نیچه علیه تمام یقینها
بخش بیستوپنجم تاریخ فلسفه غرب
در نیمهٔ دوم قرن نوزدهم، اروپا ظاهراً در اوج قدرت و اعتمادبهنفس قرار داشت. علم با سرعت پیش میرفت، صنعت جهان را دگرگون میکرد، امپراتوریها گسترش مییافتند و بسیاری تصور میکردند عقل و پیشرفت، سرانجام بشر را به سعادت خواهند رساند.
اما زیر این ظاهر پرشکوه، بحرانی عمیق در حال شکلگیری بود؛ بحرانی دربارهٔ معنا.
دین سنتی دیگر مانند گذشته اقتدار نداشت. علم بسیاری از توضیحات قدیمی دربارهٔ جهان را کنار زده بود. انسان مدرن آرامآرام در جهانی زندگی میکرد که دیگر مرکز مطمئنی نداشت.
در چنین لحظهای، فیلسوفی ظهور کرد که نهفقط میخواست فلسفه را تغییر دهد، بلکه میخواست تمام ارزشهای تمدن غرب را زیر سؤال ببرد.
او فریدریش نیچه بود.
نیچه را نمیتوان صرفاً یک فیلسوف دانست. او شاعر، روانشناس، منتقد فرهنگ و نوعی شورشگر فکری بود. نوشتههایش بیشتر شبیه انفجارند تا استدلالهای خشک دانشگاهی. او با جملات کوتاه، تند و آتشین مینوشت و عمداً بسیاری از قواعد سنتی فلسفه را کنار میگذاشت.
زیرا معتقد بود خودِ فلسفه نیز بیمار شده است.
در نگاه او، بخش بزرگی از تاریخ اندیشهٔ غرب، تلاشی برای فرار از زندگی بوده است؛ فرار از رنج، تغییر، بیثباتی و آشوب جهان.
نیچه کار خود را از نقد اخلاق و دین آغاز میکند، اما هدف نهاییاش بسیار گستردهتر است. او میخواهد بپرسد: ارزشهایی که ما بدیهی میدانیم، از کجا آمدهاند؟ چرا چیزی را خوب و چیزی را بد مینامیم؟ آیا این ارزشها حقیقتی جاودانه دارند یا ساختهٔ تاریخاند؟
او معتقد بود بسیاری از ارزشهای اخلاقی رایج، بهویژه در سنت مسیحی، از دل ضعف و ناتوانی شکل گرفتهاند.
در جهان باستان، انسان نیرومند، شجاع و خلاق ستایش میشد. اما بعدها اخلاقی پدید آمد که فروتنی، اطاعت، تحمل رنج و انکار خواستههای فردی را فضیلت دانست.
نیچه این تحول را «اخلاق بردگان» مینامد.
در نگاه او، کسانی که قدرت مستقیم نداشتند، ارزشهایی ساختند که بتوانند از طریق آنها قدرتمندان را محکوم کنند. در نتیجه، بسیاری از مفاهیم اخلاقی نه از حقیقتی آسمانی، بلکه از کشمکشهای تاریخی و روانی زاده شدهاند.
او در کتاب «تبارشناسی اخلاق» تلاش میکند نشان دهد که اخلاق نیز تاریخی دارد و باید منشأ آن را بررسی کرد، نه اینکه آن را حقیقتی ابدی فرض کرد.
اما مشهورترین و تکاندهندهترین جملهٔ نیچه چیز دیگری بود:
«خدا مرده است.»
این جمله اغلب اشتباه فهمیده میشود. نیچه نمیخواست صرفاً وجود خدا را انکار کند. منظور او این بود که جهان مدرن، پایههای معنوی و ارزشی سنتی خود را از دست داده است.
علم، نقد تاریخی و تحولات اجتماعی، آرامآرام ایمان سنتی را فرسوده بودند. اما انسان مدرن هنوز پیامد این اتفاق را کاملاً درک نکرده بود.
نیچه میگوید:
«خدا مرده است. خدا همچنان مرده است. و ما او را کشتهایم.»
این جمله، اعلام یک بحران است.
اگر دیگر حقیقتی مطلق و الهی وجود نداشته باشد، چه چیزی جای آن را میگیرد؟ چگونه باید زندگی کنیم؟ بر چه اساسی باید ارزشگذاری کنیم؟
نیچه میترسید که انسان مدرن پس از فروپاشی ایمان سنتی، دچار «نیهیلیسم» شود؛ یعنی احساس پوچی و بیمعنایی.
در چنین جهانی، خطر این است که انسان دیگر به هیچ چیز باور نداشته باشد.
اما نیچه صرفاً ویرانگر نیست. او میخواهد از دل این فروپاشی، انسانی تازه خلق شود.
برگرفته از تاریخ فلسفه راتلج
نویسنده: موذن زاده
-
جنجال تازه برای تاج و دنیامالی؛ اتهامهای جدید و ادعای غیرقانونی بودن وزارت ورزش
-
سوتی عجیب شبکه خبر؛ استقبال از پزشکیان با موسیقی «بازی تاجوتخت»
-
آسمان اسرائیل ناگهان کلیر شد؛ استقرار پدافند هوایی در تلآویو خبرساز شد!
-
تصاویر وحشتناک از کوچه مرگ در سیستان و بلوچستان
-
تصاویر وحشتناک از کوچه مرگ در سیستان و بلوچستان
-
آیفون ۱۸ دریایی در دیوار آگهی شد؟
-
جنجال یاسر آسانی بالا گرفت؛ استقلال تهران پیشنهاد مناظره با پرسپولیس را رد کرد
-
جنجال یاسر آسانی بالا گرفت؛ استقلال تهران پیشنهاد مناظره با پرسپولیس را رد کرد
-
19 مهر 1405پایان ضربالاجل آمریکا -
24 مهر 1405نام ظریف در تجمعات شبانه با شعر توهینآمیز خبرساز شد -
20 مهر 1405تذکر رهبر انقلاب به صداوسیما -
19 مهر 1405سومین استیضاح ترامپ کلید میخورد؟ -
19 مهر 1405معاون وزیر خارجه: جنایات میناب و لامرد را در محاکم بینالمللی پیگیری میکنیم -
20 مهر 1405تازه ترین آمار فوت زنان موتورسوار تهرانی -
22 مهر 1405افزایش کالابرگ در دو مرحله/ چه کسانی در اولویت هستند؟ -
23 مهر 1405اعتراض صریح یوسف پزشکیان به تلویزیون؛ چرا سه نفر مقابل یک مهمان؟ -
19 مهر 1405اعلام یک روز عزای عمومی در این استان -
19 مهر 1405شوهر کامالا هریس با نامزدی دوباره او مخالفت کرد