جمعه، 24 مهر 1405

رواقیان و هنر زیستن

7 ماه قبل
بازدید: 112
کد خبر: 000153074
0
رواقیان و هنر زیستن

بخش یازدهم تاریخ فلسفه غرب

جهان پس از اسکندر مانند دریایی گسترده و بی‌پایان بود. موج‌ها پی‌درپی می‌آمدند و می‌رفتند، امپراتوری‌ها می‌افتادند و برمی‌خاستند و انسان در میان این همه تغییر، گاه خود را چون قایقی کوچک حس می‌کرد که در برابر توفان‌ها بی‌پناه است. در چنین فضایی، فلسفه یک پرسش اساسی را پیش روی انسان گذاشت: چگونه می‌توان در جهانی چنین ناپایدار، استوار بود؟

اگر اپیکور پاسخ می‌داد با دوری از درد و ترس و با زندگی ساده، رواقیان پاسخ دیگری داشتند. آن‌ها به جای دوری کردن، به انسان پیشنهاد می‌کردند که در چشم جهان نگاه کند و با شجاعت بایستد. به جای فرار از رنج، آن را بخشی از زندگی بداند و به جای تلاش برای کنترل جهان، خودش را کنترل کند.

رواقیان باور داشتند که جهان بر اساس نظم و عقل اداره می‌شود. این نظم را «لوگوس» می‌نامیدند؛ عقل جهانی، قانونی که همه چیز را در جای خود نگاه می‌دارد. در نگاه آنان، انسان نیز جزئی از همین نظم بود و زندگی خوب زمانی ممکن می‌شد که انسان خود را با این نظم هماهنگ کند.

یکی از نخستین فیلسوفان این مکتب، زنون اهل کیتیون بود. داستان زندگی او شبیه بسیاری از زندگی‌های این دوره، داستانی از جابه‌جایی‌ها، ناامنی‌ها و تحول است. روایت شده که زنون یک تاجر فنیقی بود که کشتی‌اش در هم شکست و دارایی‌اش از دست رفت. او با جیب خالی به آتن رسید. به گفته برخی منابع، روزی در کتاب‌فروشی‌ای نشسته بود و کتابی درباره سقراط را خواند. تحت تأثیر آن کتاب از کتاب‌فروش پرسید: «آدمی مانند سقراط کجا می‌تواند یافت؟» و کتاب‌فروش به او مردی را نشان داد به نام کراتس، یکی از فیلسوفان کلبی.

این لحظه، نقطه آغاز راهی شد که بعدها به یکی از بزرگ‌ترین سنت‌های فلسفی جهان تبدیل شد.

زنون سال‌ها آموخت، تجربه کرد و اندیشید. در نهایت، در مکانی که به خاطر ستون‌هایش «استوا» نام داشت (به معنای رواق)، شروع به تدریس کرد. همین مکان ساده و بی‌ادعا، نام مکتب او را برای همیشه تعیین کرد: رواقی‌گری.

در رواقی‌گری، انسان موجودی است که باید در هر شرایطی فضیلت را حفظ کند. فضیلت برای آنان نه مفهومی انتزاعی، بلکه نوعی قدرت روانی بود. قدرتی که به انسان اجازه می‌داد در برابر سختی‌ها، همچنان آرام و استوار بماند. رواقیان معتقد بودند که جهان پر از چیزهایی است که در کنترل ما نیست. بیماری، فقر، جنگ، مرگ، شایعات دیگران، بی‌عدالتی‌ها. اما چیزی هست که همیشه در کنترل ماست: قضاوت ما درباره این رویدادها.

اپیکتتوس، یکی از مهم‌ترین رواقیان، که خودش برده‌ای آزادشده بود، جمله‌ای دارد که یکی از مشهورترین آموزه‌های فلسفی تاریخ شده است. او می‌گوید:

«برخی چیزها بر ماست و برخی چیزها نه.»

— اپیکتتوس

این جمله، در ظاهر بسیار ساده است، اما در واقع بنیاد تمام فلسفه رواقی‌گری را تشکیل می‌دهد. رواقیان تقسیم‌بندی‌ای مهم ایجاد کردند: آنچه در قدرت ماست و آنچه نیست. باورها، قضاوت‌ها، خواسته‌ها و رفتارهای ما در اختیار خودمان است. اما جهان بیرون، حوادث تصادفی و نظر مردم در اختیار ما نیست.

از نگاه رواقیان، انسان زمانی رنج می‌کشد که از چیزهایی می‌خواهد که در قدرت او نیست. او جهان را کنترل‌ناپذیر می‌بیند، اما همچنان می‌خواهد بر اتفاقات مسلط باشد. نتیجه، اضطراب و ناراحتی است. اما اگر انسان یاد بگیرد که فقط بر چیزهایی تمرکز کند که در توان اوست، آرامشی عمیق در وجودش پدید می‌آید.

در میان رواقیان، نامی از همه بزرگ‌تر است: مارکوس اورلیوس، امپراتوری که شب‌ها در خلوت خود با فلسفه گفتگو می‌کرد. او در جنگ‌ها، در اردوگاه‌های سرد و ناامن، دفترچه کوچکی داشت که در آن برای خود یادداشت می‌نوشت. این یادداشت‌ها بعدها کتابی شد به نام «تأملات»، یکی از زیباترین نوشته‌های فلسفی جهان.

در میان نوشته‌های مارکوس، جمله‌ای هست که به خوبی روح رواقی را نشان می‌دهد:

«اگر از چیزی در رنجی، نه از خود چیز است، بلکه از داوری تو درباره آن است. و این داوری را همین حالا می‌توانی تغییر دهی.»

— مارکوس اورلیوس

این جمله، بر پایه همان آموزه اپیکتتوس است، اما به زبانی شاعرانه‌تر بیان شده. مارکوس می‌گوید چیزی بیرون از ذهن تو قدرت ندارد تو را نابود کند. تو هستی که معنا و ارزش یک اتفاق را تعیین می‌کنی.

اگر جهان مانند دریایی توفانی است، ذهن تو می‌تواند مانند ساحلی آرام باشد.

رواقیان همچنین بر پذیرش واقعیت تأکید می‌کردند. انسان نمی‌تواند جریان جهان را به دلخواه خود تغییر دهد، اما می‌تواند واکنش خود را تغییر دهد. آن‌ها می‌گفتند که جهان، چه ما بخواهیم و چه نخواهیم، بر اساس قوانین خود پیش می‌رود. اگر ما در برابر آن مقاومت کنیم، رنج می‌بریم. اگر با آن هماهنگ شویم، آرامی نصیب‌مان می‌شود.

سنکا، فیلسوف رواقی و نویسنده روم، جمله‌ای دارد که نشان‌دهنده این نگاه است:

«سرنوشت کسانی را که با آن هماهنگ می‌شوند هدایت می‌کند و کسانی را که مقاومت می‌کنند، می‌کشد.»

— سنکا

این جمله در نگاه نخست سخت‌گیرانه به نظر می‌رسد، اما رواقیان آن را نه تهدید، بلکه واقع‌بینی می‌دانستند. آنان می‌گفتند جهان با خواسته‌های ما هماهنگ نمی‌شود، پس باید ما با جهان هماهنگ شویم. این هماهنگی نه به معنای تسلیم، بلکه نوعی شجاعت است: شجاعت دیدن واقعیت همان‌گونه که هست.

در رواقی‌گری، انسان باید مانند یک سرباز درونی باشد؛ مجهز، آماده و آرام. او باید بداند که جهان ممکن است هر لحظه او را بیازماید، اما ذهن او می‌تواند آزاد بماند.

سنکا حتی می‌گوید که رنج‌ها برای انسان مفیدند، زیرا قدرت او را آشکار می‌کنند:

«هیچ‌کس قوی نمی‌شود مگر آنکه زندگی او را بیازماید.»

— سنکا

این نگاه، فلسفه را از سطح نظری به سطح عملی می‌برد. رواقیان معتقد بودند که فلسفه باید در لحظه‌های سخت به کار بیاید، نه فقط در بحث‌های آکادمیک. اگر فلسفه نتواند به انسان کمک کند که در برابر سختی بایستد، چه ارزشی دارد؟

به همین دلیل، رواقی‌گری به سرعت در جهان یونانی–رومی گسترش یافت. سربازان، سیاستمداران، بردگان، تاجران، و حتی امپراتوران از آن بهره می‌بردند. زیرا این فلسفه برای همه انسان‌ها سخن می‌گفت: برای هر کسی که با رنج، ترس، فقدان، ناامیدی یا تغییر مواجه می‌شد.

در نگاه رواقیان، انسان آزاد کسی نیست که هیچ محدودیتی ندارد، بلکه کسی است که در هر محدودیتی، ذهنی آزاد دارد.

 

برگرفته از تاریخ فلسفه راتلج

نویسنده: موذن زاده

 

برچسب ها

خبرنگار : شاکر

نظر شما
    هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است!
© کلیه حقوق این وب سایت برای پایگاه خبری نگاه ایرانیان نیوز محفوظ است.
website designed by Nonegar PArdazesh , developed by Nonegar