شهر به روایت عصای سفید
روی نقشه، فاصله خانه تا کتابخانه در چند خیابان خلاصه میشود. در پیادهرو، کنار جوی بیحفاظ، موتوری رهاشده و تقاطعی بدون راهنمای صوتی قرار دارد. نقشه از این دشواریها چیزی نمیگوید. برای شهروندی که با عصای سفید راه میرود، هر یک از آنها میتواند قرار سادهای را به سفری پراضطراب بدل کند. این فاصله میان نقشه و زندگی، همان چیزی است که در خبرهای شهری دنبالش میگردم. میتوان از مناسبسازی معابر نوشت و حتی تصویری آراسته از یک پیادهرو منتشر کرد، اما حقیقت آن مسیر زمانی روشن میشود که صاحب عصای سفید بتواند با آسودگی از ابتدا تا انتهایش عبور کند.
عصای سفید، پیش از هر تعبیر شاعرانه، وسیله شناخت محیط و حرکت مستقل است. انسانی که آن را در دست دارد، مقصد، شتاب و شیوه حرکت خود را انتخاب میکند. احترام به این انتخاب را از ظریفترین آزمونهای رفتار اجتماعی میدانم. رهگذری که با نیت کمک، ناگهان بازوی فرد نابینا را میگیرد، شاید متوجه نباشد که نظم حرکت او را بر هم زده است. پرسشی ساده درباره نیاز به کمک، راهی انسانیتر پیش پای هر دو نفر میگذارد. همین حق انتخاب در مقیاسی بزرگتر نیز معنا دارد. خیابان، مدرسه، محل کار و خدمات عمومی هنگامی به همه تعلق دارند که شهروندان بتوانند بدون وابستگی تحمیلی از آنها بهره بگیرند. استقلال در زندگی روزمره، با همین جزئیات شکل میگیرد.
در تحریریهها، مسئله از لحظه انتخاب سوژه آغاز میشود. خبری درباره افتتاح یک گذرگاه مناسبسازیشده، معمولاً با سخنان مسئولان، ارقام بودجه و تصویری از مراسم همراه است. همه این اطلاعات میتوانند لازم باشند، ولی روایت شهروندی که هر روز از آن گذرگاه میگذرد، ارزش دیگری دارد. آیا کفپوش راهنما مسیر پیوستهای ایجاد کرده است؟ آیا در پایان آن مانعی قرار دارد؟ آیا چراغ عبور، نشانهای شنیداری برای تشخیص زمان حرکت فراهم میکند؟ پاسخ این پرسشها را باید در محل و همراه با استفادهکنندگان جستوجو کرد. خبرنگار باید رد وعدهها را تا نتیجه دنبال کند. رسانهای که اثر تصمیمهای عمومی را در زندگی مردم بررسی میکند، به شهروند امکان میدهد درباره کارآمدی آن تصمیمها داوری کند.
این سبک روزنامهنگاری به تغییر زاویه نگاه نیاز دارد. تصویر رایج فرد نابینا در بسیاری از روایتهای مناسبتی، در میان چند قاب تکراری محصور میماند. عصایی بر سنگفرش، موسیقی اندوهگین، سخنی درباره دشواریها و دعوتی کلی به مهربانی. سوی دیگر این تصویر، شگفتیزدگی از زندگی عادی فرد نابیناست، چنانکه گویی تحصیل، اشتغال یا اداره امور شخصی او رویدادی خارقالعاده است. هر دو شیوه، انسان را زیر سایه یک ویژگی جسمی پنهان میکنند. یک استاد دانشگاه نابینا میتواند درباره تخصص خود نظر بدهد، یک هنرمند درباره اثرش سخن بگوید و یک شهروند از تصمیمهای شهری انتقاد کند. شایستگی آنان برای حضور در خبر، به روز عصای سفید محدود نمیشود. رسانه زمانی تصویری دقیقتر از جامعه ارائه میدهد که آدمها را با تمام تنوع تجربه و تواناییشان به رسمیت بشناسد.
خود رسانه نیز بخشی از همان شهری است که درباره آن گزارش میدهد. مخاطبی که از صفحهخوان استفاده میکند، باید بتواند تیتر، متن خبر، توضیح عکس و اطلاعات مهم یک نمودار را دریافت کند. انتشار تصویری از یک اطلاعیه بدون نسخه متنی، برای او همان اندازه مانع میآفریند که تابلویی فاقد راهنمای صوتی در یک ایستگاه. در جایگاه مدیرمسئول، این پرسش را پیش از همه متوجه کار خودمان میدانم. آیا شیوه انتشار مطالب ما امکان استفاده مستقل مخاطب نابینا را فراهم میکند؟ آیا میتوان خبرهای ضروری را بدون کمک دیگری خواند و پیگیری کرد؟ پاسخ معتبر به این پرسشها از آزمودن واقعی وبسایت و شنیدن نظر مخاطبان به دست میآید. دسترسپذیری خبر بخشی از مسئولیت حرفهای رسانه در برابر حق آگاهی مردم است.
حق آگاهی با حق سخن گفتن پیوند دارد. در گزارشهایی که درباره نابینایان تهیه میشود، جای صدای خود آنان باید روشن باشد. شنیدن تجربه یک فرد از مسیر رفتوآمد، امکان تحصیل یا روند جستوجوی کار، دانش ما را دقیقتر میکند. پرسشهای خبرنگار نیز باید فراتر از دشواریهای شخصی بروند و به تصمیمهای نهادی برسند. کدام بخش شهر نیازمند اصلاح است؟ چه کسی مسئول رفع مانع است؟ چه زمانی نتیجه ارزیابی خواهد شد؟ گزارش زمانی اثر میگذارد که زندگی یک انسان را به موضوعی قابل پیگیری در حوزه عمومی پیوند دهد. همدردی میتواند نقطه آغاز توجه باشد، اما دقت و پیگیری است که به آن اعتبار میبخشد.
از تجربه فعالیتهای اجتماعی نیز آموختهام که خیرخواهی بدون گفتوگو با کسانی که قرار است از یک خدمت بهره ببرند، گاه راه به خطا میبرد. نیازهای افراد نابینا با یکدیگر تفاوت دارند. یکی دسترسی به منابع درسی میخواهد، دیگری به ابزار مناسب کار نیاز دارد و فردی دیگر از دشواری مسیر روزانهاش میگوید. نهادهای اجتماعی، تشکلهای تخصصی و رسانهها هرکدام میتوانند در پاسخ به این مسائل نقشی داشته باشند، به شرط آنکه جای انتخاب و تشخیص افراد را اشغال نکنند. هنگامی که از توانمندسازی سخن میگوییم، باید ببینیم حاصل کار، اختیار بیشتری در زندگی فرد ایجاد کرده است یا خیر. معیار احترام، تأثیری است که در زندگی واقعی باقی میماند.
بزرگداشت روز جهانی عصای سفید را با پرسشی درباره فردای مراسم میسنجم. فردا نیز همان پیادهروها، سامانههای خبری و فرصتهای شغلی پیش روی شهروندان نابینا قرار دارند. خبرنگار میتواند به همان گذرگاه بازگردد، نتیجه وعدهها را بسنجد و صدای کسانی را منتشر کند که پیامد تصمیمها را هر روز تجربه میکنند. مدیر رسانه نیز میتواند از تحریریه خود آغاز کند و کیفیت دسترسی و زبان روایت را با دقت بیشتری ببیند. سهم شهر در استقلال انسان را میشود از سنگفرش آن خواند و سهم رسانه را از جای صدایی که در خبر مینشیند. دوست دارم روزی صدای عصای سفید بر سنگفرش، صدای عبور آسوده انسانی باشد که راهش را انتخاب کرده است و ما، در رسانه، روایت آن راه را از زبان خودش شنیدهایم.
خبرنگار : همتی
-
20 مهر 1405تذکر رهبر انقلاب به صداوسیما -
19 مهر 1405پایان ضربالاجل آمریکا -
19 مهر 1405معاون وزیر خارجه: جنایات میناب و لامرد را در محاکم بینالمللی پیگیری میکنیم -
20 مهر 1405تازه ترین آمار فوت زنان موتورسوار تهرانی -
19 مهر 1405اعلام یک روز عزای عمومی در این استان -
23 مهر 1405اعتراض صریح یوسف پزشکیان به تلویزیون؛ چرا سه نفر مقابل یک مهمان؟ -
22 مهر 1405افزایش کالابرگ در دو مرحله/ چه کسانی در اولویت هستند؟ -
19 مهر 1405شوهر کامالا هریس با نامزدی دوباره او مخالفت کرد -
19 مهر 1405هشدار پلیس فتا؛ فریب وعدههای درمان سریع و ریشهای را نخورید -
19 مهر 1405سومین استیضاح ترامپ کلید میخورد؟