فلسفه برای آرامش انسان
بخش دهم تاریخ فلسفه غرب
در جهانی که پس از فروپاشی امپراتوری اسکندر شکل گرفت، انسان دیگر در مرکز یک شهر کوچک و آشنا زندگی نمیکرد. مرزها جابهجا شده بودند، قدرتها ناپایدار بودند و زندگی بیش از هر زمان دیگری غیرقابل پیشبینی شده بود. در چنین جهانی، انسان بیش از هر چیز به یک چیز نیاز داشت: آرامش.
نه آرامشی که از ثروت یا قدرت میآید، بلکه آرامشی که از درون برمیخیزد. آرامشی که بتواند در برابر ترس، فقدان و تغییر دوام بیاورد.
در همین بستر تاریخی است که فیلسوفی به نام اپیکور ظهور میکند؛ کسی که شاید بیش از هر فیلسوف دیگری، فلسفه را به زندگی روزمره انسان نزدیک کرد. او نه به دنبال ساختن یک نظام پیچیده متافیزیکی بود و نه در پی تحلیلهای دشوار منطقی. دغدغه او سادهتر و در عین حال عمیقتر بود: انسان چگونه میتواند بدون ترس زندگی کند؟
اپیکور در حاشیه شهر آتن، باغی بنا کرد که بعدها به «باغ اپیکور» مشهور شد. این باغ فقط یک مکان فیزیکی نبود، بلکه نوعی شیوه زندگی بود. در آنجا، مردان و زنان، آزاد و برده، همگی میتوانستند در کنار هم بنشینند، گفتگو کنند و درباره زندگی بیندیشند. این خود نشانهای از تغییر بزرگی در فلسفه بود؛ فلسفه دیگر فقط برای نخبگان نبود، بلکه برای همه انسانها بود.
در این باغ، فلسفه به زبان زندگی ترجمه میشد.
اپیکور معتقد بود که ریشه بسیاری از رنجهای انسان در ترس است. ترس از خدایان، ترس از مرگ، ترس از آینده. این ترسها ذهن انسان را گرفتار میکنند و اجازه نمیدهند که او زندگی آرام و خوشبختی داشته باشد.
او میخواست این ترسها را از ریشه از بین ببرد.
«مرگ برای ما هیچ است؛ زیرا وقتی ما هستیم، مرگ نیست، و وقتی مرگ میآید، ما دیگر نیستیم.» — اپیکور
این جمله، شاید مشهورترین بیان اندیشه او باشد. در نگاه اول ساده به نظر میرسد، اما در عمق خود یکی از ریشهایترین ترسهای انسان را هدف قرار میدهد. اپیکور میگوید ما از چیزی میترسیم که هرگز آن را تجربه نخواهیم کرد. مرگ، به معنای پایان احساس است؛ پس نمیتواند رنجی برای ما داشته باشد.
با این استدلال، او تلاش میکند یکی از بزرگترین اضطرابهای انسانی را بیاثر کند.
اما ترس از مرگ تنها نگرانی انسان نبود. بسیاری از مردم در آن زمان از خدایان نیز میترسیدند. آنها باور داشتند که خدایان در زندگی انسان دخالت میکنند و ممکن است او را مجازات کنند. این ترس، زندگی را به نوعی اضطراب دائمی تبدیل کرده بود.
اپیکور با نگاهی متفاوت به این مسئله نزدیک شد. او وجود خدایان را به کلی انکار نکرد، اما معتقد بود که اگر خدایانی وجود داشته باشند، آنقدر کامل و آرام هستند که در امور انسان دخالت نمیکنند.
«خداوندان، اگر باشند، نه خشمگین میشوند و نه مداخله میکنند.» — اپیکور
این دیدگاه، بار بزرگی را از دوش انسان برمیداشت. دیگر لازم نبود هر رویداد طبیعی یا هر اتفاق ناخوشایند را به اراده خدایان نسبت دهد. جهان میتوانست بر اساس قوانین طبیعی عمل کند و انسان میتوانست بدون ترس از مجازاتهای الهی زندگی کند.
در واقع، اپیکور در حال ساختن جهانی بود که در آن، انسان میتوانست نفس راحتی بکشد.
اما شاید مهمترین بخش فلسفه او، تعریفش از «لذت» باشد. بسیاری تصور میکنند که اپیکور طرفدار لذتگرایی افراطی بود، اما این برداشت نادرست است. او لذت را به معنای افراط در خواستهها نمیدید، بلکه آن را به معنای نبود درد و آرامش ذهن میدانست.
او معتقد بود که انسان برای خوشبخت بودن به چیزهای زیادی نیاز ندارد. نیازهای طبیعی و ضروری، مانند غذا، سرپناه و دوستی، اگر به درستی تأمین شوند، برای یک زندگی خوب کافی هستند. اما خواستههای بیپایان، مانند ثروت بیحد، قدرت یا شهرت، نه تنها خوشبختی نمیآورند، بلکه اضطراب و نارضایتی ایجاد میکنند.
در اینجا، فلسفه او به نوعی سادگی عمیق میرسد.
زندگی خوب، در نظر اپیکور، زندگیای است که در آن انسان از خواستههای بیهوده فاصله میگیرد و بر آنچه واقعاً ضروری است تمرکز میکند.
«اگر میخواهی کسی را ثروتمند کنی، داراییهایش را زیاد نکن، بلکه خواستههایش را کم کن.» — اپیکور
این جمله، شاید یکی از کاربردیترین آموزههای فلسفی در تمام تاریخ باشد. در جهانی که انسان دائماً به دنبال بیشتر داشتن است، اپیکور پیشنهاد میکند که راه آرامش، در کمتر خواستن است.
در باغ او، دوستی نیز جایگاه ویژهای داشت. اپیکور معتقد بود که یکی از مهمترین منابع خوشبختی، رابطه انسانی است. دوستی، امنیت روانی ایجاد میکند و به انسان کمک میکند در برابر سختیهای زندگی مقاومتر باشد.
در اینجا، فلسفه او کاملاً انسانی میشود. دیگر خبری از مفاهیم انتزاعی پیچیده نیست؛ همه چیز به زندگی واقعی مربوط است.
اما شاید مهمترین ویژگی فلسفه اپیکور این باشد که او فلسفه را نه به عنوان یک دانش، بلکه به عنوان یک تمرین میدید. فلسفه باید در زندگی به کار گرفته شود، باید به انسان کمک کند که بهتر زندگی کند، نه اینکه فقط او را با مفاهیم پیچیده آشنا کند.
او معتقد بود که دانستن کافی نیست؛ باید بتوانیم این دانستهها را در زندگی روزمره به کار ببریم.
در اینجا، فلسفه به چیزی شبیه «درمان» تبدیل میشود. درمانی برای ذهن، برای ترسها، برای اضطرابها.
این نگاه، بعدها در بسیاری از سنتهای فلسفی و حتی روانشناسی مدرن ادامه پیدا کرد.
اما در کنار اپیکور، مکتب دیگری نیز در حال شکلگیری بود که پاسخی کاملاً متفاوت به مسئله زندگی ارائه میداد. اگر اپیکور به آرامش از طریق لذت عقلانی و کاهش خواستهها میاندیشید، این مکتب بر استقامت، وظیفه و هماهنگی با نظم جهان تأکید داشت.
این مکتب، رواقیگری بود.
رواقیان معتقد بودند که جهان بر اساس عقل و نظم عمل میکند و انسان باید خود را با این نظم هماهنگ کند. آنها به جای کاهش خواستهها، بر کنترل درونی و پذیرش واقعیت تأکید داشتند.
اگر اپیکور میگفت از ترسها رها شو، رواقیان میگفتند با آنها روبهرو شو و آنها را بپذیر.
این دو رویکرد، دو مسیر متفاوت برای رسیدن به آرامش بودند.
یکی از طریق فاصله گرفتن از درد، و دیگری از طریق مواجهه با آن.
برگرفته از تاریخ فلسفه راتلج
نویسنده: موذن زاده
خبرنگار : شاکر
-
تهچین فیروزکوهی؛ یک غذای خاص و خوشمزه
-
طرز تهیه پیتزای فوری با نان باگت و تخم مرغ در ماهیتابه
-
مهریه عجیب عروس خبرساز شد
-
توصیه جنجالی صداوسیما به خانوادهها: بچهها را سینما نبرید!
-
ترافیک جادهای؛ کندوان و آزادراه تهران–شمال یکطرفه شدند
-
تصاویری از پوتین در لباس نظامی
-
دقایقی پیش آسمان اسراییل کلیر شد
-
هشدار مشاور قالیباف درباره درگیری تازه
-
24 مهر 1405نام ظریف در تجمعات شبانه با شعر توهینآمیز خبرساز شد -
19 مهر 1405پایان ضربالاجل آمریکا -
20 مهر 1405تذکر رهبر انقلاب به صداوسیما -
19 مهر 1405سومین استیضاح ترامپ کلید میخورد؟ -
19 مهر 1405معاون وزیر خارجه: جنایات میناب و لامرد را در محاکم بینالمللی پیگیری میکنیم -
20 مهر 1405تازه ترین آمار فوت زنان موتورسوار تهرانی -
22 مهر 1405افزایش کالابرگ در دو مرحله/ چه کسانی در اولویت هستند؟ -
23 مهر 1405اعتراض صریح یوسف پزشکیان به تلویزیون؛ چرا سه نفر مقابل یک مهمان؟ -
19 مهر 1405اعلام یک روز عزای عمومی در این استان -
19 مهر 1405شوهر کامالا هریس با نامزدی دوباره او مخالفت کرد