شنبه، 25 مهر 1405

روایت ۹۷۷ روز اسارت پژوهشگر غربی در چنگال دزدان دریایی سومالی

روایت ۹۷۷ روز اسارت پژوهشگر غربی در چنگال دزدان دریایی سومالی

3 روز قبل
بازدید: 101
کد خبر: 000540723
0
روایت ۹۷۷ روز اسارت پژوهشگر غربی در چنگال دزدان دریایی سومالی

به گزارش خبرنگار خبرهای بین‌الملل نگاه ایرانیان نیوز (ایونا)،

مایکل اسکات مور در سال ۲۰۱۲ به‌منظور پژوهش میدانی درباره دزدی دریایی به سومالی سفر کرد؛ اما تنها پس از ده روز، به یکی از طولانی‌ترین گروگان‌گیری‌های شهروندان غربی در این کشور تبدیل شد. او ۹۷۷ روز در اسارت سخت‌گیرانه‌اش سپری کرد، سپس در سپتامبر ۲۰۱۴ آزاد شد و پس از آن به‌دلیل اعمال «بخشش» در برابر ربایندگان، به بررسی تفاوت این رفتار با سندروم استکهلم پرداخت.

در جاده‌ای خاکی نزدیک شهر گالکایو، خودروی حامل مور توسط یک کامیون مجهز به تیربار ضدهوایی متوقف شد. مهاجمان مسلح او را از خودرو بیرون کشیدند، دستش را شکستند و به عمق بیابان‌های سومالی منتقل کردند. این سرآغاز ۹۷۷ روز حبس طاقت‌فرسا بود؛ دورانی که بخش عمده‌اش بر روی تشک اسفنجی خیس از عرق، در اتاق‌های بتنی نمور و زیر آفتاب سوزان دشت‌های ساوانا سپری شد. ربایندگان که ساختاری شبیه به کارتل‌های جنایی داشتند، او را حتی برای شش ماه به یک کشتی صید تن ماهی ربوده‌شده منتقل کردند؛ جایی که ۲۸ ملوان شرق آسیایی نیز در وضعیت غیرانسانی در کنار او اسیر بودند. دزدان مسلح با کلاشنیکف مدام رادیو گوش می‌دادند یا مشغول مصرف ماده مخدر گیاهی «قات» بودند و برای آزادی مور ابتدا باج نجومی ۲۰ میلیون دلاری طلب کردند.

آغاز کابوس در خاک شاخ آفریقا

در این برزخ، خطر ابتلا به مالاریا، بیماری‌های دیگر و افکار خودکشی هر لحظه جان اسیر را تهدید می‌کرد. مور دریافت که انباشت خشم و نفرت نسبت به نگهبانان مسلح، نخستین گام در فروپاشی روانی اوست. او تصمیم آگاهانه‌ای گرفت تا مفهوم «بخشش» را تمرین کند؛ نه از سر تمایل مذهبی یا توجیه جنایت، بلکه به‌عنوان انضباط ذهنی برای فرار از انهدام درونی.

بخشش به‌مثابه ابزار بقا

مور می‌نویسد: «در ابتدا ایده بخشش و ترحم چیزی بود که مرا از تاریکی عبور داد. وقتی ذهنم را بازآرایی کردم تا نزدیک‌ترین افرادی را که باعث دردم می‌شدند ببخشم، میل به خودکشی در من خاموش شد.» بخشیدن کسانی که اسلحه به سمتش نشانه می‌رفتند، به او امکان داد آرامش درونی‌اش را حفظ کند و با روحیه‌ای پایدارتر روزهای بی‌پایان اسارت را تحمل نماید.

تفاوت باریک بخشش و سندروم استکهلم

پرسش اساسی این است که آیا همدلی با ربایندگان، در واقع همان «سندروم استکهلم» نیست؟ مور در تحلیل رفتار خود با محمد تهلیل، فرمانده نگهبانانش، به این چالش پاسخ می‌دهد. تهلیل در میان سایر اعضای خشن گروه، رفتاری آرام‌تر و ملایم‌تر بروز می‌داد و مور را آزار جسمی مستقیم نمی‌رساند؛ امری که در ایام اسارت، نوعی حس کاذبِ همراهی در ذهن گروگان ایجاد می‌کرد. پس از آزادی مور در سپتامبر ۲۰۱۴ که در ازای باج ۱.۶ میلیون دلاری گردآوری‌شده از سوی خانواده‌اش محقق شد، تهلیل در فیس‌بوک به او پیام داد و خود را «دوست تو محمد تهلیل» معرفی کرد.

مور در بازخوانی این تجربه هشدار می‌دهد که اسیران تحت فشار مطلق ممکن است کمترین نشانه عدم خشونت را با مهربانی واقعی اشتباه بگیرند. از نگاه او، اگر بخشش باعث شود مجرم از مسئولیت کیفری جنایتش معاف جلوه کند، آن بخشش فاسد شده و به سندروم استکهلم تنزل یافته است.

عدالت، خط پایانی بر بخشش فردی

بخشش یک سازوکار فردی برای التیام دردهای عاطفی قربانی است، در حالی که عدالت روندی حقوقی و غیرقابل‌مذاکره محسوب می‌شود. تهلیل بعدها توسط نهادهای امنیتی دستگیر و همراه با یکی دیگر از متهمان ارشد شبکه گروگان‌گیری، در دادگاه فدرال نیویورک به اتهام هواپیماربایی، گروگان‌گیری و حمایت تسلیحاتی به ۳۰ سال حبس محکوم شد. مور با وجود اینکه در دادگاه از برخوردهای آرام‌تر تهلیل سخن گفت، اما بر ویرانگر بودن این جنایت سازمان‌یافته نیز شهادت داد.

تجربه مور نشان می‌دهد بقا در شرایط بحرانی نیازمند تفکیک دقیق میان «رهایی درون از کینه» و «فراموشی حق و عدالت» است؛ بخشیدن شاید برای نجات جان خود اسیر در چنگال مرگ ضرورت داشته باشد، اما هرگز جایگزین پاسخگویی کیفری عاملان خشونت نخواهد شد.

منبع: این تیتر

خبرنگار : همتی

نظر شما
    هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است!
© کلیه حقوق این وب سایت برای پایگاه خبری نگاه ایرانیان نیوز محفوظ است.
website designed by Nonegar PArdazesh , developed by Nonegar