جمعه، 24 مهر 1405

از میان خستگی روزها، امید هنوز نفس می‌کشد

5 ماه قبل
بازدید: 120
کد خبر: 000161449
0
از میان خستگی روزها، امید هنوز نفس می‌کشد

دکتر مهدی کریمی تفرشی، پژوهشگر دیپلماسی اجتماعی نوشت: این روزها آدم‌ها کمتر از رؤیاهای بزرگ حرف می‌زنند و بیشتر درگیر گذراندن روزهایی هستند که ساده نمی‌گذرد. زندگی اما در خیابان‌ها ادامه دارد.

اگر کسی بعد از چند سال دوباره در شهرهای ایران قدم بزند، اولین چیزی که شاید توجهش را جلب کند، سرعت نیست؛ فرسودگی آرامی است که در چهره‌ها نشسته است. در نگاه راننده‌ای که ساعت‌های طولانی در رفت‌وآمد است، در فروشنده‌ای که هر روز قیمت‌ها را دوباره از نو حساب می‌کند، در جوانی که میان ماندن و رفتن، میان ساختن و رها کردن، مدام در رفت‌وآمد ذهنی است. این خستگی قابل انکار نیست. در زندگی روزمره رسوب کرده، آرام و بی‌صدا.

در دل همین فرسودگی، زندگی شکل خودش را عوض کرده، نه این‌که متوقف شود. شهر هنوز کار می‌کند، هنوز صبح‌ها از حرکت نمی‌ایستد، هنوز آدم‌ها به سر کار می‌روند، حتی اگر حساب‌هایشان با ماه قبل هم جور درنیاید. چیزی در این تداوم هست که ساده نیست. نوعی لجاجت آرام با شرایط، نوعی ادامه دادن بدون تکیه به تضمین.

در کوچه‌پس‌کوچه‌های همین شهرها می‌شود نشانه‌هایی دید که از بیرون شاید کوچک به نظر برسند، اما وزن اجتماعی دارند. مغازه‌های کوچکی که با مشتری کمتر از قبل هنوز باز می‌مانند. خانواده‌هایی که برنامه‌هایشان را کوتاه‌تر کرده‌اند اما هنوز دور هم جمع می‌شوند. دانشجویی که بعد از کار روزانه، شب را به درس خواندن می‌رساند. این‌ها صحنه‌های نمایشی نیستند، جزئی از زندگی عادی‌اند‌. اما همین عادی بودنشان معنای تازه‌ای پیدا کرده است.

در سال‌های قبل، زبان زندگی بیشتر به آینده اشاره داشت. درباره خانه، مسیر شغلی، برنامه‌های بلندمدت. حالا اما واژه‌ها تغییر کرده‌اند. بیشتر از ساختن، از دوام آوردن حرف زده می‌شود. از این‌که چطور می‌شود در همین وضعیت، زندگی را از هم نپاشاند. این تغییر فقط اقتصادی نیست. در روان جمعی رخ داده، در شیوه فکر کردن به فردا.

نسل جوان این تغییر را جور دیگری تجربه می‌کند. برای بخشی از این نسل، آینده دیگر یک مسیر روشن و خطی نیست. بیشتر شبیه چند انتخاب محدود است که هر کدام هزینه خودش را دارد. بعضی‌ها می‌مانند و تلاش می‌کنند راهی در همین‌جا باز کنند. بعضی‌ها به رفتن فکر می‌کنند، حتی اگر رفتن هم تصویر کاملی از آرامش نباشد. میان این دو وضعیت، یک حالت سوم هم شکل گرفته. ماندن همراه با تردید. زندگی در تعلیق.

در سطح شهر، این تعلیق خودش را در جزئیات نشان می‌دهد. در اجاره‌خانه‌هایی که هر سال سنگین‌تر می‌شوند، در کارهای چندگانه‌ای که برای گذران زندگی شکل گرفته‌اند، در زمان‌هایی که دقیق‌تر تقسیم شده‌اند، در رابطه‌هایی که کمتر اما حساب‌شده‌تر شده‌اند. شهر هنوز زنده است، اما ریتم زندگی در آن تغییر کرده؛ آرام‌تر، محتاط‌تر، کم‌توقع‌تر.

با این تفاصیل، اگر نگاه فقط روی فشارها متوقف نماند، می‌شود لایه دیگری را هم دید. جامعه‌ای که با همه این سنگینی‌ها هنوز در حال بازتولید خودش است. هنوز کسب‌وکارهای کوچک شکل می‌گیرند. هنوز آدم‌هایی هستند که ریسک شروع کردن را می‌پذیرند. هنوز کسانی هستند که ترجیح می‌دهند به جای توقف، راه‌های محدود اما واقعی را امتحان کنند. این تداوم، بی‌صداست، اما واقعی است.

در این میان، روابط انسانی هم شکل تازه‌ای گرفته است. فاصله‌ها بیشتر شده، اما نیاز به هم بودن کم نشده. شاید شکل دیدارها کوتاه‌تر شده باشد، شاید ارتباط‌ها انتخابی‌تر شده باشند، اما در لحظه‌های سخت، همین شبکه‌های کوچک انسانی است که وزن زندگی را قابل تحمل‌تر می‌کند. خانواده‌ها، دوستان و حلقه‌های محدود اما پایدار.

امید در چنین فضایی دیگر شبیه تصویرهای بزرگ و پررنگ نیست. بیشتر شبیه یک انتخاب روزانه است. انتخاب این‌که ادامه بدهی، حتی وقتی همه‌چیز کامل نیست. انتخاب این‌که در میانه خستگی، زندگی را متوقف نکنی. این امید بلند نیست، پیوسته است.

و شاید اگر بخواهیم همه این تصویرها را در یک نقطه جمع کنیم، باید به همین تداوم نگاه کنیم. به شهری که هر روز از نو شروع می‌شود، حتی اگر شب قبلش سنگین گذشته باشد. به آدم‌هایی که یاد گرفته‌اند با کمترین‌ها هم حرکت را نگه دارند. در همین تکرار روزها، چیزی آرام و سخت‌جان جریان دارد که اسمش را شاید نتوان دقیق گذاشت، اما حضورش را می‌شود حس کرد. حضوری که نشان می‌دهد زندگی، با همه فشارها، هنوز از حرکت نیفتاده است.

 

نظر شما
    هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است!
© کلیه حقوق این وب سایت برای پایگاه خبری نگاه ایرانیان نیوز محفوظ است.
website designed by Nonegar PArdazesh , developed by Nonegar