شنبه، 25 مهر 1405

راه‌هایی که می‌تواند به افزایش تاب‌آوری کمک کند (بخش سوم)

5 ماه قبل
بازدید: 113
کد خبر: 000161905
0
راه‌هایی که می‌تواند به افزایش تاب‌آوری کمک کند (بخش سوم)

«قانون پلاتینیوم دوستی» می‌گوید در روزهای بحران، مهم نیست شما چه حمایتی را دوست دارید دریافت کنید؛ مهم این است طرف مقابل دقیقاً به چه نوع همراهی نیاز دارد. گاهی کافی است فقط نشان بدهید «دکمه‌ای برای توقف فشار» وجود دارد و شما همان کنار ایستاده‌اید.

راه‌حل دوم: قانون پلاتینیوم دوستی

در یکی از آزمایشاتی که روان‌شناسان در حوزه استرس انجام می‌دادند، از افراد کارهایی را خواستند که نیاز به تمرکز داشت، مثل حل کردن پازل.

در حین حل کردن پازل، یک‌دفعه در شرایط آزمایشی صداهای بلند پخش می‌شد. فاصله زمانی پخش صدا هم کاملاً تصادفی بود و معلوم نبود دوباره کی پخش می‌شود. هیچ‌کس از این صداها خوشش نمی‌آمد. بعد از شنیدن این صداها افراد عرق می‌کردند، فشار خون و ضربان قلب‌شان بالا می‌رفت، تمرکزشان از روی کار کنار می‌رفت و اشتباه می‌کردند؛ خیلی‌ها هم ناامید می‌شدند و کارشان را نیمه‌کاره رها می‌کردند.

روان‌شناسان یک کاری کردند؛ برای اینکه استرس شرکت‌کننده‌ها را کاهش بدهند، راه فراری در آزمایش قرار دادند. اگر صدا آن‌ها را اذیت می‌کرد، آن‌ها یک دکمه را فشار می‌دادند و آزمایش متوقف می‌شد.

خب واضح است که فشار این دکمه باعث می‌شد افراد آرام‌تر باشند و کمتر اشتباه کنند و هر وقت خواستند از آزمایش خارج شوند و عصبی نشوند.

اما نکته جالب داستان اینجا نبود. جالب‌ترین قسمت داستان این بود که هیچ‌کدام از شرکت‌کننده‌ها از دکمه استفاده نکردند.

متوقف کردن صدا نکته اصلی و مهم نبود؛ اینکه بدانی هر وقت بخواهی می‌توانی صدا را قطع کنی، به افراد حس کنترل داشتن روی شرایط را می‌داد و اجازه می‌داد استرس را تحمل کنند.

موضوع مهم این است که وقتی افراد در معرض درد هستند، به یک دکمه نیاز دارند. سؤال این است که چطور می‌توانیم این دکمه را در اختیارشان قرار دهیم؟

جوابش را قبل‌تر گفتیم: یکی از نشانه‌های دوست خوب این است که وقتی فشار و درد هست، آن دوست مانند همان دکمه عمل کند.

این موضوع یک ظرافت هم دارد، چون در زمان‌های دشوار دو نوع واکنش از دوستانمان ممکن است دریافت کنیم:

فرض کنید خانواده دوست من در شرایط جنگ فعلی از دست رفته است. متأسفانه وضع‌شان هم خوب نیست. طبیعتاً دوست من استرس و رنج زیادی را تحمل می‌کند. واکنش من می‌تواند این باشد که از خودم در برابر غم‌های دوستم محافظت کنم و به صورتی با دوستم ارتباط بگیرم که خودم تحت تأثیر قرار نگیرم؛ خب این سناریو که تکلیفش مشخص است.

یک سناریو دیگر هم هست که من نمی‌توانم به دوستم کمک کنم. می‌خواهم غمش را کمتر کنم، ولی اتفاقات بزرگ‌تر از آنی است که من بتوانم روی آن تأثیری بگذارم و مشکل دوستم را حل کنم؛ به همین خاطر هم تصمیم می‌گیرم کلاً چیزی نگویم یا کاری نکنم.

اما چیزی که از آزمایش استرس یاد گرفتیم این بود که برای رهایی از غم، لازم نیست حتماً دکمه فشار داده شود؛ فقط نشان دادن اینکه دکمه‌ای وجود دارد و اینکه هستیم کافی است.

قانون پلاتینیوم دوستی یک ظرافت دیگر هم دارد. در فرهنگ ما ایرانی‌ها یک جمله معروف وجود دارد که می‌گوید: «با دیگران طوری رفتار کن که دوست داری با تو رفتار بشود.» به قول خودمان هرچه برای خود می‌پسندی، برای دیگران هم بپسند. این قانون طلایی دوستی است.

اما رویکرد این قانون در شرایط بحران غلط است، برای اینکه ما وقتی خودمان در شرایط بحران فیزیکی یا عاطفی قرار نداریم، تأثیر مشکلات را کم می‌گیریم؛ برای همین قانون طلایی این وقت‌ها معیار درستی نیست. آن‌طوری که شما دوست دارید با شما رفتار بشود با زمانی که یک فردی که در غم زیاد است دوست دارد با او رفتار بشود، کاملاً متفاوت است؛ برای همین قانون پلاتینیوم می‌گوید در شرایط بحران، با دیگران طوری رفتار کنید که دوست دارند با آن‌ها رفتار کنید.

شاید این جمله در نگاه اول بازی با کلمات به نظر برسد، اما این‌گونه نیست.

تفاوت اصلی این دو جمله این است که ذهن ما خطا دارد و ما وقتی مشکلی نداریم، مشکلات بقیه را دست‌کم می‌گیریم؛ حتی اگر خودمان قبلاً این مشکل را تجربه کرده باشیم.

در این آزمایش افراد باید دستشان را داخل سطل آب می‌کردند و با توجه به این تجربه پیش‌بینی می‌کردند ۵ ساعت نشستن در یک اتاق سرد چقدر می‌تواند دردناک باشد.

گروه اول دستشان را در سطل آب گرم کردند و پیش‌بینی کردند.

گروه دوم در سطل آب سرد.

گروه دوم که دستش را درون آب سرد کرده بود، ۱۴ درصد درد بیشتری پیش‌بینی کرده بود. دوباره آزمایش را انجام دادند با این تفاوت که وقتی افراد دستشان را از داخل سطل بیرون آوردند، ده دقیقه صبر کردند؛ بعد از آن‌ها پرسیدند: به نظر شما پنج ساعت نشستن در یک اتاق سرد چقدر می‌تواند دردناک باشد؟

جالب اینجاست که این‌دفعه بین گروه اول و دوم هیچ تفاوتی نبود؛ فقط ده دقیقه زمان لازم بود تا افراد دردی را که سطل آب یخ برایشان ایجاد کرده بود فراموش کنند.

وقتی به دوستت که دچار مشکل است می‌گویی: «کاری هست که برایتان انجام بدهم؟ کاری هست که از دست من بربیاید؟» خیلی پیشنهاد خوبی است، اما درواقع داری از قانون طلایی تبعیت می‌کنی و یک فشار اضافه به آن فرد می‌آوری که بگوید چه کار می‌توانی برایش بکنی.

در این مواقع برای افراد سخت است که از کسی درخواست کمک بکنند. به جای اینکه بپرسیم آیا کاری از دست من برمی‌آید یا نه، یک کاری انجام بدهیم؛ حتی یک کار کوچک.

متأسفانه یکی از فرزندانِ همکارانِ خانم سندبرگ دچار سرطان می‌شود. مادامی که پسرش در بیمارستان بود، دوستی با او تماس گرفت و گفت: «نظرت در مورد یک همبرگر خوشمزه چیست؟» او نپرسید غذا می‌خواهی یا نه؛ خودش یک چیزی پیشنهاد کرد.

یا یک دوست دیگر تماس گرفت و گفت: «اگر نیاز داری با کسی درد و دل کنی من هستم و تا چند ساعت دیگر در بیمارستان می‌مانم؛ چه بخواهی بیای پایین، چه نخواهی.»

اینکه یک کاری بکنیم خیلی بهتر از این است که بپرسیم چه کاری می‌توانیم بکنیم.

اینکه یک کاری بکنیم، حتی اگر کوچک هم باشد، طبق همان آزمایش استرس و سطل آب یخ، این حس را به آن آدم می‌دهد که دکمه هست؛ یکی هست. وقتی شرایط سخت شد من می‌توانم فشار بدهم.

یک شعری به نام «ردپا روی شن» وجود دارد که درباره رویای راه رفتن با خدا در کنار ساحل است.

این شعر به این معنی است که در کنار ساحل همیشه دو ردپا وجود دارد، به جز زمان غم، درد و ترس که یک ردپا دیده می‌شود. شاعر با یک ناامیدی رو به خدا می‌کند و می‌گوید که چرا وقتی بیشتر از همیشه به تو نیاز داشتم کنارم نبودی. خدا هم پاسخ می‌دهد: وقتی تو در زندگی فقط یک ردپا می‌دیدی، به خاطر این بود که من تو را حمل می‌کردم.

 

نویسنده: قره بگلو

خبرنگار : شاکر

نظر شما
    هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است!
© کلیه حقوق این وب سایت برای پایگاه خبری نگاه ایرانیان نیوز محفوظ است.
website designed by Nonegar PArdazesh , developed by Nonegar