ترس و تنهایی: روایت یک روز در تهران در میانه حملات
در روز سوم حملات به ایران، شفق محمدحسینی در پارکی نزدیک خانهاش در حال دویدن بود تا کمی از فشار روانی ناشی از جنگ فاصله بگیرد. اما به زودی متوجه شد که آرامش پارک به شدت تحت تأثیر صداهای موشک و جنگندهها قرار گرفته است. او شاهد فرار مردم از پارک و خالی شدن آن بود، در حالی که خود همچنان به دویدن ادامه میداد.
به گزارش خبرنگار فرهنگی ایونا به نقل از برترین ها, دوشنبه ظهر، روز سوم آغاز حملات به ایران بود که در پارک نزدیک خانهمان مشغول دویدن بودم تا کمی احوالم تغییر کند. اما آنقدر شمال و جنوبم موشکباران شد که یکییکی همه آنها که برای قدم زدن یا تغییر حال و احوال خود همراه کودک یا دوستشان به پارک آمده بودند یا حتی آن جمعیت شطرنجبازها که در آلاچیقی در پارک مینشستند و حتی برف و کولاک هم خللی در بازیشان ایجاد نمیکرد، محوطه را خالی کردند. من اما همچنان به دویدن ادامه دادم. میان صداها میدویدم و خودم را به آن راه میزدم. با خود گفتم فوقش موشک میخورد مقابلم و تمام. با وجود صداهایی که مدام نزدیکتر میشدند، نیم ساعت دویدم. دقیقههای آخر، ترس داشت جایش را میان ذهن و جسمم باز میکرد که ایستادم. هنوز چند نفری در پارک مانده بودند. در هر کدام از کوچههای مسیر برگشت من تا خانه، چند خودرو با جمعیتی داخلش باقی مانده بودند که کله کشیده بودند تا رد دود را بیابند و چند نفری هم پیاده بودند. سر همه ما رو به آسمان بود. نمیدانم دقیق کجا را زدند، اما هنوز به میدان هروی نرسیده بودم که صدایی از جنوب میدان و بسیار نزدیک با دودی برخاست. مادرم زنگ زد که کجایی. تلفن مادرم قطع نشده، رفیقم زنگ زد و پشت سرش باز مرتب پیام میآمد که دقیقا کجایی؟ من دقیقا در میدان هروی بودم و خبری از آن چند جوانی که موقع رفتن وقتی از آنجا رد شدم ماسک به چهره، خودروها را بازرسی میکردند، نبود. تنها جمعیتی اندک دور میدان مشغول بازگشت به خانه بودند. صداها نزدیکتر میشد. تا شب صداها بیشتر شد. ساعت از نیمه شب گذشته بود که آماده خوابیدن میشدیم، اما صداهایی که نمیدانم هواپیما بودند یا جنگنده درست از بالای سرمان آمد. صداها که برای چند لحظه قطع شد، دیگر خانه با همه شیشههایش میلرزید. برادرزادهام میان خواب و بیداری شوکه شده بود و گریه میکرد و آرام نمیگرفت. نشستیم کنار راهرو و چسبیدیم به هم.
صداها قطع نمیشد و مدام به ما از رگ گردن نزدیکتر میشد. حالا حتی به پارکی که روز گذشته در آن میدویدم هم رحم نکرده بودند. شکافی عمیق در انتهای پارک، چون زخمی هولناک باز شده بود و تعدادی از درختان قشنگ و کهنسال آن از ریشه درآمده بودند. همه نگران مسجد پشت خانه ما بودند که نکند آن را بزنند و از ابتدای شب مادرم دیگر میگفت برویم. هر چه میکردیم آرام نمیشد. ما شرطی شده بودیم. در همه طول روزهای بعد هم، حتی در ساعتهایی که صدایی نبود، با کوچکترین صدایی از جا میپریدیم.
خبرنگار : نقوی
-
14 اردیبهشت 1405فریدون جیرانی، فیلمسازِ بحران، رابطه و زن در سینمای ایران (بخش سوم) -
11 اردیبهشت 1405شمایل جدید شبکه افق صداوسیما بحثبرانگیز شد -
11 اردیبهشت 1405مجسمه اسکار آقای کارگردان در هواپیما گم شد -
11 اردیبهشت 1405واکنش خواننده لسآنجلسی به ادعای تازه ترامپ -
12 اردیبهشت 1405پخش یک صحنه کمسابقه در گزارش خبری صداوسیما
-
رد تراستی متواری در نیوزیلند پیدا شد
-
ادعای عربستان علیه ایران درباره حملات یمن
-
حمله تند امیرحسین صادقی به تلویزیون؛ گِل بگیرند صداوسیما را
-
بازداشت فرد مسلح در جردن با انگیزه انتقامجویی
-
درِ رجیستری به روی آیفون ۱۸ بسته شد
-
تارتار بالاخره قید بازیکن محبوبش را میزند؟
-
چهار نوبت واریز پایا؛ پول شما کی میرسد؟
-
چهار نوبت واریز پایا؛ پول شما کی میرسد؟
-
19 مهر 1405پایان ضربالاجل آمریکا -
24 مهر 1405نام ظریف در تجمعات شبانه با شعر توهینآمیز خبرساز شد -
20 مهر 1405تذکر رهبر انقلاب به صداوسیما -
19 مهر 1405سومین استیضاح ترامپ کلید میخورد؟ -
19 مهر 1405معاون وزیر خارجه: جنایات میناب و لامرد را در محاکم بینالمللی پیگیری میکنیم -
20 مهر 1405تازه ترین آمار فوت زنان موتورسوار تهرانی -
22 مهر 1405افزایش کالابرگ در دو مرحله/ چه کسانی در اولویت هستند؟ -
23 مهر 1405اعتراض صریح یوسف پزشکیان به تلویزیون؛ چرا سه نفر مقابل یک مهمان؟ -
19 مهر 1405اعلام یک روز عزای عمومی در این استان -
19 مهر 1405شوهر کامالا هریس با نامزدی دوباره او مخالفت کرد

