سیدعلی صالحی: دخترهایم را دیدم که کشته شدند و تا ابد گر میگیرم
سیدعلی صالحی: دخترهایم را دیدم که کشته شدند و تا ابد گر میگیرم
به گزارش خبرنگار فرهنگ نگاه ایرانیان نیوز (ایونا)، سیدعلی صالحی، شاعر پیشکسوت، در مصاحبهای با ایسنا دربارهٔ خاطرات جنگ، بمباران مدرسه شجره طیبه میناب و تجارب شخصیاش در دوران جنگ ایران‑عراق سخن گفت.
سیدعلی صالحی با اشاره به بمباران مدرسه شجره طیبه میناب میگوید: «با چه جرأتی بچههای ما را زدند؟ تا ابد گر میگیرم.» وی در این مصاحبه، خاطرات دوران کودکی، مهاجرت از مسجدسلیمان به تهران، حضور در جبهههای جنگ و دیدن صحنههای هولناک را به تفصیل شرح میدهد.
خاطرات جنگ و مهاجرت
سیدعلی صالحی، شاعر پیشکسوت، در بخشی از گفتوگویش با ایسنا درباره مواجههاش با جنگهای علیه ایران میگوید: درباره جنگ عراق علیه ایران و اینکه بر او در آن زمان چه گذشت، میگوید: «آن زمان وقتی آن هیولا و شیطان هولناک، که به باور من عرب هم نبود، آن تکریتی در مرز ایران و خرمشهر کشتار میکرد و حتی گلوله هم خرج مدافع و ایرانیها نمیکرد، با دست بسته آنها را به رودخانه میانداخت. من که خوزستانی بودم، اخبار درجه یک را از خانواده و دوستان میگرفتم و میدانستم که دارند میآیند. به سرعت رفتم و توانستم خود را از اهواز به آبادان برسانم که خانواده برادرم را نجات دهم. جالب این است در راه یکی از اقوام که با تراکتور هم میآمد، گفت: «علی کجا میروی؟» گفتم: «فریدون و خانوادهاش.» گفت: «آنها به مسجدسلیمان رفتند، برگرد.» برگشتم اهواز و بعد هم مسجدسلیمان. چند صحنه دیدم که هزار سال دیگر هم زیست داشته باشم، فراموش نمیکنم.»
او ادامه میدهد: «یکبار یکی از بمبهایی که میزد، در پادگان افتاد؛ من سربازی دیدم که سر نداشت اما سرپا ایستاده بود. ببینید چقدر هولناک است. به جای سرش فواره خون بود. هنوز از خودم سؤال میکنم که چرا باید آن لحظه را با ذهنت فیلمبرداری کنی؟ چند ثانیه بود، میتوانستی جای دیگری را نگاه کنی. اما انگار میدانستم. خون فواره میزد و سرپا بود، بعد هم عین شمع ذوب شد. برایم آزاردهنده بود، هنوز هم آزاردهنده است. ممکن است هزار بار از این اتفاقات در جنگ هشتساله رخ داده باشد اما من ندیدم، من از دیدههایم میگویم.»
حملات هوایی و شایعات خلبانان
این شاعر پیشکسوت سپس با اشاره به حملات هوایی عراق علیه ایران، بیان میکند: «آن زمان راست یا دروغ شایعه شده بود خلبانها عراقی نیستند بلکه اروپایی و مزدور هستند، پول میگیرند، میآیند و بمباران میکنند و برمیگردند. این صحنه را دیدم، چه میدانم شاید هم خلبان عراقی بود. خانه ما در بلندی بود. خیلی جالب بود هرجا را بمباران میکردند، معمولاً مردم فرار میکردند زیرزمین و جایی پناه میگرفتند، اما به چشم خود دیدم، زمانی که بمباران میکردند مردم مسجدسلیمان به پشتبام میرفتند. بعد به هم میگفتند، آنجا را زد. جنگ برایشان تفریح شده بود و باکی نداشتند. اینسوی زندگی و آن سوی دیگرش برایشان فرقی نمیکرد. البته طبقات محروم را میگویم. از قضا در حیاط سرپا بودم و دیدم دارد صدای میگ (چون یاد گرفته بودم) به ما نزدیک میشود، اما دیده نمیشود، چون تپه و کوه بود، آسمان را نگاه کردم و دیدم آمده پایین. همانطور که گفتم خانه ما در بلندی بود و زمانی که عبور کرد، من سبیلهای زرد خلبان را دیدم. کامل بور مطلق بود. آن زمان با خودم گفتم، نکند راست است که غربیها دخالت دارند و حتی برای بمباران به ایران وارد میشدند.»
نگرانیهای شخصی و خانواده در زمان جنگ
او میافزاید: «تلاش کردم بمانم. آن زمان دانشجو بودم و دلواپس این بودم که نکند دانشگاه شروع شود و اتفاقی بیفتد و من نباشم. به تهران برگشتم با آنکه دلواپس خانواده بودم، نه فقط خانواده یک ایل صالحی در مسجدسلیمان. هرکدام را که میزد، انگار خانواده من هستند. با خودم گفتم، کلی برادر و خواهر دارم که جوان هستند و اگر اتفاقی بیفتد، دست پدر و مادر را میگیرند که بارها این اتفاق افتاد. بمب که میزدند، پدر و مادرم را به بیرون شهر میبردند و چادر میزدند تا شاید فرجی شود. بمبارانها باعث شده بود، گربههای شهر هم موجی شوند. آدم میدیدند دنبالش میکردند. ببین فاجعه تا کجاست؟ موجودی که دستآموز و در کنار انسان بود، به هیولا و دشمن درنده تبدیل شده بود و انسانها را دنبال میکرد. یکی از خواهرهای من را گربه دنبال کرده بود و مجبور شد چادرش را رها و فرار کند.»
صالحی تأکید میکند: «جنگ در جنگ را تجربه کردم؛ هم دلواپس خانواده بودم و هم خود جنگ علیه ایران باز دلواپستر.»
بمباران مدرسه شجره طیبه میناب
نویسنده دربارهٔ بمباران مدرسه شجره طیبه میناب در جنگ چهلروزه و شعری که در این زمینه سرود نیز میگوید: «خیلی دردآور بود. من دخترهایم را دیدم که در مدرسه کشته شدند درحالی که دخترهای من سی‑چهلساله هستند و اینجا نیستند. آدم به دشمن چه بگوید؟ تو چرا کودکان را کشتی؟ بیا من را بکش. زورت میرسد من را بکش. آدم که زیاد داری. چرا نزدیک به ۲۰۰ نفر بچه را کشتی؟ مگر میشود؟ هنوز هم ادامه دارد. مگر ول میکنند؟ حالاحالاها ادامه دارد. دختربچهها چه گناهی کردهاند؟ اصلا همه انسانها چه گناهی کردهاند؟ حتی سربازها. سربازها چه گناهی کردهاند؟ شما جنایتکار هستید. این را به که بگوییم؟ تو فرزندان ملت خود را میفرستی که کشته شوند، بعد برای چی کشته شوند؟ برای اینکه فرزندان ملت ما را بکشند.»
نظرات فلسفی دربارهٔ جنگ
او در ادامه با بیان این اعتقاد که «جنگ دستاورد نهایی شیطان است» میافزاید: «جنگ نتیجه قدرت و بلاهت، نتیجه قدرت و دیوانگی است. این دو همیشه با هم هستند. قدرت و دیوانگی. در جنگ اخیر خیلی اذیت شدم. در آن جنگ [جنگ هشتساله] جوان بودم. عیبی ندارد که بگویم یکبار رفتم و گفتم میخواهم بروم جنگ. در تهران آگهی داده بودند و داوطب میخواستند. نزدیک میدان امام حسین. بعد آقایی مصاحبه کرد و گفت: «با همین سبیلها میخواهی بروی جنگ؟»، گفتم: «چه ربطی دارد؟ زیستمان این شکلی است. کمتر بختیاری را سراغ دارم که سبیل نداشته باشد. چه کار کنم؟ پدر اندر پدر همه سبیل داشتند، وقتی سبیل نداری، مسخره میکنند، مثلا اگر شما ریش نداشته باشی، مؤمنی شما را ببینند، از شما انتقاد میکند». تصمیم نهاییام این بود که بروم در آشپزخانه کار کنم، سبزی پاک کنم تا جواب وجدان خودم را بدهم و بگویم من هم در جبهه هستم، حالا نه در صف مقدم، در صف دوم هستم.»
درباره اینکه در جنگ اخیر از چه جهت بیشتر اذیت شده است، بیان میکند: «دخترهایی را که زدند و کودکانی را که کشتند. اینها خیلی رنجآور بود. خیلی بیرحمانه است. من نوه دارم و نوهام هم دختر است. خودم هم دختر دارم. هیچ نگاه آرمانی که به این قضیه ندارم، به فرض نگاه ملی و دینی هم ندارم، نگاه عاطفی که دارم، انسان هستم. چطور ممکن است؟ در هر جای جهان که هستی باید طرف مظلوم باشی، در هر رده و صنفی باید از مظلوم تا اثبات تقصیر دفاع کنی. مظلوم است و دستبسته.»
تشبیه به حیات وحش
صالحی ادامه میدهد: «شاید این ویدئو را دیده باشید، فیلم مستندی است که شیری به گوزن ماده حمله میکند اما به بچهاش کاری ندارد. حیرتآور است. در پایان شیر از گردن بچه گوزن میگیرد و بالای درخت میبرد که کفتارها به او حمله نکنند. این که حیوان درنده است و میگوییم خوی حیوانی دارد. با کودکان معصوم این کار را کردید. آنها با شوخی و هزار آرزو در صحن مدرسه یکدیگر را دنبال میکردند. ما دانشآموز بودیم و یادمان است، جزو فضولها هم بودم و شلوغ میکردم. چطور در یک لحظه... اُلدرم بُلدرم داری بیا سراغ آدمهایی مثل ما. این به این معنا نیست که چپولهای رادیکال میگویند دارد از جمهوری اسلامی دفاع میکند. به من چه؟ جمهوری اسلامی بگوید الان روز است،
خبرنگار : همتی
-
21 مهر 1405۹۵٪ سوختگیهای ایران در میان فقرست، عدم رعایت ایمنی سبب این امر شد -
21 مهر 1405در جنگ ۴۰ روزه، تهران به دلیل عدم وجود بیمارستان تخصصی سوختگی با بحران جدی مواجه شد -
21 مهر 1405مرد ۸۰ ساله همسر ۷۰ سالهاش را در مشاجرهای به قتل رسانده و پس از دو ساعت به پلیس تسلیم شد -
21 مهر 1405کارت سوخت گم شده را از طریق سامانه fcs.niopdc.ir پیگیری کرده و برای دریافت کارت المثنی اقدام کنید -
21 مهر 1405قیمت خودروهای داخلی امروز صعودی شد، تارا اتوماتیک و ایرانخودرو بیشترین افزایش را ثبت کردند
-
جزئیات آتشسوزی عسلویه اعلام شد؛ آخرین خبر از حادثه چیست؟
-
این ۲۱ محصول آرایشی فاقد مجوز هستند
-
پروژه مخفیانه پرسپولیس با زوج سینمایی لو رفت
-
حمله یمن به شریان نفتی عربستان
-
چوپان خراسانی از گنج هزار میلیاردی گذشت
-
شوخی جنجالی امیرحسین قیاسی با مراسم تشییع استاد شجریان
-
عباس آخوندی به خبر طرح ترورش واکنش نشان داد
-
تصویر جدید از آیتالله سیدمجتبی خامنهای منتشر شد+ پیام تبریک
-
20 مهر 1405تذکر رهبر انقلاب به صداوسیما -
19 مهر 1405پایان ضربالاجل آمریکا -
19 مهر 1405معاون وزیر خارجه: جنایات میناب و لامرد را در محاکم بینالمللی پیگیری میکنیم -
20 مهر 1405تازه ترین آمار فوت زنان موتورسوار تهرانی -
19 مهر 1405اعلام یک روز عزای عمومی در این استان -
23 مهر 1405اعتراض صریح یوسف پزشکیان به تلویزیون؛ چرا سه نفر مقابل یک مهمان؟ -
22 مهر 1405افزایش کالابرگ در دو مرحله/ چه کسانی در اولویت هستند؟ -
19 مهر 1405شوهر کامالا هریس با نامزدی دوباره او مخالفت کرد -
19 مهر 1405هشدار پلیس فتا؛ فریب وعدههای درمان سریع و ریشهای را نخورید -
19 مهر 1405سومین استیضاح ترامپ کلید میخورد؟