جمعه، 24 مهر 1405

بوی مداد در روزهای باروتی

5 ماه قبل
بازدید: 136
کد خبر: 000161627
0
بوی مداد در روزهای باروتی

جمله هنوز تمام نشده بود که جنگ از راه رسید و ریتم زندگی را از وسط همان خط‌های ساده برید.

جنگ از جایی شروع می‌شود که دانش‌آموز هنوز در حال نوشتن است. وسط یک جمله، وسط یک تمرین ساده فارسی یا ریاضی، چیزی در هوا تغییر می‌کند و بعد... دیگر هیچ‌چیز شبیه قبل ادامه پیدا نمی‌کند. مدرسه شجره طیبه در میناب هم یکی از همان لحظه‌ها بود. قرار نبود هیچ نسبتی با جنگ داشته باشد، اما ناگهان کلاس‌ها در سکوتی فرو رفتند که از هیچ زنگ تفریحی برنمی‌گشت. روایت‌ها از همان لحظه‌های اول، بیشتر از هر چیز، از قطع شدن یک ریتم حرف می‌زدند. ریتمی که اسمش زندگی عادی بود.

 بعد از آن، شهرها شکل دیگری گرفتند. مدرسه‌ها دیگر فقط ساختمان نبودند. دیوارهایی که تا دیروز خط‌کشی و مشق را نگه می‌داشتند، تبدیل شدند به مرزهای لرزان میان ترس و ماندن. بعضی جاها، نیمکت‌ها هنوز همان‌جا بودند، اما کلاس دیگر کلاس نبود. سکوتی که روی فضا می‌نشست، از جنس تعطیلی نبود. از جنس چیزی بود که انگار نمی‌خواست تمام شود.

 در همین سکوت، کودکی‌ها مسیر دیگری پیدا کردند. دفترها بسته نشدند، فقط از میزها به زمین منتقل شدند. گوشه‌ای از خانه، کنار چراغی کم‌جان، خط‌هایی کشیده می‌شد که بیشتر از کلمه، تلاش بودند. تلاش برای نگه داشتن چیزی که بیرون از آن دیوارها در حال عقب رفتن بود؛ آینده.

 مدرسه‌های آسیب‌دیده در جنگ، در بسیاری از شهرها به پناهگاه تبدیل شدند. مکان‌هایی برای جمع شدن، برای ماندن، برای تقسیم چند بطری آب و چند تکه نان. تخته‌های سیاه هنوز روی دیوار بودند، اما کسی چیزی روی آن‌ها نمی‌نوشت. انگار کلمات هم برای مدتی از آن فضا فاصله گرفته بودند. در چنین لحظه‌هایی، آموزش از شکل رسمی خودش جدا می‌شود و به یک رفتار ساده تبدیل می‌شود. نوشتن، حتی اگر کلاس وجود نداشته باشد.

 در این فاصله یک چیز عجیب خودش را نشان می‌دهد‌. جنگ، پیش از آنکه بدن‌ها را درگیر کند، تصور فردا را می‌گیرد. کودک وقتی مدرسه را از دست می‌دهد، فقط درس را از دست نداده، چیزی از امکان ادامه‌دادن را از دست داده است. برای همین، هر مداد کوتاهی که هنوز روی کاغذ حرکت می‌کند، شبیه یک مخالفت کوچک با توقف جهان است.

 در روزهای بعد از حمله به مدرسه میناب، در روایت‌ها چیزی تکرار می‌شد که به عدد و گزارش محدود نبود. تصویر دست‌هایی که هنوز به نوشتن برمی‌گشتند، حتی وقتی هیچ برنامه درسی باقی نمانده بود. این تصویرها در هیچ جدول آماری جا نمی‌گیرند، اما در حافظه شهرها می‌مانند.

 در چنین فضاهایی حضور نهادهای مردمی معنای دیگری پیدا می‌کند. کمک فقط رساندن امکانات نیست، نگه داشتن یک رشته باریک ارتباط است میان کودک و چیزی که قرار است «بعد» نام بگیرد. باز کردن یک کلاس کوچک، رساندن چند دفتر ساده، یا حتی ساختن فضایی امن برای نشستن و نوشتن، گاهی وزنش از هر اقدام بزرگ‌تر است. چون جلوی خاموش شدن تدریجی یک نسل را می‌گیرد.

 در برخی تجربه‌های میدانی همین نگاه باعث شده کمک‌رسانی شکل آرام‌تری بگیرد. نه شبیه حرکت‌های بزرگ، شبیه ادامه دادن یک خط نیمه‌تمام. جایی که هر مداد، فقط ابزار نوشتن نیست، نشانه‌ای است از این‌که هنوز چیزی باقی مانده که می‌شود به آن برگشت. در همین منطق است که نام خیریه «طاهره رضا»، در برخی فعالیت‌های حمایتی، به عنوان بخشی از این تلاش برای نگه داشتن آموزش در دل بحران‌ها شناخته می‌شود. تلاشی برای این‌که حتی اگر کلاس فرو ریخته، امکان نوشتن از بین نرود.

 یقیناً همه چیز به همین تصویر ساده برگردد. مدادی که در روزهای باروتی هنوز روی کاغذ حرکت می‌کند، بی‌آنکه مطمئن باشد جمله‌ای کامل خواهد شد یا نه.

 

نویسنده: موذن زاده

نظر شما
    هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است!
© کلیه حقوق این وب سایت برای پایگاه خبری نگاه ایرانیان نیوز محفوظ است.
website designed by Nonegar PArdazesh , developed by Nonegar