دوشنبه، 27 مهر 1405

مسعود کیمیایی، مردی که خیابان را وارد سینمای ایران کرد  ( بخش اول)

8 ماه قبل
بازدید: 111
کد خبر: 000150964
0
مسعود کیمیایی، مردی که خیابان را وارد سینمای ایران کرد  ( بخش اول)

در تاریخ سینمای ایران، بعضی فیلم‌سازان فقط فیلم ساخته‌اند، بعضی دیگر مسیر ساخته‌اند. مسعود کیمیایی از دسته دوم است. او از آن کارگردان‌هایی نیست که صرفاً داستان تعریف کند زیرا او جهان خلق می‌کند، جهانی که بوی آسفالت داغ، غیرت زخمی و رفاقت‌های بی‌سرانجام می‌دهد.

در تاریخ سینمای ایران، بعضی فیلم‌سازان فقط فیلم ساخته‌اند، بعضی دیگر مسیر ساخته‌اند. مسعود کیمیایی از دسته دوم است. او از آن کارگردان‌هایی نیست که صرفاً داستان تعریف کند زیرا او جهان خلق می‌کند، جهانی که بوی آسفالت داغ، غیرت زخمی و رفاقت‌های بی‌سرانجام می‌دهد.

مسعود کیمیایی در سال ۱۳۲۰ در تهران متولد شد. شهری که بعدها نه فقط محل زندگی‌اش، بلکه شخصیت اصلی فیلم‌هایش شد. تهران برای او یک پس‌زمینه نبود، یک موجود زنده بود: شهری با زخم، حافظه و خشم. او در محله‌های جنوب شهر رشد کرد، جایی که تضاد طبقاتی، خشونت پنهان و همبستگی انسانی هم‌زمان وجود داشت. این تجربه زیسته، بعدها به ستون فقرات سینمای او تبدیل شد.

برخلاف بسیاری از فیلم‌سازان نسل‌های بعد، کیمیایی محصول دانشگاه نبود. دانشگاه او سالن‌های سینما بودند. او ساعت‌ها فیلم می‌دید، نه فقط برای سرگرمی، بلکه برای یادگیری زبان تصویر. این نوع آموزش، نوعی یادگیری تجربی بود، یادگیری از طریق غوطه‌ور شدن در خود رسانه. او بعدها وارد فضای حرفه‌ای سینما شد و به‌عنوان دستیار کارگردان کار کرد، مرحله‌ای که برایش نقش یک کارگاه عملی را داشت.

اولین فیلمش بیگانه بیا در سال ۱۳۴۷ ساخته شد، اما هنوز نشانه‌ای از آن انفجار شخصیتی که بعدها در آثارش دیده شد، در آن وجود نداشت. آن انفجار یک سال بعد اتفاق افتاد.

در سال ۱۳۴۸، کیمیایی فیلمی ساخت که نه‌فقط زندگی حرفه‌ای او، بلکه مسیر سینمای ایران را تغییر داد:

قیصر

قیصر فقط یک فیلم نبود، بلکه یک شوک فرهنگی بود. پیش از آن، سینمای جریان اصلی ایران عمدتاً یا سرگرم‌کننده بود یا تقلیدی از الگوهای خارجی. اما قیصر ناگهان یک قهرمان جدید معرفی کرد: مردی زخمی، تنها، خشمگین و در عین حال اخلاق‌مدار. او نه پلیس بود، نه قانون‌مدار، بلکه محصول شکست قانون بود. این تغییر، بنیادین بود. برای اولین بار، تماشاگر ایرانی خودش را روی پرده دید، نه نسخه‌ای آرمانی، بلکه نسخه‌ای واقعی و آسیب‌دیده.

 کیمیایی با این فیلم، یک نوع جدید از قهرمان را وارد سینمای ایران کرد: قهرمان معترض. این قهرمان علیه بی‌عدالتی می‌ایستد، حتی اگر بداند شکست خواهد خورد. در جهان کیمیایی، پیروزی اهمیت ندارد، ایستادن اهمیت دارد.

زندگی شخصی کیمیایی نیز مانند فیلم‌هایش، ترکیبی از هنر و تنش بود. او در دوره‌ای با گوگوش، یکی از مهم‌ترین چهره‌های فرهنگی ایران، ازدواج کرد. این پیوند، تلاقی دو جریان مهم فرهنگی بود: سینما و موسیقی. فرزندش، پولاد کیمیایی، بعدها وارد سینما شد و به یکی از بازیگران ثابت آثار او تبدیل شد، نوعی تداوم خانوادگی در یک جهان سینمایی.

اما مهم‌تر از زندگی شخصی، تداوم حرفه‌ای اوست. کیمیایی از معدود کارگردانانی است که توانست قبل و بعد از انقلاب ۱۳۵۷ فیلم بسازد و هویت خود را حفظ کند. بسیاری از فیلم‌سازان یا کنار رفتند یا تغییر مسیر دادند، اما او همچنان به ساختن فیلم‌هایی ادامه داد که دغدغه اصلی‌شان انسان بود.انسان در مواجهه با شکست، خیانت، رفاقت و مرگ.

کیمیایی در طول بیش از پنج دهه فعالیت، نه‌فقط فیلم ساخته، بلکه یک زبان سینمایی خلق کرده است. زبان او ترکیبی است از سکوت‌های سنگین، دیالوگ‌های موجز و شخصیت‌هایی که بیشتر از آن‌که حرف بزنند، نگاه می‌کنند. در سینمای او، نگاه‌ها اغلب مهم‌تر از کلمات‌اند.

او فیلم‌سازی است که هرگز کاملاً متعلق به جریان اصلی بدنه سینما نبوده، اما هرگز هم از آن جدا نشده است. در یک وضعیت مرزی زندگی کرده، میان محبوبیت و انتقاد، میان موفقیت و شکست. این وضعیت مرزی، شاید همان جایی است که هنر واقعی شکل می‌گیرد.

مسعود کیمیایی را نمی‌توان صرفاً یک کارگردان دانست. او را باید به‌عنوان یک شاهد دید، شاهدی که پنج دهه از تاریخ اجتماعی ایران را از طریق سینما ثبت کرده است. فیلم‌های او، آرشیو احساسات یک جامعه‌اند: خشم، امید، شکست و مقاومت.

 و این فقط آغاز داستان است. زیرا برای فهم واقعی کیمیایی، باید وارد جهان فیلم‌هایش شد.جهانی که در آن، قهرمانان همیشه زخمی‌اند، اما هرگز تسلیم نمی‌شوند.

نویسنده: سپیدروح

خبرنگار : شاکر

نظر شما
    هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است!
© کلیه حقوق این وب سایت برای پایگاه خبری نگاه ایرانیان نیوز محفوظ است.
website designed by Nonegar PArdazesh , developed by Nonegar