نقد فیلم سینمایی "بچههای آسمان"
خلاصه داستان
پسرکی به نام علی کفشهای خواهرش را گم میکند. از آنجایی که زهرا کفش دیگری ندارد و پدر هم توانایی مالی خرید کفش نو را ندارد، قرار میگذارند که صبحها زهرا کتانی علی را بپوشد و ظهر علی در مسیر منتظر پایان مدرسه زهرا و آمدن او میشود تا کتانی را از زهرا دریافت و با آن به مدرسه برود. با وجود تلاشی که زهرا برای به موقع رساندن کفشها به علی میکند اما علی هر روز دیر به مدرسه میرسد تا اینکه در مدرسه یک مسابقه برگزار میشود در این مسابقه به نفر سوم یک کتانی جایزه میدادند…
کفشهایی برای پرواز
به بهانه «روز جهانی کودک»، دیدن دوباره شاهکار ماندگار مجید مجیدی، فیلم سینمایی «بچههای آسمان»، بیش از آنکه یک تجدید خاطره نوستالژیک با سینمای دهه هفتاد باشد، تاملی دوباره در ذات انسانیت، کرامت محرومان و معصومیت ازدسترفته جهان کودکی است. فیلمی که بدون افتادن در دام فقرپرستی و سانتیمانتالیسم، حماسهای مینیمال از عاطفه برادرانه، شرف انسانی و تقلا برای بقا خلق کرد و تا یکقدمی تصاحب اسکار پیش رفت؛ اثری که نشان میدهد چگونه میتوان در محدودترین جغرافیای ممکن، داستانی به وسعت قلب انسان روایت کرد.
سینمای ایران در اواسط دهه هفتاد خورشیدی در جستوجوی زبانی بومی برای بازنمایی واقعیتهای اجتماعی بود. در این میان، مجید مجیدی که پیشتر با «بدوک» و «پدر» توجه منتقدان را به تواناییاش در ترسیم جغرافیای رنج و روانشناسی کودکی جلب کرده بود، در سال ۱۳۷۴، پروژهای را مقابل دوربین برد که قرار بود قواعد ملودرامهای فقیرانه را بازتعریف کند. «بچههای آسمان» برخلاف جریان غالب سینمای روشنفکری آن سالها، نه در پی نفی و سیاهنمایی مطلق بود و نه مانند ملودرامهای عامهپسند به ورطه رقتانگیزی و گدایی عاطفه سقوط میکرد. فیلم با اتکا به ریشههای نئورئالیسم ایتالیایی-بهویژه یادآور روح جاری در «دزد دوچرخه» ویتوریو دسیکا- نشان داد که یک بحران ظاهراً ناچیز روزمره (گم شدن یک جفت کفش دخترانه) چگونه میتواند به موتوری پرقدرت برای پیشبرد یک درام جذاب و اخلاقی بدل شود.
«کفش»؛ از ابزار مصرفی تا استعاره وجودی
پیرنگ فیلم با ایجازی خیرهکننده آغاز میشود: دستهای پینهبسته پینهدوز، بخیههایی که روی چرم فرسوده کشیده میشوند و گم شدن ناگهانی کفشها در سبزیفروشی. از همین نخستین دقایق، کارگردان قرارداد خود را با تماشاگر امضا میکند: «کفش» در این فیلم صرفاً یک پاپوش نیست؛ نمادی از کرامت، آبرو و هویت اجتماعی است. کودک طبقه فرودست درکی فراتر از سن شناسنامهایاش از فقر دارد. علی (با بازی شگفتانگیز میرفرخ هاشمیان) خوب میداند که اعلام مفقودی کفش به پدرکه زیر بار قرض و اجارهخانه خمیده است، به منزله خرد کردن واپسین سنگرهای عزتنفس خانواده است. از این نقطه، راهحل کودکانه و در عین حال به شدت اخلاقی علی و زهرا (بهاره صدیقی) شکل میگیرد: شراکت در یک جفت کتانی کهنه. این ایده، فیلم را به یک سازوکار زمانی نفسگیرمجهز میکند. ضرباهنگ فیلم وابسته به دویدنهای پیدرپی علی در کوچههای تنگ و باریک جنوب شهر است؛ دویدنی که هر بار حامل تعلیقی مضاعف است: آیا زهرا به موقع از مدرسه میرسد؟ آیا علی سر موقع به صف مدرسه ملحق میشود؟ بدین ترتیب، عنصری کاملاً مادی (کفش) به نیروی محرکه تنش دراماتیک و در سطحی عمیقتر، به پیونددهنده پیوند عاطفی میان دو خواهر و برادر بدل میگردد.
یکی از برجستهترین فضیلتهای «بچههای آسمان» نحوه مواجهه آن با مفهوم «نداری» است. در سینمای پساانقلاب، کمتر اثری توانسته فقر را بدون ذلت تصویر کند. در قابهای مجیدی، خانه کوچک علی اگرچه تنگ و نمور است، اما آکنده از نور، حیا و همدلی است. مادر بیمار است اما سایه مهرش برقرار است؛ پدر تندخو و مستأصل است، اما قندان مسجد را که برای شکستن قند به خانه آورده، امانت میداند و حتی حبهای از آن را در چای تلخ خود نمیاندازد. این تمایز دقیق میان «تنگدستی» و «فساد اخلاقی»، امضای سینمای مجیدی است. در «بچههای آسمان»، فقر عاملی برای بزهکاری یا انحطاط نیست، بلکه کورهای است که در آن گوهر انسانیت صیقل میخورد. علی کینه هیچکس را به دل نمیگیرد؛ وقتی کفشهای زهرا را پای دخترک نابینای دستفروش میبینند، خشم جایش را به شرم و سکوت میدهد. خروج آرام علی و زهرا از تعقیب آن دختربچه، یکی از انسانیترین صحنههای تاریخ سینمای ایران است؛ جایی که محروم، محرومتر از خود را درمییابد و بیهیچ شعاری کنار میکشد.
زبان بصری و ساختار روایی؛ زیباییشناسی کوچهها و کنتراست طبقاتی
از منظر فرم بصری، مجیدی و فیلمبردار فقیدش، پرویز ملکزاده، موفق به خلق بافتی گرم، لمسپذیر و ارگانیک از تهران سنتی شدهاند. میزانسن کوچهها ترکیبی از کوچههای باریک و جویهای آب، تنها بستر جغرافیایی نیستند؛ آنها راههایی هستند که گامهای پرشتاب علی باید آنها را فتح کند. دوربین اغلب در ارتفاع نگاه کودکان قرار دارد و جهان را از زاویه دید چشمهای نگران آنها ثبت میکند. فصل همراهی علی با پدر (رضا ناجی) برای باغبانی در محلههای مرفه شمال تهران، نقطه عطف بصری و مضمونی فیلم است. در اینجا، تضاد طبقاتی بدون صدور بیانیههای ایدئولوژیک و تندروانه، صرفاً از طریق مواجهه دو دنیا بازنمایی میشود؛ علی با پسرکی همسن خود در حیاطی اشرافی روبهرو میشود که یکی غرق در تنهایی و اسباببازیهای لوکس و دیگری پر از اشتیاقِ زیستن اما محروم از امکانات اولیه. لحن پدر از تندی به لکنت و خجالت تبدیل میشود، اما در نهایت، بازگشت آنها با دوچرخه به سمت جنوب شهر، با لحنی از همبستگی و پیروزی کوچکِ روزمزد بودن همراه است.
عوامل فنی موثر؛ زیباییشناسی دوربین همتراز با جهان کودک
هوشمندی مجید مجیدی در کارگردانی «بچههای آسمان»، پرهیز آگاهانه از «نگاه از بالا به پایین» است. میزانسنهای پویا در فضاهای بسته باعث میشود خانه کوچک خانواده علی که پتانسیل بالایی برای ایجاد ملال بصری داشت، با استفاده از عمق میدان و تفکیک فضایی (پردهای که حریم خواب و بیداری را جدا میکند، ایوان مشرف به حیاط و پستوی تاریک)، به این جغرافیا هویت و پویایی بخشیده است. او از اشیاء صحنه (دفتر مشق، طناب رخت، تشت آب) به عنوان موانع و واسطههای دراماتیک استفاده میکند تا کنش شخصیتها طبیعی و جاری جلوه کند. یکی از درخشانترین وجوه فنی فیلم، مدیریت ترکیب بازیگران آماتور (نابازیگران) در کنار چهرههای حرفهای و بومی است. بازیگر نقش علی درکنترل میمیک صورت کمنظیر است. او بدون کوچکترین اغراقی در مظلومنمایی، اضطراب دائمی، بلوغ زودرس و مسئولیتپذیری خردکننده را با نگاههای زیرچشمی، بلعیدن مداوم آب دهان و شتابزدگی در راه رفتن مجسم میکند. مجیدی به جای دیالوگ، بار درام را روی شانه کنشهای فیزیکی و نگاههای علی میگذارد. بهاره صدیقی در نقش زهرا، بازی متکی بر درونگرایی و نوعی سکوت معنادار دارد. شیمی حسی میان او و برادرش، به ویژه در سکانس پانتومیموار نوشتن یادداشت روی دفتر مشق، نمونهای عالی از دراماتورژی سکوت است؛ صحنهای که عواطف بدون رد و بدل شدن حتی یک کلمه و صرفاً با صدای کشیده شدن مداد بر کاغذ و نگاههای پر از بیم و امید، به کمال منتقل میشود و رضا ناجی در نقش پدر که با این فیلم به سینمای ایران معرفی شد، یکی از دستاوردهای این فیلم بود. بازی ناجی نمایانگر شخصیتی خاکستری، عصبی از فشار معیشت و در عین حال عمیقاً وفادار به اخلاق است. کنترل خشم، تغییر لحن در مواجهه با صاحبخانه در مقایسه با حضورش در کاخهای شمال شهر، و ترکیب خشونت بیرونی با رقت قلب پنهان، توسط ناجی با ظرافتی غریزی و دقیق اجرا شده است. در موسیقی فیلم هم کیوان جهانشاهی با عدم تحمیل سوز و گداز، موزیکی شایسته برای فیلم رقم میزند. البته شاهکار موسیقی فیلم در پرده نهایی رقم میخورد: جایی که برای مسابقه دو، به جای یک تم ورزشی هیجانی صرف، موتیفی حماسی-اشراقی خلق میشود. ترکیب سازهای کوبهای که با ضربان قلب و ریتم گامهای علی همگام میشوند، با لایههای زهی اوجگیرنده، مسابقه دو را از یک رقابت ورزشی به سلوکی برای کرامت و وفای به عهد بدل میسازد. «بچههای آسمان» گواهی بر این مدعاست که سینمای ساده، هرگز سینمای آسان نیست. اثر مجیدی به این دلیل تاریخساز شد که زبان بصری، جنس تدوین، رویکرد صوتی و سبک بازیگریاش، همگی در خدمت یک هدف یگانه قرار گرفتند؛ بازنمایی عریان، منزه و عمیقاً انسانی از شرف و کرامت یک کودک. این یکپارچگی ارگانیک در تمامی ابعاد فرمی، اثر را به نمونهای کمبدیل در تاریخ سینمای کلاسیک ایران بدل کرده است.
مسابقه دو؛ نقطه اوج، پارادوکس قهرمانی و تراژدیِ مقام اول!
اوج نبوغ دراماتیک فیلمنامه «بچههای آسمان» در پرده سوم و ماجرای مسابقه دوی مدارس تجلی مییابد. در الگوهای کلاسیک هالیوودی، قهرمان داستان میدود تا «اول» شود و به افتخار برسد. اما در پارادایم اخلاقی و معصومانه مجیدی، علی میدود تا «سوم» شود؛ زیرا جایزه نفر سوم، همان چیزی است که زندگی خواهرش را نجات میدهد: «یک جفت کتانی». این واژگونیِ درخشان در هدفگذاری قهرمان، یکی از ماندگارترین فصول ورزشی-درام تاریخ سینما را رقم میزند. سکانس مسابقه با تدوین ریتمیک و خیرهکننده حسن حسندوست و موسیقی حماسی و در عین حال معنوی کیوان جهانشاهی، فراتر از یک رقابت ورزشی پیش میرود. هر گام علی، گویی بازتابی از تمام تحقیرها، دوندگیها و اشکهای پنهانی اوست. کلوزآپهای نفسزدنهای علی، گرد و غبار برخاسته از زمین و فلاشبکهای ذهنی او به کفشهای پاره زهرا، تنشی خردکننده میآفریند.
نقطه قوت تدوین در سکانسهای تبادل کتانی است. کاتهای ضربدری میان علی که پشت در خانه منتظر است و به ساعت مدرسه نگاه میکند، با نماهای زهرا که در صف یا راه بازگشت به خانه میدود، ریتم ضربان قلب تماشاگر را تنظیم میکند. تدوین در اینجا زمان دراماتیک را فشرده یا کشسان میکند تا مخاطب اضطراب نرسیدن به مدرسه را با تمام وجود حس کند و چه تراژدی باشکوهی است پایان این مسابقه، علی ناخواسته خط پایان را به عنوان نفر اول رد میکند! در حالی که مربیان، معلمان و مسئولان غرق در شادمانی و عکس یادگاریاند، علی با چشمانی اشکبار سر به زیر میاندازد؛ گویی بزرگترین شکست زندگیاش را متحمل شده است. این تضاد عمیق میان ادراک سطحی جهان بزرگسالان (موفقیت = مقام اول) و درک معصومانه جهان کودکی (پیروزی = وفای به عهد)، شاهکار روایی فیلم را تکمیل میکند.
سخن پایانی؛ میراث جاودان برای روز جهانی کودک
«بچههای آسمان» تنها نخستین فیلم تاریخ سینمای ایران نبود که نامزد جایزه اسکار بهترین فیلم بینالمللی شد؛ این اثر، سندی زنده از روح سینمایی است که نیاز به انفجار، بودجههای نجومی و خشونت عریان ندارد تا جهان را تسخیر کند.
در روز جهانی کودک، بازبینی «بچههای آسمان» به ما یادآوری میکند که کودکان نه بزرگسالانی مینیاتوری، بلکه موجوداتی با جهانی سرشار از خلوص، شرافت و احساس مسئولیتاند. مجید مجیدی در این اثر جاودانه نشان داد که چگونه با یک قصه کوچک و چند جفت کتانی فرسوده، میتوان قصیدهای در ستایش عزت نفس سرود؛ قصیدهای که بعد از دههها، هنوز هر بار که علی میدود، قلب هر بینندهای در هر کجای جهان را با همان شدت به تپش وامیدارد.
خبرنگار : همتی
-
14 اردیبهشت 1405فریدون جیرانی، فیلمسازِ بحران، رابطه و زن در سینمای ایران (بخش سوم) -
12 اردیبهشت 1405قوانین اسکار تغییر کرد/ همه در شوک! -
12 اردیبهشت 1405رد پای یک زن در به آتش کشیدن تختجمشید/ این فکت حقیقت دارد؟ -
12 اردیبهشت 1405رضا کیانیان نقش خود را به برادرش سپرد -
12 اردیبهشت 1405علت فوت «منصور ململی» چه بود؟
-
20 مهر 1405تذکر رهبر انقلاب به صداوسیما -
19 مهر 1405پایان ضربالاجل آمریکا -
19 مهر 1405معاون وزیر خارجه: جنایات میناب و لامرد را در محاکم بینالمللی پیگیری میکنیم -
20 مهر 1405تازه ترین آمار فوت زنان موتورسوار تهرانی -
19 مهر 1405اعلام یک روز عزای عمومی در این استان -
23 مهر 1405اعتراض صریح یوسف پزشکیان به تلویزیون؛ چرا سه نفر مقابل یک مهمان؟ -
22 مهر 1405افزایش کالابرگ در دو مرحله/ چه کسانی در اولویت هستند؟ -
19 مهر 1405شوهر کامالا هریس با نامزدی دوباره او مخالفت کرد -
19 مهر 1405هشدار پلیس فتا؛ فریب وعدههای درمان سریع و ریشهای را نخورید -
19 مهر 1405سومین استیضاح ترامپ کلید میخورد؟