گاهی آدم نه اتفاق بدی را پشت سر گذاشته و نه با بحران تازهای روبهرو شده است؛ بااینحال، احساس میکند خستهتر از همیشه است. صبح از خواب بیدار میشود، کارهای روزانه را انجام میدهد، با دیگران حرف میزند و حتی شاید لبخند هم بزند، اما گوشهای از ذهنش مدام درگیر یک سؤال است: «بالاخره چه میشود؟».
وقتی وضعیت شغلی، شرایط اقتصادی، تصمیمهای مهم خانوادگی یا آینده زندگی برای مدتی طولانی نامعلوم میماند، ذهن بهسختی آرام میگیرد. انگار بخشی از وجود ما همیشه منتظر خبری است که قرار است تکلیف همهچیز را روشن کند.
مشکل اینجاست که گاهی این خبر نمیرسد؛ یا اگر برسد، بلافاصله سؤال تازهای جای آن را میگیرد. در چنین شرایطی، بلاتکلیفی بهتدریج میتواند به خستگی روانی، کاهش تمرکز، بیخوابی و دشواری در تصمیمگیری منجر شود.
چرا بلاتکلیفی گاهی از خودِ اتفاق خستهکنندهتر است؟
انسان برای برنامهریزی به حدی از پیشبینیپذیری نیاز دارد. دوست داریم بدانیم چه چیزی در انتظارمان است، برای چه چیزی آماده شویم و قدم بعدی را چگونه برداریم.
وقتی پاسخ این سؤالها روشن نیست، ذهن تلاش میکند جای خالی اطلاعات را با حدس و احتمال پر کند. بارها آینده را مرور میکنیم، خبرها را دنبال میکنیم، نظر دیگران را میپرسیم و سناریوهای مختلف را در ذهن میسازیم؛ شاید بالاخره به پاسخی برسیم که خیالمان را راحت کند.
اما این تلاش همیشه نتیجه نمیدهد. گاهی هرچه بیشتر به دنبال اطمینان میگردیم، سؤالهای بیشتری پیدا میکنیم و اضطرابمان بالاتر میرود.
در روانشناسی، مفهوم «تحملناپذیری ابهام» به دشواری فرد در کنار آمدن با موقعیتهای نامطمئن اشاره دارد. پژوهشها نشان دادهاند که این ویژگی با نگرانی و نشانههای مختلف مشکلات روانشناختی ارتباط دارد.
به بیان ساده، بعضی از ما وقتی پاسخ روشنی نداریم، میتوانیم با وجود نگرانی به زندگی ادامه دهیم؛ اما بعضی دیگر تا زمانی که تکلیف موضوع مشخص نشود، بهسختی میتوانند ذهنشان را از آن جدا کنند.
این تفاوت به معنای ضعف شخصیت نیست. تجربههای گذشته، شرایط فعلی زندگی و میزان فشارهای انباشتهشده میتوانند بر نحوه مواجهه ما با ابهام اثر بگذارند.
وقتی زندگی به حالت انتظار درمیآید
بلاتکلیفی طولانیمدت فقط احساس ما را تغییر نمیدهد؛ ممکن است بهتدریج بر رفتار روزمرهمان هم اثر بگذارد.
فردی را تصور کنید که نگران آینده شغلی خود است. هر روز اخبار و پیامها را بررسی میکند تا نشانهای از روشن شدن وضعیت پیدا کند. آنقدر ذهنش درگیر احتمالهای مختلف است که برای یادگیری مهارت تازه، رسیدگی به خانواده یا حتی استراحت کردن انرژی کمتری دارد.
یا کارمندی را در نظر بگیرید که از تغییرات احتمالی سازمان خبر ندارد. ممکن است هر تصمیم مدیریتی را نشانهای از اتفاقی نگرانکننده بداند و نتواند با تمرکز کافی به وظایف روزانه خود بپردازد.
در زندگی خانوادگی هم همین اتفاق رخ میدهد. کسی که منتظر روشن شدن نتیجه یک مسئله مهم است، ممکن است تفریح، ارتباط با دوستان یا برنامهریزی برای آینده را تا اطلاع ثانوی کنار بگذارد.
در ظاهر، فرد فقط منتظر است؛ اما در واقع، بخش زیادی از انرژی روانی او صرف انتظار کشیدن و تلاش برای پیشبینی آینده میشود.
این همان جایی است که بلاتکلیفی میتواند به فرسودگی نزدیک شود: وقتی انتظار برای روشن شدن آینده، بخش بزرگی از زندگی امروز را اشغال میکند.
تابآوری؛ توانایی زندگی کردن در کنار سؤالهای بیپاسخ
در چنین شرایطی، تابآوری اهمیت پیدا میکند.
تابآوری به این معنا نیست که فرد همیشه امیدوار باشد، نگرانی نداشته باشد یا بتواند همه مشکلات را بهتنهایی تحمل کند. تابآوری یعنی حتی وقتی شرایط دشوار و آینده نامعلوم است، بتوانیم بهتدریج تعادل خود را حفظ کنیم، از منابع حمایتی کمک بگیریم و برای ادامه زندگی قدمهای متناسب برداریم.
فرد تابآور هم ممکن است از آینده بترسد؛ اما تلاش میکند تمام زندگیاش را به روشن شدن یک موضوع وابسته نکند.
او میپذیرد که بعضی پاسخها هنوز در دسترس نیستند، اما این به معنای متوقف شدن همه امور نیست. شاید نتواند وضعیت اقتصادی ماه آینده را پیشبینی کند، اما بتواند هزینههای ضروری امروز را مدیریت کند. شاید هنوز نداند چه تصمیمی در انتظارش است، اما بتواند از سلامت جسمی و روانی خود مراقبت کند.
تابآوری یعنی بتوانیم در شرایطی که همهچیز روشن نیست، بخشهایی از زندگی را که هنوز امکان انتخاب و تغییر دارند، حفظ کنیم.
این توانایی به معنای تسلیم شدن در برابر شرایط نیست؛ بلکه کمک میکند انرژی خود را بهجای تلاش بیپایان برای کنترل آینده، صرف اقداماتی کنیم که واقعاً از عهدهمان برمیآیند.
چگونه در روزهای نامعلوم، توان روانی خود را حفظ کنیم؟
برای کنار آمدن با بلاتکلیفی، لازم نیست ابتدا تمام نگرانیها از بین بروند. گاهی بهتر است از تغییرهای کوچک و قابلاجرا شروع کنیم.
۱. میان امروز و آینده تفاوت بگذاریم.
از خودمان بپرسیم: «کدام مسئله واقعاً امروز به تصمیم من نیاز دارد و کدام موضوع هنوز به اطلاعاتی وابسته است که ندارم؟»
اگر برای تصمیمی مهم هنوز اطلاعات کافی وجود ندارد، میتوانیم زمان مشخصی را برای بررسی دوباره آن تعیین کنیم؛ بهجای اینکه هر ساعت ذهنمان را درگیر همان سؤال کنیم.
۲. برای نگرانیها زمان مشخصی در نظر بگیریم.
اگر ذهنمان مدام به سمت آینده میرود، میتوانیم روزانه حدود ۱۵ دقیقه را به نوشتن نگرانیها و بررسی راهحلهای احتمالی اختصاص دهیم. هرگاه همان افکار در طول روز بازگشتند، آنها را یادداشت کنیم و در زمان تعیینشده دوباره بررسی کنیم.
هدف این نیست که به خودمان دستور بدهیم نگران نباشیم؛ هدف این است که نگرانی تمام ساعات روز را در اختیار نگیرد.
۳. یک کار کوچک را که در کنترل ماست، انجام دهیم.
وقتی آینده نامعلوم است، حتی کارهای ساده میتوانند به ما یادآوری کنند که هنوز امکان اثرگذاری داریم؛ مرتب کردن یک بخش از خانه، پیادهروی، تماس با یک دوست، رسیدگی به یک کار عقبافتاده یا برنامهریزی برای فردا.
این اقدامات کوچک قرار نیست مشکلات بزرگ را حل کنند، اما میتوانند به حفظ نظم روزانه و بازگشت احساس عاملیت کمک کنند.
۴. دریافت اخبار و اطلاعات را هدفمند کنیم.
پیگیری اخبار برای آگاهی از شرایط ضروری است، اما بررسی مداوم پیامها و خبرها لزوماً به معنای آمادگی بیشتر نیست. بهتر است زمانهای مشخصی برای دریافت اطلاعات تعیین کنیم و از دنبال کردن مکرر خبرهایی که اطلاعات تازهای در اختیارمان نمیگذارند، فاصله بگیریم.
۵. از دیگران فاصله نگیریم.
وقتی نگرانیم، ممکن است حوصله گفتوگو یا دیدار با دیگران را نداشته باشیم. بااینحال، ارتباط با افراد قابلاعتماد میتواند بخشی از فشار روانی را کاهش دهد. گاهی لازم نیست کسی راهحل قطعی داشته باشد؛ شنیده شدن و تنها نماندن در روزهای دشوار هم ارزشمند است.
۶. به بدن خود فرصت بازیابی بدهیم.
خواب کافی، تحرک متناسب، وعدههای غذایی منظم و زمانهای کوتاه استراحت، جای مشکلات اقتصادی یا خانوادگی را نمیگیرند؛ اما میتوانند به حفظ توان جسمی و روانی برای مواجهه با آنها کمک کنند.
اگر خستگی و نگرانی برای هفتهها ادامه پیدا کند، خواب و عملکرد روزانه را مختل کند یا با ناامیدی شدید همراه باشد، مراجعه به روانشناس یا روانپزشک میتواند کمککننده باشد.
تابآوری در محیط کار؛ سهم کارکنان و مدیران
بلاتکلیفی فقط مسئلهای فردی نیست. در محیط کار نیز نامشخص بودن وظایف، تأخیر در اطلاعرسانی، تغییرات پیشبینینشده و نگرانی درباره آینده شغلی میتوانند فشار روانی کارکنان را افزایش دهند.
برای مثال، وقتی کارکنان از دلیل یک تغییر در برنامه کاری اطلاع ندارند، ممکن است ناخواسته بدترین احتمالها را در ذهن خود بسازند. این نگرانیها میتوانند تمرکز را کاهش دهند، ارتباط میان همکاران را دشوار کنند و زمینه سوءتفاهم را افزایش دهند.
در چنین شرایطی، مدیران و سرپرستان میتوانند با توضیح روشن تصمیمها، اطلاعرسانی بهموقع و مشخص کردن انتظارات کاری، از بخشی از ابهامهای غیرضروری بکاهند.
البته هیچ مدیری نمیتواند تمام تغییرات و اتفاقات آینده را پیشبینی کند. آنچه اهمیت دارد، شفافیت درباره اطلاعات موجود، صداقت درباره موضوعات نامعلوم و فراهم کردن امکان پرسش و گفتوگوست.
در مقابل، کارکنان نیز میتوانند با تمرکز بر وظایف قابلکنترل، پرسیدن سؤالهای مشخص و پرهیز از نتیجهگیری شتابزده، به مدیریت بهتر شرایط کمک کنند.
سازمان تابآور سازمانی نیست که در آن هیچ نگرانی یا تغییری وجود نداشته باشد؛ بلکه سازمانی است که افراد در مواجهه با تغییرات، به اطلاعات روشنتر، ارتباط مؤثرتر و حمایت مناسب دسترسی دارند.
قرار نیست تا روشن شدن همهچیز، زندگی را متوقف کنیم
شاید یکی از دشوارترین بخشهای زندگی در بلاتکلیفی، پذیرفتن این واقعیت باشد که همیشه نمیتوانیم زمان رسیدن پاسخها را تعیین کنیم.
گاهی باید منتظر نتیجه یک تصمیم بمانیم، گاهی شرایطی خارج از اختیار ماست و گاهی حتی پس از روشن شدن یک موضوع، مسئله تازهای پیش روی ما قرار میگیرد.
در چنین شرایطی، تابآوری به معنای بیخیالی یا نادیده گرفتن مشکلات نیست. به معنای آن است که در کنار پیگیری مسئولانه مسائل، برای زندگی امروزمان هم جایی نگه داریم.
میتوانیم نگران آینده باشیم و در عین حال، امروز را زندگی کنیم. میتوانیم برای روزهای دشوار آماده شویم، بدون آنکه هر روز را به انتظار وقوع آنها بگذرانیم.
شاید همه سؤالهای ما امروز پاسخ نداشته باشند؛ اما هنوز میتوانیم تصمیم بگیریم با زمان، انرژی و توان روانی خود چگونه رفتار کنیم.
گاهی تابآوری از همینجا آغاز میشود: از پذیرفتن اینکه همهچیز در کنترل ما نیست، اما زندگی ما نیز نباید تا روشن شدن همهچیز متوقف بماند.
روانشناس: بدری
منابع علمی برای مطالعه بیشتر:
- Rosser, B. A. (2019). Intolerance of Uncertainty as a Transdiagnostic Mechanism of Psychological Difficulties: A Systematic Review of Evidence Pertaining to Causality and Temporal Precedence. Cognitive Therapy and Research.
- McEvoy, P. M., et al. (2019). The impact of methodological and measurement factors on transdiagnostic associations with intolerance of uncertainty: A meta-analysis. Clinical Psychology Review.
- Einstein, D. A. (2014). Extension of the Transdiagnostic Model to Focus on Intolerance of Uncertainty: A Review of the Literature and Implications for Treatment. Clinical Psychology: Science and Practice.