جمعه، 24 مهر 1405

کاسبان خون

5 ماه قبل
بازدید: 384
کد خبر: 000161780
0
کاسبان خون

چند روز پیش در گفت‌وگو با یکی از دوستانم جمله‌ای شنیدم که واقعاً تکان‌دهنده بود. درباره جنایت هولناک و غیرانسانی آمریکا و اسرائیل در مدرسه‌ای در میناب، گفت: «مقصر کشته شدن کودکان میناب جمهوری اسلامی است، چون در را قفل کرده و بچه‌ها زندانی شدند.» این حرف، صرفاً یک برداشت متفاوت نبود؛ وارونه‌سازی آشکار واقعیت و انتقال بار مسئولیت از عامل جنایت به قربانی و جامعه بود؛ همان الگوی آشنایی که ردش را در بخشی از رسانه‌ها می‌توان دید.

پیر بوردیو در کتاب «درباره تلویزیون و سلطه ژورنالیسم» تلویزیون را یکی از کانون‌های «خشونت نمادین» می‌داند؛ خشونتی که بدون اجبار مستقیم، با جهت‌دهیِ معنا و قاب‌بندیِ گزینشی به جامعه تحمیل می‌شود. مسئله اینجاست که برخی شبکه‌ها نه با عینک حقیقت، بلکه با عینکی ساخته از پیش‌داوری و خصومت سیاسی، واقعیت را تکه‌تکه می‌کنند، یک بخش را بزرگ‌نمایی می‌کنند و بخش دیگر را یا حذف می‌کنند یا به حاشیه می‌رانند. وقتی جنایتی چنین آشکار رخ می‌دهد، انتظار حداقلی از رسانه‌ای که مدعی «آزادی بیان» و «خبررسانی» است، نام بردن از عاملان و محکوم‌کردن صریح جنایت است. اما رسانه‌هایی مثل ایران‌اینترنشنال و منوتو و هم‌سنخ‌هایشان، در بزنگاه‌هایی از این دست یا سکوت می‌کنند یا بحث را از «فاعل جنایت» به «مقصرسازی داخلی» منحرف می‌سازند. چرا؟ چون برای آن‌ها مسئله اول حقیقت نیست؛ مسئله اصلی، تبدیل هر واقعه به ابزار فشار سیاسی علیه جمهوری اسلامی است. در این منطق، حتی خون کودکان هم می‌تواند به «ماده خام» یک خط رسانه‌ای تبدیل شود؛ همان چیزی که می‌شود نامش را «کاسبی با خون» گذاشت.

 در ماجرای میناب، مدرسه در روز نخست یک جنگ غیرقانونی و تحمیلی، دوبار و با فاصله‌ای حدود نیم ساعت هدف قرار گرفته است؛ یعنی با وجود اطلاع از ماهیت غیرنظامی محل، حمله تکرار شده است. چنین رخدادی اگر دقیق توصیف شود، قبل از هر چیز نشانه‌ای روشن از بی‌رحمی و بی‌اعتنایی مهاجمان به جان غیرنظامیان است. با این حال، برخی از همین «کاسبان خون» حتی از بردن نام عاملان اصلی یا برجسته‌کردن مسئولیت آن‌ها پرهیز دارند و ترجیح می‌دهند به جای افشای چهره واقعی آمریکا و اسرائیل، انگشت اتهام را به سمت داخل نشانه بگیرند. این ترفند نخ‌نماست و مردم آن را بارها دیده‌اند، حذف فاعل و پررنگ‌کردن حاشیه، تا اصل جنایت در روایت‌های انحرافی گم شود. این همان جایی است که باید از یک نکته مهم‌تر حرف زد؛ برخلاف تصور رایج از «آزادی اندیشه»، انتخاب‌ها و قضاوت‌های ما در خلأ شکل نمی‌گیرد. فرهنگ، فرآیند اجتماعی‌شدن و رسانه‌ها روی ادراک ما اثر می‌گذارند و گاهی حتی مسیر قضاوت را از پیش تعیین می‌کنند. پروپاگاندا معمولاً با صدای بلند وارد نمی‌شود؛ نرم، تدریجی و با تکرار یک قاب مشخص عمل می‌کند. نتیجه‌اش هم می‌تواند ایجاد نوعی «حقیقت متکثر» و بحران اعتماد باشد؛ وضعیتی که در آن مخاطب در انبوه اطلاعات متناقض رها می‌شود و کم‌کم توان تشخیص حقیقت از تحریف را از دست می‌دهد. در چنین وضعیتی، مسئولیت فردی مخاطب اهمیت مضاعف پیدا می‌کند، اینکه قبل از بازنشر و قضاوت، بپرسد فاعل اصلی چه کسی است؟ چه چیزی حذف شده؟ چه چیزی برجسته شده؟ و این روایت دقیقاً به نفع چه کسی تمام می‌شود؟ اگر این قضاوت سنجیده غایب باشد، مخاطب ناخواسته در زمین بازی همان رسانه‌هایی بازی می‌کند که از مفاهیمی مثل آزادی بیان استفاده ابزاری می‌کنند، اما در عمل به بدترین شکل‌های خشونت کلامی و روانی دامن می‌زنند و جامعه را به سمت فرسایش، نفرت و فروپاشی اعتماد سوق می‌دهند. ماجرای میناب فقط یک فاجعه نیست؛ آزمونی است برای سنجش صداقت مدعیان خبر و انسانیت. اگر رسانه‌ای در برابر جنایتی مستقیم علیه غیرنظامیان یا سکوت می‌کند یا بحث را از عامل جنایت به دعوای داخلی منحرف می‌سازد، روشن است که دغدغه‌اش حقیقت نیست؛ دغدغه‌اش بهره‌برداری است و دقیقاً به همین دلیل است که مردم، بیش از هر زمان، باید نسبت به قاب‌بندی‌ها حساس باشند؛ تا خون قربانیان، سوخت ماشین روایت‌سازی و کاسبی سیاسی نشود.

نویسنده: فراهانی

نظر شما
    هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است!
© کلیه حقوق این وب سایت برای پایگاه خبری نگاه ایرانیان نیوز محفوظ است.
website designed by Nonegar PArdazesh , developed by Nonegar