شنبه، 25 مهر 1405

لحظه‌ای باورنکردنی در «ریک و مورتی»: دوستی غیرمنتظره ریک و جری در صحنه پس از تیتراژ

1 سال قبل
بازدید: 115
کد خبر: 000145079
0
لحظه‌ای باورنکردنی در «ریک و مورتی»: دوستی غیرمنتظره ریک و جری در صحنه پس از تیتراژ

از قطارِ داستانگویی تا فیس‌هاگرهای متمدن؛ از استخر اسیدِ ریک تا شلوارِ جین مورتی؛ نیمه‌ی دوم فصلِ چهارم سریال «ریک و مورتی» با جبرانِ کمبودهای نیمه‌ی اول، شاملِ برخی از بالغ‌ترین اپیزودهای سریال است. همراه زومجی باشید.

به گزارش خبرنگار فرهنگی ایونا به نقل از زومیت، نیمه‌ی اولِ فصل چهارم «ریک و مورتی» (Rick and Morty)، لحظاتِ درخشان، ایده‌های دیوانه‌وار، ساختارشکنی‌های بامزه و موقعیت‌های دراماتیکِ به‌یادماندنی خودش را داشت؛ از پایان‌بندی غافلگیرکننده‌ی خط داستانی توالتِ افسردگی ریک تا بررسی تعریفِ عشق در عصرِ اپلیکیشن‌های دوست‌یابی؛ از به سخره گرفتنِ کلیشه‌های فیلم‌های دار و دسته‌ی «یازده یار اوشن» تا همان سکانسِ مونتاژِ بی‌کلامِ جسورانه‌ی اپیزود پنجم که تمام دیالوگ‌های رد و بدل‌شده بینِ مارها به یک سری هیس‌هیس‌کردن‌های نامفهوم خلاصه شده بود. با این وجود، نیمه‌ی اولِ فصل چهارم بوی کهنگی می‌داد. نه‌تنها نیم‌فصلِ نخستِ این فصل در قالب اپیزودی که به اژدهادار شدنِ مورتی اختصاص داشت، میزبانِ مدعی بدترین اپیزودِ تاریخِ سریال بود، بلکه اپیزودهای این فصل تا حدودی فرمول‌زده شده بودند؛ انگار می‌توانستم الگوی آشنای هرکدام از اپیزودها را پیش‌بینی کنم؛ نه‌تنها اپیزودهایی که به شکستنِ کلیشه‌های فیلم‌های سرقت‌محور و سفر در زمان اختصاص داشت، تداعی‌گر همان نوع اپیزودهایی بود که قبلا نمونه‌اش را بارها در سریال دیده بودیم، بلکه تلاشِ مورتی برای انجام کار درست (فرستادن یک مارِ زمینی به سیاره‌ی مارها برای جبرانِ اشتباهشان با کُشتنِ مارهای فضانورد) که به فاجعه منجر می‌شود، در این نقطه به یکی از کلیشه‌های تکراری سریال تبدیل شده است.

پوستر سریال rick and morty

این موضوع درباره‌ی خرده‌پیرنگِ جری در اپیزودِ پنجم که به تلاشِ او برای اثباتِ مردانگی‌اش بدونِ کمک ریک اختصاص داشت نیز صدق می‌کند. «ریک و مورتی» همیشه یک سریالِ آنارشیستی با شعارِ «مرده‌شور قراردادها رو ببرن» و «گور پدرِ قواعدِ ژانر» بوده است. بنابراین وقتی این سریال، روحیه‌ی سرکش همیشگی‌اش را از دست می‌دهد و به‌جای فتح کردنِ قلمروهای جدید، در همان حاشیه‌ی امنِ گذشته فعالیت می‌کند، این کمبود بیش از سریال‌های دیگر به چشم می‌آید. روی کاغذ نیم‌فصلِ نخستِ فصل چهارم تمام المان‌های دوست‌داشتنی «ریک و مورتی» را تیک می‌زند، اما همزمان دلیلِ تازه‌ای برای دوست داشتنِ آن بهمان نمی‌دهد. چیدنِ خصوصیاتِ معرفِ سریال به‌شکلی که به نتیجه‌ای نو منجر شود، چیزی است که نیمه‌ی اولِ فصل چهار از آن سربلند خارج نشد. گرچه نتیجه کیلومترها با فاجعه‌بار فاصله داشت، اما همچون چراغِ قرمزِ آژیرِ بی‌سروصدایی، درباره‌ی آینده‌ای هشدار می‌داد که اگر هرچه زودتر از وقوعش پیش‌گیری نشود، می‌تواند به فاجعه‌ای جدی منجر شود. اتفاقی که برای «ریک و مورتی» افتاد غیرمنتظره نبود. هر سریالِ بزرگی هرچه به سن‌اش افزوده می‌شود، بیش‌ازپیش با چالش افتِ کیفیت مواجه می‌شود.

مسئله این است که سازندگان چقدر این خطر را جدی می‌گیرند و مدیریتش می‌کنند. سؤال این بود که آیا این مشکلِ در نیمه‌ی دومِ فصل چهارم آشکارتر خواهد شد؟ خوشبختانه سریال در جریانِ پنج اپیزود دومِ این فصل با یک دوربرگردانِ تمام‌عیار مواجه شده است. تک‌تک اپیزودهای نیم‌فصل دوم یکی پس از دیگری به جمعِ کلاسیک‌های سریال می‌پیوندد. شاید حتی بتوان گفت آخرین باری که «ریک و مورتی» این‌قدر به‌طور متوالی و مسلسل‌وار حیرت‌انگیز، تامل‌برانگیز و خنده‌دار بود به دو فصلِ آغازینِ سریال باز می‌گردد. درواقع، همان‌قدر که افتِ نسبی نیم‌فصل اول به‌دلیلِ افزایشِ سنِ سریال قابل‌انتظار بود، به همان اندازه هم مواجه شدن با نیم‌فصل دوم که در این نقطه از عمرش، هنوز مثل دورانِ جوانی‌اش، زبر و زرنگ، شاداب، تازه‌نفس و گستاخ است، قابل‌انتظار است. مسئله این است که افزایشِ عمر سریال‌ها یک شمشیر دولبه است؛ آن‌ها به همان اندازه که در فصل‌های بالا می‌توانند زانودرد بگیرند و از نفس بیافتند، به همان اندازه هم می‌توانند بالغ‌تر، خردمندتر و باتجربه‌تر از همیشه شوند؛ هرچه سریال در نیم‌فصل اول فصل چهارم به آنسوی لبه‌ی تیغ متمایل شده بود، در نیم‌فصل دوم به این سوی لبه‌ی تیغ شیرجه زده است.

سکانس افتتاحیه سریال rick and morty

Never Ricking Morty

این موضوع شاید بیش از هر اپیزودِ دیگری درباره‌ی اپیزودِ ششم به‌عنوانِ اپیزودِ افتتاحیه‌ی نیم‌فصل دوم حقیقت دارد. این اپیزود که به ماجراجویی ریک و مورتی در قطارِ داستانگویی می‌پردازد، شاید متراکم‌ترین و فرامتنی‌ترین اپیزودِ سریال از زمانِ اپیزودِ هفتمِ فصل سوم (که به قدرت رسیدنِ مورتی شرور در سیتادلِ ریک‌ها اختصاص داشت) باشد. یکی از آن اپیزودهایی که برخلافِ طولِ ۲۰ دقیقه‌ای‌اش آن‌قدر پُرملات است که آدم هاج‌و‌اج دربرابر پردازش این حجم از اطلاعات با خودش کلنجار می‌رود. اگر بخواهم تمِ مرکزی این اپیزود را در یک جمله خلاصه کنم، آن این است: این اپیزود درباره‌ی پروسه‌ی نویسندگی و طبیعتِ طاقت‌فرسای این شغل است؛ کلِ این اپیزود تمثیلی در بابِ اتفاقاتی که در پشت‌صحنه‌ی «ریک و مورتی» برای نگارشِ سناریو و تهیه‌ی آن صورت می‌گیرد است. نکته‌ی کنایه‌آمیزش این است که این مضمون دقیقا به اولین اپیزودِ نیم‌فصل دوم اختصاص دارد. پس از نیم‌فصل اول که در بهترین حالت در حد استانداردهای فضاییِ همیشگی «ریک و مورتی» نبود و در بدترین حالت ناامیدکننده بود، تماشای اپیزودی که به تمام فاکتورهای پیچیده‌ای که به تولیدِ یک اپیزودِ راضی‌کننده از این سریال منجر می‌شوند اختصاص دارد جالب است.

اپیزود ششم درست برخلافِ اپیزودهای نیم‌فصل اول که همه ساختارِ اپیزودهای قبلی سریال را بدون هرگونه سرپیچی، یک به یک دنبال می‌کردند، ساختارِ اپیزودی که قصد الگوبرداری از آن را دارد به چالش می‌کشد و به سمتِ مقصدهای کاملا غافلگیرکننده‌ای هدایت می‌کند. وقتی دن هارمن و جف لاونِس، نگارشِ این اپیزود را شروع کردند، قصدِ روایت یک داستانِ آنتالوژی را داشتند. هرکدام از فصل‌های «ریک و مورتی»، میزبانِ یک اپیزودِ آنتالوژیِ غیرمعمول هستند. این اپیزودهای آنتالوژی در دو فصل نخستِ سریال، به تلویزیون بین‌بُعدیِ ریک اختصاص داشتند. سپس، سازندگان فرمولِ اپیزودِ آنتالوژی‌شان را در فصل سوم تغییر دادند؛ اپیزودِ آنتالوژی فصل سوم دیگر نه پیرامونِ تلویزیونِ بین‌بُعدی ریک، بلکه به دستگاهِ پاک‌کننده‌ی خاطراتِ ریک اختصاص داشت. در جریانِ این اپیزود، مورتی شروع به تماشای تمام ماجراجویی‌های وحشتناک و بعضا خجالت‌آوری که ریک، آن‌ها را برای جلوگیری از دیوانه شدنِ مورتی از ذهنش پاک کرده می‌کند. بنابراین هدفِ اپیزود ششم فصل چهارم نیز روایتِ چند داستان مختصر و مستقل که همه از تمِ مشترکی پیروی می‌کنند بوده است؛ بخشی از ایده‌ی اورجینالِ نویسندگان به محصولِ نهایی راه پیدا کرده است.

مثلا به تمام بخش‌هایی که مسافران قطار درباره‌ی ریک قصه‌گویی می‌کنند نگاه کنید؛ از جایزه‌بگیرهایی که داستانِ اتفاقی که باعث شد از ریک کینه به دل بگیرند را تعریف می‌کنند تا معشوقه‌های سابقِ زندگیِ ریک که داستانِ انگیزه‌شان برای ارتباطِ عاشقانه با کسی مثل ریک را تعریف می‌کنند. اگر نویسندگان تا انتها به این فرمول پایبند می‌مانند، احتمالا با یک اپیزودِ آنتالوژیِ تیپیکال مواجه می‌شدیم: جایی که کلِ اپیزود به روایتِ داستانک‌هایی از گذشته‌ی ریک که تا حالا ندیده‌ایم خلاصه می‌شد. اما این اپیزود گرچه به‌ این شکل آغاز می‌شود، اما به همین شکل ادامه پیدا نمی‌کند. چرا که نویسندگان یک سؤالِ منطقی از خودشان پرسیده‌اند و اجازه داده‌اند تا پاسخِ این سؤال، مسیرِ این اپیزود را برایشان دیکته کند؛ آن سؤال این است که آیا ریک همین‌طوری دست روی دست می‌گذارد تا مسافرانِ قطار داستان‌هایشان را تعریف کنند؟ مشکل این است که ریک آن‌قدر باهوش است که حوصله‌اش از حضور در چنین داستانی سر خواهد رفت. این موضوع درباره‌ی طرفداران سریال هم صدق می‌کند؛ ما هم احتمالا در صورتی که این اپیزود به تکرارِ الگوی اپیزودهای آنتالوژی قبلی سریال تبدیل می‌شد، ابراز نارضایتی می‌کردیم. یکی از قوانینِ مهم داستانگویی این است که این نویسنده است که باید کاراکترهایش را دنبال کند، نه برعکس.

حلقه داستان در سریال rick and morty

بنابراین نویسندگان، ریک را مجبور به انجامِ کاری که در حالتِ عادی دوست ندارد و در تضاد با طبیعتش قرار می‌گیرد نمی‌کنند، بلکه با پایبند ماندن به شخصیتِ آنارشیستی ریک، ایده‌ی ابتدایی‌شان را وارد مسیر دیگری می‌کنند. نویسندگان به این نتیجه می‌رسند که ریک نابغه‌تر و سرکش‌تر از آن است که تقلیل پیدا کردن به شخصیتی که دیگران درباره‌اش حرف می‌زنند را تحمل کند؛ ریک همیشه باید پشت فرمان بنشیند. آن‌ها به این نتیجه می‌رسند که واکنشِ ریک به حضور در یک داستانِ آنتالوژی همراه شدن با جریانِ آن نیست؛ در عوض، او نه‌تنها متوجه می‌شود که در چارچوبِ یک داستان به سر می‌برد، بلکه برای منحرف کردنِ آن و آزاد شدن از زندانِ آن نقشه خواهد ریخت و مبارزه خواهد کرد. «ریک و مورتی» همیشه یک سریالِ فرامتنی بوده است و ریک همیشه به‌شکلی رفتار کرده که انگار می‌داند پروتاگونیستِ یک سریالِ تلویزیونی در دنیای ما است؛ چه زمانی‌که ریک در پایانِ اپیزودِ اول سریال، به مورتی قول می‌دهد که سریالشان صدها فصل به طول خواهد انجامید و چه زمانی‌که در جایی از اپیزودِ چهارم فصل دوم رو به دوربین می‌کند و می‌گوید که پس از پیام‌های بازرگانی بازخواهند گشت؛ چه زمانی‌که در سکانسِ پسا-تیتراژِ اپیزودِ فینالِ فصل دوم، آقای پوپی‌بات‌هول رو به دوربین به مخاطبان قول می‌دهد که فصل سوم حدود یک سال و نیم بعد پخش خواهد شد و چه زمانی‌که ریک در آغازِ اپیزودِ پنجم فصل سوم با ذوق‌زدگی از اینکه این قسمت، یک قسمتِ «ریک و جری»‌محور خواهد بود ابرازِ خوشحالی می‌کند.

خبرنگار : نوذری

نظر شما
    هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است!
© کلیه حقوق این وب سایت برای پایگاه خبری نگاه ایرانیان نیوز محفوظ است.
website designed by Nonegar PArdazesh , developed by Nonegar