جمعه، 24 مهر 1405

در آینه رندی و روشنایی

4 روز قبل
بازدید: 101
کد خبر: 000540374
0
در آینه رندی و روشنایی

هر بار که دیوان حافظ را می‌گشایم، بیش از هر چیز به صدایی گوش می‌سپارم که از پس قرن‌ها همچنان زنده است. این صدا نرمی غزل را با صراحت اندیشه درآمیخته و در لطیف‌ترین واژه‌ها، پرسش‌هایی دشوار پنهان کرده است. حافظ از آن شاعرانی است که می‌توان کنار شعرشان نشست و هر بار سخنی تازه شنید. با هر خواندن، لایه‌ای تازه از یک بیت آشکار می‌شود. چراکه خواننده نیز همان انسان دیروز باقی نمانده است. شادی و اندوه، تجربه اعتماد و رنج فریب، امید به فردا و بیم از گذر عمر، همه معنای غزل را در جان ما جابه‌جا می‌کنند. از همین روست که برای من بزرگداشت حافظ، پیش از هر آیین رسمی، بازگشت به گفت‌وگویی دیرینه با خویشتن است.

واژه «رند» در جهان حافظ، کلید ورود به این گفت‌وگوست. رند او چهره‌ای ساده و یک‌دست ندارد. در برابر ظاهرآرایی می‌ایستد، از داوری شتاب‌زده درباره دیگران فاصله می‌گیرد و از اعتراف به لغزش‌های انسانی نمی‌هراسد. زیرکی او از جنس حسابگری برای منفعت بیشتر نیست. آنچه در رندی حافظ مرا به تأمل وامی‌دارد، شجاعت دیدن فاصله میان ادعا و رفتار است. مناسبات اجتماعی، آدمیان را به حفظ آبرو و نمایش بی‌نقصی تشویق می‌کند و حافظ درست همان‌جا از ترک نقاب سخن می‌گوید. گویی ارزش اخلاقی انسان را باید در صداقت کردار او جست، فراتر از شکوه عنوان‌ها و جلوه ظواهر. این نگاه، غزل را از وصف احوال شاعر فراتر می‌برد و به آینه‌ای برای سنجش رفتار ما تبدیل می‌کند.

آن‌گاه که می‌سراید «واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند / چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند»، زبان شعر به پرسشی اخلاقی بدل می‌شود. تندی و قدرت این بیت فاصله هولناکی است که میان صحنه و پشت صحنه زندگی آدمیان را نشان می‌دهد. حافظ در روزگار خویش با صورت‌هایی از ریا رویارو بوده است، ولی مسئله‌ای که به میان می‌آورد در حصار همان روزگار نمانده است. هنوز هم می‌توان از خود پرسید چه اندازه از آنچه در جمع می‌گوییم، در خلوت زندگی‌مان حضور دارد. برای من، ارزش اجتماعی شعر حافظ در همین قدرت بیدارکردن وجدان است. غزل او مخاطب را از داوری درباره دیگران به پرسش از خویش نیز فرامی‌خواند.

روشنایی شعر حافظ از جایی برمی‌تابد که آدمی توان دیدن حقیقت را بیرون از مرزهای عادت پیدا می‌کند. «در خرابات مغان نور خدا می‌بینم / این عجب بین که چه نوری ز کجا می‌بینم». در این تصویر شگفت، شاعر انتظارهای رایج را بر هم می‌زند. نور از مکانی سر برمی‌آورد که نگاه ظاهرپسند، آن را شایسته تجلی نمی‌شمارد. همین جابه‌جایی، ما را به احتیاط در داوری دعوت می‌کند. چه بسیار حقیقت‌هایی که زیر نام‌های نامأنوس پنهان مانده‌اند و چه بسیار ظواهر آراسته‌ای که از درون تهی شده‌اند. حافظ چشم را به دیدن عادت می‌دهد و پیش از آن، از ما می‌خواهد شیوه نگاه‌کردن خود را تغییر دهیم.

عشق نیز در جهان حافظ با تجربه شناخت خویش درهم‌تنیده است. نیرویی که غرور انسان را می‌شکند و او را از اطمینان‌های آسان بیرون می‌آورد. عاشق در برابر زیبایی، گذر زمان و ناپایداری جهان، آسیب‌پذیری خویش را درمی‌یابد. همین آسیب‌پذیری به شعر او گرمایی انسانی می‌بخشد. حافظ از اندوه می‌گوید، بی‌آنکه در اندوه خانه کند، و از امید سخن می‌راند، بی‌آنکه دشواری راه را پنهان سازد. از میان این دو، نوعی وقار پدید می‌آید که خواننده را آرام می‌کند و در عین حال بیدار نگه می‌دارد. به گمانم راز هم‌نشینی طولانی ایرانیان با دیوان حافظ را باید در همین همراهی جست. شعرش به احساس ما احترام می‌گذارد و خردمان را نیز به کار می‌گیرد.

پیوند حافظ با زندگی ایرانی، پیوندی کم‌مانند است. دیوان او در خانه‌ها حضور دارد، در شب‌های بلند گشوده می‌شود، کنار شادی‌ها می‌نشیند و در روزهای تردید ورق می‌خورد. فال حافظ را می‌توان نشانه‌ای از همین صمیمیت دانست، گرچه عظمت او بسیار فراتر از رسم فال‌گرفتن است. هنگامی که کسی در میان پریشانی به غزلی پناه می‌برد، در حقیقت می‌کوشد تجربه شخصی خود را در زبانی بزرگ‌تر و عمیق‌تر بازشناسد. ماندگاری حافظ را موسیقی خیره‌کننده واژگان او نیز رقم زده است. آهنگی که اندیشه را با عاطفه در جان خواننده پیوند می‌دهد. غزل‌هایش از یک سو به حافظه مشترک ما تعلق دارند و از سوی دیگر، با هر خواننده رابطه‌ای خصوصی برقرار می‌کنند. چنین جمع میان میراث عمومی و خلوت فردی، از شگفتی‌های بزرگ شعر فارسی است.

در روزگاری که داوری‌های عجولانه، خشونت کلام و نمایش پیوسته خویشتن، مجال گفت‌وگوی آرام را تنگ کرده‌اند، به اخلاق رندی حافظ بیش از پیش فکر می‌کنم. رندی را می‌توان تمرینی برای فروتنی در برابر حقیقت دانست. انسان رند از ادعای دانستن همه چیز پرهیز می‌کند، به پاکی نمایشی دل نمی‌بندد و پیچیدگی سرنوشت دیگران را از یاد نمی‌برد. از این منظر، بیت «آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است / با دوستان مروت با دشمنان مدارا» جلوه دیگری از همان بینش است. مروت و مدارا در این کلام، در زندگی روزمره آزموده می‌شوند. آنجا که اختلاف نظر، رنجش و وسوسه انتقام، انسان را به واکنشی آسان فرامی‌خوانند.

برای بزرگداشت حافظ، می‌توان از شکوه زبانش سخن گفت و بر مزارش گل گذاشت. من دوست دارم در کنار همه این آیین‌ها، لحظه‌ای نیز در برابر آینه‌ای بایستیم که او پیش رویمان گرفته است. از خود بپرسیم چه اندازه با آنچه باور داریم صادقیم، در داوری درباره دیگران چه اندازه انصاف داریم و در هیاهوی زندگی چه سهمی برای زیبایی و مهربانی باقی گذاشته‌ایم. قرن‌ها از شیراز حافظ فاصله گرفته‌ایم و هنوز پرسش‌های او در جان ما جریان دارند. روشنایی غزلش وعده جهانی بی‌رنج نمی‌دهد. چراغی در دست ما می‌گذارد تا در میان تیرگی‌ها، چهره حقیقت را از نقاب بازشناسیم. رندی حافظ، هنر روشن نگه‌داشتن همین چراغ در جان آدمی است.

خبرنگار : همتی

نظر شما
    هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است!
© کلیه حقوق این وب سایت برای پایگاه خبری نگاه ایرانیان نیوز محفوظ است.
website designed by Nonegar PArdazesh , developed by Nonegar