یکشنبه، 26 مهر 1405

گاهی باید از زندگی بترسیم تا قدر زنده بودن را بدانیم

2 ساعت قبل
بازدید: 101
کد خبر: 000541544
0
گاهی باید از زندگی بترسیم تا قدر زنده بودن را بدانیم

از چت‌جی‌پی‌تی پرسیدم: «اگر فقط یک روز، ۲۴ ساعت، می‌توانستی یک انسان زنده باشی، چه کارهایی انجام می‌دادی؟»

پاسخش عجیب نبود؛ از جنس اتفاق‌های بزرگی هم نبود که آدم‌ها برای رسیدن به آن‌ها سال‌ها تلاش می‌کنند. از هوای خنک صبح گفت، از نوشیدن یک فنجان چای یا قهوه، از قدم زدن بی‌هدف، از شنیدن موسیقی، از چشیدن طعم غذا، از در آغوش گرفتن کسی که دوستش داری و از تماشای آسمان شب.

از خندیدن گفت، از حرف زدن با یک آدم دیگر، بی‌آنکه قرار باشد به نتیجه‌ای برسند؛ از لذت‌های کوچکی که آن‌قدر در زندگی روزمره تکرار می‌شوند که دیگر به چشممان نمی‌آیند.

و بعد، به نکته‌ای اشاره کرد که بیشتر از همه در ذهنم ماند: اگر فقط یک روز فرصت زندگی داشتم، سعی می‌کردم هیچ لحظه‌ای را صرفاً به این دلیل که عادی است، از دست ندهم.

و من گریه‌ام گرفت.

نه به خاطر کارهایی که او در آن ۲۴ ساعت انجام می‌داد؛ به خاطر کارهایی که من انجام نمی‌دهم. به خاطر زیبایی‌هایی که هر روز از کنارشان می‌گذرم، بی‌آنکه حتی لحظه‌ای مکث کنم. به خاطر صبح‌هایی که با عجله شروع می‌شوند، چای‌هایی که بی‌حواس می‌نوشم، آدم‌هایی که حرف می‌زنند و من گاهی تمام حواسم به جایی دیگر است. به خاطر روزهایی که می‌گذرند و من، به امید روزی بهتر، فراموش می‌کنم همین امروز هم بخشی از زندگی من است.

ما آدم‌ها عادت عجیبی داریم؛ ارزش خیلی چیزها را وقتی می‌فهمیم که احتمال ازدست‌دادنشان را جدی می‌گیریم. تا وقتی کسی کنارمان هست، حضورش را بدیهی می‌دانیم. تا وقتی بدنمان همراهی‌مان می‌کند، به توانایی‌هایش فکر نمی‌کنیم. تا وقتی می‌توانیم راه برویم، نفس بکشیم، بخندیم و با کسی حرف بزنیم، کمتر پیش می‌آید بابت همین امکان‌های ساده احساس خوشبختی کنیم.

صبح‌هایی که امروز با بی‌حوصلگی از خواب بیدار می‌شویم، روزی آرزوی ما بوده‌اند. آدم‌هایی که گاهی حوصله شنیدن حرف‌هایشان را نداریم، شاید روزی به بزرگ‌ترین دلتنگی زندگی‌مان تبدیل شوند. همین خانه، همین آسمان، همین صدای باران و همین فرصت معمولی برای زندگی، ممکن است روزی به خاطره‌هایی تبدیل شوند که برای بازگشت حتی یک لحظه از آن‌ها حاضریم هر کاری بکنیم.

اما چرا باید منتظر فقدان بمانیم تا حضور را ببینیم؟ چرا باید چیزی را از دست بدهیم تا بفهمیم چقدر دوستش داشته‌ایم؟ چرا همیشه تصور می‌کنیم زندگی واقعی از فردا شروع می‌شود؛ از روزی که مشکلاتمان حل شده، پول بیشتری داریم، به آرزوهایمان رسیده‌ایم یا بالاخره فرصت نفس کشیدن پیدا کرده‌ایم؟

شاید برای بیدار شدن، به اتفاق بزرگی احتیاج نداشته باشیم. شاید کافی باشد کمی آهسته‌تر زندگی کنیم.

وقتی کسی را دوست داریم، چند ثانیه بیشتر نگاهش کنیم. وقتی چای می‌نوشیم، طعمش را حس کنیم. وقتی کسی با ما حرف می‌زند، گوشی را کنار بگذاریم و واقعاً به او گوش بدهیم. گاهی بی‌دلیل بخندیم، برای دیدن آسمان سرمان را بالا بگیریم و از اینکه امروز هم فرصتی برای بودن داریم، خوشحال باشیم.

شاید لازم باشد وسط یک روز کاملاً معمولی، درست وقتی هیچ اتفاق خاصی نیفتاده است، لحظه‌ای مکث کنیم و به خودمان بگوییم: «صبر کن؛ من الان دارم زندگی می‌کنم.»

نه زندگی‌ که قرار است بعداً شروع شود؛ نه روزهای بی‌دغدغه‌ای که شاید هیچ‌وقت از راه نرسند؛ نه خوشبختی بی‌نقصی که همیشه در ذهنمان ساخته‌ایم. همین زندگی، با تمام خستگی‌ها، نگرانی‌ها، کمبودها و لحظه‌های کوچک خوشایندش.

این به معنای نادیده گرفتن دردها و مشکلات نیست. قرار هم نیست به خودمان بقبولانیم که همه‌چیز خوب است. گاهی زندگی واقعاً سخت است و بعضی روزها فقط باید از آن عبور کنیم. اما حتی در میان همین دشواری‌ها، ممکن است چیزهایی وجود داشته باشند که ارزش دیدن دارند و ما از فرط خستگی یا عادت، دیگر متوجهشان نیستیم.

آن پاسخ به من یادآوری کرد که زنده بودن، فقط فرصت رسیدن به مقصدهای بزرگ نیست؛ خودِ مسیر هم بخشی از زندگی است. شاید معنای خوشبختی همیشه در به‌دست‌آوردن چیزی تازه نباشد؛ گاهی در دیدن دوباره چیزهایی است که مدت‌هاست کنارمان هستند.

و شاید تلخ‌ترین حسرت آدمی همین باشد: اینکه سال‌ها زندگی کرده باشد، اما آن‌قدر منتظر روزهای بهتر مانده باشد که زیبایی روزهای معمولی را از دست داده باشد.

امروز، پیش از آنکه دیر شود، کمی بیشتر زندگی کنیم. نه با تصمیم‌های بزرگ و وعده‌های دور، بلکه با همین لحظه‌های کوچک و ساده.

شاید زندگی، برخلاف تصور ما، منتظر اتفاقی خارق‌العاده نیست؛ این ما هستیم که باید دوباره متوجه فوق‌العاده بودن چیزهای ساده شویم.

خبرنگار : همتی

نظر شما
    هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است!
© کلیه حقوق این وب سایت برای پایگاه خبری نگاه ایرانیان نیوز محفوظ است.
website designed by Nonegar PArdazesh , developed by Nonegar