هایدگر و پرسش بودن
بخش بیستهفتم تاریخ فلسفه غرب
وقتی ادموند هوسرل پروژهٔ پدیدارشناسی را آغاز کرد، هدفش این بود که فلسفه را به تجربهٔ ناب آگاهی بازگرداند؛ به جایی پیش از نظریهها، پیشفرضها و تفسیرهای آماده. اما یکی از شاگردان او، این پروژه را به مسیری کاملاً متفاوت برد؛ مسیری که نهفقط فلسفهٔ قرن بیستم، بلکه ادبیات، روانشناسی، هنر و حتی نگاه انسان مدرن به خودش را دگرگون کرد.
او مارتین هایدگر بود.
هایدگر معتقد بود فلسفهٔ غرب از زمان یونان باستان تا دوران مدرن، گرفتار یک فراموشی عظیم شده است؛ فراموشی بنیادیترین پرسش فلسفه:
«بودن یعنی چه؟»
به نظر او، فیلسوفان قرنها دربارهٔ موجودات مختلف حرف زدهاند؛ دربارهٔ انسان، خدا، طبیعت، ذهن، ماده و حقیقت. اما خودِ «بودن» را بدیهی فرض کردهاند.
ما دائماً میگوییم چیزی «هست»، اما واقعاً معنای این «هست» چیست؟
هایدگر فکر میکرد کل تاریخ متافیزیک غرب، بدون توجه جدی به این پرسش پیش رفته و همین مسئله باعث بحران انسان مدرن شده است.
اما او برای فهم «بودن»، از کجا شروع میکند؟
نه از خدا، نه از علم، نه از منطق انتزاعی.
بلکه از خودِ انسان.
البته نه انسان بهعنوان موجودی زیستی یا روانشناختی، بلکه انسانی که در جهان زندگی میکند، میترسد، تصمیم میگیرد، امید دارد و میداند که خواهد مرد.
هایدگر برای اشاره به این نوع خاص از وجود انسانی، واژهای ویژه به کار میبرد: «دازاین».
دازاین را معمولاً «هستندهٔ آنجا» یا «بودن-در-جهان» ترجمه میکنند، اما معنای دقیقش پیچیدهتر است. دازاین موجودی است که برای او، بودنِ خودش مسئله است. سنگ وجود دارد، درخت وجود دارد، حیوان نیز زندگی میکند؛ اما انسان تنها موجودی است که دربارهٔ بودن خودش سؤال میپرسد.
این همان نقطهٔ آغاز فلسفهٔ هایدگر است.
او برخلاف بسیاری از فیلسوفان مدرن، انسان را ذهنی جدا از جهان نمیبیند. از زمان دکارت، فلسفه اغلب انسان را مانند سوژهای تصور میکرد که درون ذهنش نشسته و از آنجا به جهان بیرونی نگاه میکند.
اما هایدگر میگوید این تصویر اشتباه است.
ما ابتدا موجوداتی منزوی نیستیم که بعداً وارد جهان شوند؛ ما از همان آغاز، در جهان هستیم. با اشیاء، دیگران، زبان، تاریخ و موقعیتهای زندگی درهمتنیدهایم.
او این وضعیت را «بودن-در-جهان» مینامد.
در نتیجه، جهان چیزی بیرونی و جدا از انسان نیست، بلکه شبکهای از معناها و روابطی است که انسان همیشه در آن زندگی میکند.
مثلاً وقتی یک چکش را میبینیم، ابتدا آن را مجموعهای از ویژگیهای فیزیکی درک نمیکنیم. ما آن را در زمینهٔ کاربردش میفهمیم؛ ابزاری برای کوبیدن میخ. اشیاء برای ما از دل زندگی روزمره معنا پیدا میکنند.
این نگاه، نقدی عمیق به سنت فلسفیای بود که جهان را مجموعهای از اشیاءِ خنثی میدید.
اما هایدگر فقط به توصیف جهان روزمره قانع نبود. او میخواست نشان دهد انسان مدرن چگونه از خودش بیگانه شده است.
در زندگی روزمره، بیشتر انسانها در وضعیت «غیر اصیل» زندگی میکنند. یعنی مطابق انتظارات عمومی، عادتها و حرف مردم. انسان مدام درگیر کار، شایعه، سرگرمی و روزمرگی میشود و فراموش میکند که خودش باید امکانهای زندگیاش را انتخاب کند.
هایدگر این وضعیت را «سقوط در جمع» توصیف میکند.
در این حالت، انسان دیگر خودش نیست؛ بلکه همان چیزی میشود که «همه» هستند.
او میگوید بیشتر مردم نه واقعاً انتخاب میکنند، نه واقعاً میاندیشند، بلکه صرفاً در جریان زندگی روزمره حل میشوند.
اما چه چیزی میتواند انسان را از این وضعیت بیرون بکشد؟
پاسخ هایدگر تکاندهنده است: اضطراب.
او میان «ترس» و «اضطراب» تفاوت میگذارد. ترس همیشه از چیزی مشخص است؛ مثلاً از بیماری، جنگ یا شکست. اما اضطراب، احساسی عمیقتر و مبهمتر است.
در اضطراب، جهان آشنا ناگهان بیگانه میشود. چیزهایی که قبلاً بدیهی به نظر میرسیدند، معنای خود را از دست میدهند. انسان ناگهان با این حقیقت روبهرو میشود که هیچ تکیهگاه مطلقی وجود ندارد.
این تجربه، هرچند دردناک است، اما میتواند انسان را به زندگی اصیل نزدیک کند.
زیرا در اضطراب، انسان میفهمد که خودش باید زندگیاش را انتخاب کند.
اما مهمترین تجربهٔ انسانی در فلسفهٔ هایدگر، مواجهه با مرگ است.
او میگوید انسان تنها موجودی است که میداند خواهد مرد. مرگ صرفاً یک حادثهٔ زیستی نیست؛ بلکه بنیادیترین امکان وجود انسان است.
هرکس باید خودش بمیرد و هیچکس نمیتواند این امکان را از او بگیرد.
وقتی انسان واقعاً مرگ خود را جدی بگیرد، زندگی برایش تغییر میکند. بسیاری از سرگرمیها و توهمات روزمره فرو میریزند و انسان مجبور میشود با امکانهای واقعی زندگیاش روبهرو شود.
هایدگر این وضعیت را «بودن-بهسوی-مرگ» مینامد.
در اینجا، فلسفهٔ او رنگی اگزیستانسیالیستی پیدا میکند؛ هرچند خودِ او بعدها این عنوان را کاملاً نمیپذیرفت.
در نگاه هایدگر، انسان موجودی آزاد است، اما این آزادی ساده و آرامشبخش نیست. انسان «پرتابشده» به جهان است؛ یعنی بدون انتخاب خودش، در زمانهای خاص، زبانی خاص، فرهنگی خاص و شرایطی خاص متولد شده است.
ما آغاز زندگیمان را انتخاب نمیکنیم، اما باید درون همین وضعیت، امکانهای خود را بسازیم.
این ترکیب عجیبِ اجبار و آزادی، یکی از عمیقترین ایدههای فلسفهٔ اوست.
هایدگر همچنین نگاه تازهای به زمان داشت. به نظر او، انسان صرفاً در زمان زندگی نمیکند، بلکه وجودش اساساً زمانی است. ما همیشه میان گذشته، حال و آینده حرکت میکنیم؛ گذشتهای که ما را شکل داده، آیندهای که بهسویش میرویم، و اکنونی که در آن تصمیم میگیریم.
در نتیجه، انسان موجودی ثابت نیست؛ بلکه پروژهای ناتمام است.
اما فلسفهٔ هایدگر فقط به این موضوعات محدود نشد. بعدها او به نقد تمدن مدرن و تکنولوژی پرداخت. به نظرش، جهان مدرن همهچیز را به «منبع» و «ابزار» تبدیل کرده است. طبیعت، انسان و حتی خودِ اندیشیدن، به چیزی برای بهرهبرداری تبدیل شدهاند.
او میترسید که تکنولوژی مدرن، رابطهٔ اصیل انسان با جهان را نابود کند.
البته این به معنای مخالفت ساده با فناوری نبود. مسئلهٔ اصلی برای او این بود که انسان مدرن دیگر جهان را صرفاً بهعنوان چیزی برای استفاده میبیند، نه چیزی برای سکونت، فهم و تجربه.
بااینحال، زندگی و اندیشهٔ هایدگر سایهای تاریک نیز دارد.
او مدتی با حکومت نازی آلمان همکاری کرد و هرچند بعدها از سیاست فاصله گرفت، این مسئله همچنان یکی از بحثبرانگیزترین بخشهای زندگی او باقی مانده است. بسیاری از متفکران پرسیدند چگونه فیلسوفی که اینچنین عمیق دربارهٔ اصالت و وجود انسان میاندیشید، توانست به چنین نظامی نزدیک شود.
این پرسش هنوز هم موضوع بحث و جدل است.
اما فارغ از این جنجالها، تأثیر فلسفهٔ هایدگر عظیم بود. اگزیستانسیالیسم، هرمنوتیک، پدیدارشناسی معاصر، روانشناسی وجودی و حتی نظریههای ادبی و هنری، همگی بهشدت از او تأثیر گرفتند.
او فلسفه را از جهان انتزاعی مفاهیم، به دلِ تجربهٔ زیستهٔ انسان بازگرداند؛ به اضطراب، مرگ، انتخاب، زمان و بودن.
اگر هوسرل میخواست آگاهی را توصیف کند، هایدگر پرسید خودِ موجودی که آگاهی دارد چگونه در جهان وجود پیدا میکند.
و اگر نیچه مرگ خدا را اعلام کرده بود، هایدگر نشان داد انسانِ پس از آن مرگ، چگونه در جهانی بیتکیهگاه سرگردان شده است.
اما این پایان داستان نیست.
در فرانسه، متفکری ظهور میکند که بسیاری از ایدههای هایدگر را میگیرد، اما آنها را به فلسفهٔ آزادی، مسئولیت و انتخاب انسانی تبدیل میکند.
در بخش بعدی، وارد جهان ژان-پل سارتر میشویم؛
فیلسوفی که اعلام کرد:
«انسان محکوم است آزاد باشد.»
برگرفته از تاریخ فلسفه راتلج
نویسنده: موذن زاده
-
جنجال تازه برای تاج و دنیامالی؛ اتهامهای جدید و ادعای غیرقانونی بودن وزارت ورزش
-
سوتی عجیب شبکه خبر؛ استقبال از پزشکیان با موسیقی «بازی تاجوتخت»
-
آسمان اسرائیل ناگهان کلیر شد؛ استقرار پدافند هوایی در تلآویو خبرساز شد!
-
تصاویر وحشتناک از کوچه مرگ در سیستان و بلوچستان
-
تصاویر وحشتناک از کوچه مرگ در سیستان و بلوچستان
-
آیفون ۱۸ دریایی در دیوار آگهی شد؟
-
جنجال یاسر آسانی بالا گرفت؛ استقلال تهران پیشنهاد مناظره با پرسپولیس را رد کرد
-
جنجال یاسر آسانی بالا گرفت؛ استقلال تهران پیشنهاد مناظره با پرسپولیس را رد کرد
-
19 مهر 1405پایان ضربالاجل آمریکا -
24 مهر 1405نام ظریف در تجمعات شبانه با شعر توهینآمیز خبرساز شد -
20 مهر 1405تذکر رهبر انقلاب به صداوسیما -
19 مهر 1405سومین استیضاح ترامپ کلید میخورد؟ -
19 مهر 1405معاون وزیر خارجه: جنایات میناب و لامرد را در محاکم بینالمللی پیگیری میکنیم -
20 مهر 1405تازه ترین آمار فوت زنان موتورسوار تهرانی -
22 مهر 1405افزایش کالابرگ در دو مرحله/ چه کسانی در اولویت هستند؟ -
23 مهر 1405اعتراض صریح یوسف پزشکیان به تلویزیون؛ چرا سه نفر مقابل یک مهمان؟ -
19 مهر 1405اعلام یک روز عزای عمومی در این استان -
19 مهر 1405شوهر کامالا هریس با نامزدی دوباره او مخالفت کرد