جمعه، 24 مهر 1405

او نامرئی نیست (She Is Not Invisible) نوشته مارکوس سجویک ؛ داستان دختری که جهان را به شیوه‌ای دیگر می‌شناسد

2 روز قبل
بازدید: 101
کد خبر: 000540952
0
او نامرئی نیست (She Is Not Invisible) نوشته مارکوس سجویک ؛ داستان دختری که جهان را به شیوه‌ای دیگر می‌شناسد

سفری که با یک تصمیم ناگهانی آغاز می‌شود

لورث پیک شانزده سال دارد و از مدت‌ها پیش با علاقه پدرش به الگوها، اعداد و اتفاق‌های ظاهراً تصادفی آشناست. جک پیک، پدر او، نویسنده‌ای است که می‌خواهد رمانی درباره تصادف و هم‌زمانی رویدادها بنویسد؛ اما این موضوع به‌تدریج به دغدغه‌ای فراگیر در زندگی‌اش تبدیل شده است. همسرش نگران این درگیری ذهنی است و لورث نیز احساس می‌کند پدرش در آستانه بحرانی جدی قرار دارد.

جک برای انجام پژوهش به اتریش رفته است، اما دفتر یادداشت او سر از نیویورک درمی‌آورد. این اتفاق برای لورث نشانه‌ای روشن است که چیزی درست پیش نرفته. او تصمیم می‌گیرد منتظر بازگشت پدر نماند. با برداشتن کارت بانکی مادرش، همراه بنجامین، برادر هفت‌ساله‌اش، سفرش را آغاز می‌کند.

این تصمیم از همان ابتدا پیامدهای مهمی دارد. لورث نه‌تنها مسئولیت خودش، بلکه مسئولیت برادر کوچکش را نیز بر عهده گرفته است. او باید در شهری بزرگ و ناآشنا راه خود را پیدا کند، سرنخ‌های دفتر پدر را دنبال کند و در موقعیت‌هایی تصمیم بگیرد که برای هر نوجوانی دشوارند. تفاوت این سفر با یک ماجراجویی معمولی در آن است که لورث نابیناست و برای شناخت محیط، به شیوه‌هایی غیر از دیدن متکی است.

دختری که نشانه‌ها را جور دیگری می‌خواند

یکی از ویژگی‌های مهم رمان، جایگاه نابینایی در ساختار داستان است. سجویک شخصیت اصلی خود را از ابتدا در موقعیتی قرار می‌دهد که خواننده ناچار شود به عادت‌های خودش در شناخت محیط فکر کند. بسیاری از افراد بینا اطلاعات محیط را با یک نگاه دریافت می‌کنند؛ از چهره آدم‌ها و تابلوها گرفته تا مسیر حرکت و فاصله اشیا. اما لورث باید اطلاعات را از راه‌های دیگر گردآوری کند و میان نشانه‌هایی ارتباط برقرار کند که شاید برای دیگران اهمیت چندانی نداشته باشند.

بااین‌حال، نویسنده نابینایی را به یک توانایی جادویی تبدیل نمی‌کند. لورث به دلیل علاقه و آشنایی با شیوه فکری پدرش، در تشخیص الگوها و ارتباط میان رویدادها مهارت دارد؛ این ویژگی را نباید صرفاً نتیجه نابینایی او دانست. او شخصیتی مستقل با نقاط قوت، نگرانی‌ها و محدودیت‌های خودش است. در طول سفر نیز همیشه مطمئن نیست که تصمیم درستی گرفته و گاهی ناچار است برای پیشروی به دیگران اعتماد کند.

این انتخاب روایی اهمیت دارد؛ زیرا شخصیت نابینا را از جایگاه فردی که فقط موضوع مراقبت دیگران است بیرون می‌آورد. لورث در مرکز ماجرا قرار دارد، تصمیم می‌گیرد و مسیر داستان را تغییر می‌دهد. نابینایی او بر تجربه‌اش از جهان اثر می‌گذارد، اما جای شخصیت، اراده و هوشش را نمی‌گیرد.


تصادف یا الگویی پنهان؟

در لایه دیگری از داستان، مسئله تصادف و معنایی که انسان به اتفاق‌ها می‌دهد، نقش مهمی دارد. جک پیک می‌کوشد ارتباط میان رویدادهایی را پیدا کند که در نگاه نخست بی‌ارتباط به نظر می‌رسند. آیا اعداد و اتفاق‌های تکرارشونده نشانه وجود نظمی پنهان در جهان‌اند؟ یا انسان، به دلیل نیازش به توضیح‌دادن رخدادها، میان چیزهایی که به‌طور اتفاقی کنار هم قرار گرفته‌اند رابطه می‌سازد؟

این پرسش تنها به علاقه پدر محدود نمی‌ماند؛ شکل خود داستان نیز با آن هماهنگ است. لورث برای پیدا کردن جک باید سرنخ‌ها را کنار هم بگذارد و احتمال‌های مختلف را بررسی کند. خواننده نیز همراه او تلاش می‌کند از میان اطلاعات پراکنده، تصویری روشن بسازد. به این ترتیب، معمای ناپدیدشدن پدر به بستری برای طرح پرسشی بزرگ‌تر تبدیل می‌شود: آیا جهان واقعاً از الگویی قابل کشف پیروی می‌کند، یا ما برای کنارآمدن با ابهام، به دنبال الگو می‌گردیم؟

سجویک پاسخ فلسفی ساده‌ای پیش روی خواننده نمی‌گذارد. اهمیت این پرسش در آن است که ذهن شخصیت‌ها و مسیر جست‌وجوی آن‌ها را شکل می‌دهد. همین پیوند میان اندیشه و ماجرا، رمان را از داستانی صرفاً حادثه‌محور فراتر می‌برد.

رابطه خواهر و برادر؛ اعتماد در موقعیت دشوار

لورث در سفرش تنها نیست. بنجامین، برادر هفت‌ساله‌اش، همراه اوست؛ کودکی که هم می‌تواند مایه دلگرمی باشد و هم مسئولیتی سنگین بر دوش او بگذارد. لورث برای ادامه مسیر باید هم مراقب بنجامین باشد و هم از کمک و همراهی او استفاده کند.

رابطه این دو بر پایه تفاوت سن، تجربه و میزان درکشان از موقعیت شکل می‌گیرد. لورث مجبور است تصمیم‌هایی بگیرد که معمولاً از یک نوجوان انتظار نمی‌رود، درحالی‌که بنجامین هنوز کودکی است که به حمایت خواهرش نیاز دارد. بااین‌همه، همراهی آن‌ها یک‌طرفه نیست. داستان نشان می‌دهد که همکاری خانوادگی الزاماً به معنای آن نیست که یک نفر همیشه راه را می‌داند و دیگری فقط از او پیروی می‌کند.

این رابطه، وجه عاطفی سفر را می‌سازد و در کنار تعلیق معما، به داستان عمق می‌دهد. لورث برای پیدا کردن پدر تلاش می‌کند، اما در همان حال باید مراقب پیوندی باشد که با برادرش دارد و مسئولیت انتخابی را بپذیرد که خودش آغاز کرده است.


مارکوس سجویک؛ نویسنده‌ای با علاقه به مرزهای واقعیت

مارکوس سجویک، نویسنده انگلیسی، در ادبیات نوجوان جایگاه شناخته‌شده‌ای دارد. آثار او اغلب به موضوعاتی چون ترس، وسواس، حافظه و مرز میان واقعیت و برداشت ذهنی انسان می‌پردازند. او در «این دختر نامرئی نیست» نیز از قالب داستان معمایی بهره می‌گیرد تا در کنار پیشبرد ماجرا، ذهن خواننده را درگیر پرسش‌هایی درباره شناخت و اعتماد کند.

نسخه انگلیسی کتاب در اکتبر ۲۰۱۳ در بریتانیا منتشر شد. نسخه آمریکایی آن در سال ۲۰۱۴ به بازار آمد و در رده داستان نوجوان قرار گرفت. نسخه فارسی کتاب با ترجمه آرزو احمی و از سوی نشر پیدایش منتشر شده است؛ کتابی ۳۲۰ صفحه‌ای که داستان پرکشش آن بسیاری از مخاطبان رمان را با خود همراه می کند.

چرا این دختر نامرئی نیست؟

عنوان رمان، فراتر از اشاره به نابینایی شخصیت اصلی، امکان خوانشی اجتماعی را نیز فراهم می‌کند. نامرئی‌بودن همیشه به معنای دیده‌نشدن ظاهری نیست؛ گاهی فرد در جامعه حضور دارد، اما دیگران او را نه به‌عنوان انسانی مستقل، بلکه تنها از دریچه یک ویژگی یا محدودیت می‌شناسند.

 توجه به حق استقلال افراد نابینا، دسترس‌پذیری محیط‌های شهری و ضرورت کنارگذاشتن نگاه ترحم‌آمیز یا قیم‌مآبانه. اهمیت کتاب در آن است که دختری نابینا را به مرکز یک ماجرای پرتحرک می‌آورد و اجازه می‌دهد خواننده تجربه‌ها، تصمیم‌ها و دغدغه‌های او را دنبال کند.

«این دختر نامرئی نیست» در نهایت یادآوری می‌کند که شناخت انسان‌ها با دیدن ظاهرشان کامل نمی‌شود. برای به‌رسمیت‌شناختن افراد نابینا، لازم نیست آن‌ها را به قهرمانانی استثنایی تبدیل کنیم؛ کافی است آن‌ها را انسان‌هایی کامل ببینیم که حق دارند مسیر زندگی خود را انتخاب کنند.

برچسب ها

خبرنگار : همتی

نظر شما
    هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است!
© کلیه حقوق این وب سایت برای پایگاه خبری نگاه ایرانیان نیوز محفوظ است.
website designed by Nonegar PArdazesh , developed by Nonegar