جمعه، 24 مهر 1405

داستان زندگی من نوشته هلن کلر (The Story of My Life)؛ هلن کلر و روزی که جهان برایش نام پیدا کرد

2 روز قبل
بازدید: 101
کد خبر: 000540974
0
داستان زندگی من نوشته هلن کلر (The Story of My Life)؛ هلن کلر و روزی که جهان برایش نام پیدا کرد

جهان پیش از کلمه‌ها

هلن کلر در نوزده‌ماهگی بر اثر بیماری بینایی و شنوایی‌اش را از دست داد. از آن دوره، خاطره‌هایی پراکنده در ذهنش باقی مانده بود؛ تکه‌هایی از زندگی در خانه، حضور مادر و پدر، و احساس‌هایی که بعدها کوشید آن‌ها را در قالب کلمه بازسازی کند. اما بخش بزرگی از کودکی او در فضایی گذشت که دیگران به‌آسانی نمی‌توانستند به آن راه پیدا کنند.

کلر در کتابش کودکی را به تصویر می‌کشد که میل دارد خواسته‌هایش را بیان کند، اما ابزار کافی برای این کار ندارد. او از اشاره‌های شخصی و حرکت‌های دست برای رساندن منظورش استفاده می‌کرد. گاهی اطرافیان حرفش را می‌فهمیدند و گاهی نه. فاصله میان آنچه در ذهن داشت و آنچه می‌توانست به دیگران منتقل کند، به بی‌قراری و خشم می‌انجامید.

این بخش از زندگی‌نامه را نباید صرفاً مقدمه‌ای برای یک داستان موفقیت دانست. کلر به ما نشان می‌دهد که ارتباط، چیزی فراتر از ردوبدل‌کردن پیام‌هاست. انسان با زبان می‌تواند تجربه‌هایش را دسته‌بندی کند، درباره آن‌ها فکر کند و از دنیای شخصی خود به سوی جهان مشترک با دیگران قدم بردارد. برای کودکی که هنوز این امکان را نیافته، حتی ساده‌ترین خواسته‌ها نیز ممکن است به مسئله‌ای دشوار تبدیل شوند.

آن سالیوان؛ آموزگاری که راه ارتباط را پیدا کرد

در سوم مارس ۱۸۸۷، آن سالیوان وارد زندگی هلن شد. او آموزگاری جوان بود که قرار بود به دختری آموزش بدهد که نه می‌دید و نه می‌شنید. روش او بر هجی‌کردن واژه‌ها با انگشتان در کف دست هلن تکیه داشت؛ روشی که در آغاز بیشتر به تقلید حرکات شباهت داشت تا یادگیری زبان.

هلن می‌توانست حرکت انگشتان آموزگارش را تکرار کند، اما هنوز رابطه میان آن حرکت‌ها و چیزهایی را که لمس می‌کرد، درنیافته بود. نقطه عطف در کنار تلمبه آب اتفاق افتاد. سالیوان دست او را زیر آب گرفت و هم‌زمان واژه «آب» را در کف دستش هجی کرد. ناگهان برای هلن روشن شد که این حرکت‌ها نام چیزی هستند که احساس می‌کند.

شاید دلیل ماندگاری این صحنه آن باشد که با یک کشف ساده اما بنیادین روبه‌رو هستیم: آب دیگر فقط خنکی و جریان روی پوست نیست؛ واژه‌ای دارد که می‌توان آن را به خاطر سپرد، نوشت و با تجربه‌های دیگر پیوند داد. پس از آن، هلن مشتاقانه می‌کوشد نام چیزهای پیرامونش را یاد بگیرد. انگار درهایی که تا آن زمان بسته مانده بودند، یکی پس از دیگری باز می‌شوند.

بااین‌حال، نباید نقش سالیوان را به یک لحظه درخشان تقلیل داد. آنچه پس از آن رخ می‌دهد، نتیجه آموزش پیوسته، صبر، آزمون‌وخطا و رابطه‌ای است که در آن آموزگار باید راهی برای رساندن معنا پیدا کند. زندگی‌نامه کلر، در کنار روایت رشد یک کودک، داستان شکل‌گیری چنین رابطه آموزشی‌ای نیز هست.


یادگیری، فقط نام‌گذاری اشیا نیست

هلن پس از آموختن زبان، به‌تدریج وارد قلمروهای گسترده‌تری از یادگیری می‌شود. خواندن و نوشتن، آشنایی با ادبیات و تلاش برای بیان اندیشه‌های پیچیده، مسیر زندگی او را تغییر می‌دهند. او به‌تدریج از دختری که برای فهماندن خواسته‌هایش به دیگران مشکل داشت، به نویسنده‌ای تبدیل می‌شود که می‌تواند تجربه‌هایش را برای خوانندگانی در سراسر جهان روایت کند.

در بخش‌هایی از کتاب، علاقه او به طبیعت و ادبیات و برداشتش از تجربه‌های روزمره آشکار می‌شود. جهان هلن از آنچه دیگران درباره او تصور می‌کنند، گسترده‌تر است. او درباره چیزهایی می‌اندیشد که لمس کرده، کتاب‌هایی که خوانده و آدم‌هایی که ملاقات کرده است. روایتش به خواننده اجازه می‌دهد به‌جای آنکه تنها از بیرون درباره توانایی‌های او داوری کند، با بخشی از ذهن و تخیلش آشنا شود.

مسیر آموزشی هلن به تحصیل در کالج رادکلیف می‌رسد. او در سال ۱۹۰۰ وارد این کالج شد و تجربه تحصیل دانشگاهی را آغاز کرد؛ اتفاقی که در زمان خودش دستاوردی مهم بود. کتاب «داستان زندگی من» در سال ۱۹۰۳ منتشر شد و بخش اصلی روایت زندگی او را تا سال‌های نخست جوانی دنبال می‌کند، نه تمام سال‌های بعدی عمرش.

کتابی که فقط صدای یک نفر نیست

نکته‌ای که در معرفی این اثر گاهی نادیده گرفته می‌شود، ساختار کتاب است. نسخه اصلی «داستان زندگی من» تنها خاطرات هلن کلر نیست. در کنار روایت زندگی او، نامه‌هایی از سال‌های ۱۸۸۷ تا ۱۹۰۱ آمده و بخش دیگری نیز به شرح تکمیلی آموزش او اختصاص دارد که جان آلبرت میسی با استفاده از گزارش‌ها و نامه‌های آن سالیوان تدوین کرده است.

این ترکیب، خواندن کتاب را جالب‌تر می‌کند. از یک سو، با روایت خود هلن روبه‌رو هستیم؛ از سوی دیگر، نامه‌ها و گزارش‌ها کمک می‌کنند مسیر آموزش او را در بستر زمانی روشن‌تری دنبال کنیم. تفاوت این صداها نیز اهمیت دارد: زندگی‌نامه، تجربه شخصی هلن را در مرکز قرار می‌دهد، درحالی‌که بخش‌های تکمیلی به خواننده امکان می‌دهند نقش آموزگار و محیط آموزشی را بهتر بشناسد.

در عین حال، کتاب را نباید بی‌واسطه و بی‌نقص دانست. هر زندگی‌نامه‌ای حاصل انتخاب خاطره‌ها، شیوه روایت و نگاه نویسنده به گذشته است. خود کلر نیز در آغاز کتاب به دشواری بازسازی خاطرات کودکی اشاره می‌کند. او می‌داند که نوشتن درباره گذشته، صرفاً بازگرداندن دقیق آنچه رخ داده نیست؛ بزرگسالی ناگزیر تجربه‌های کودکی را از جایگاه امروز خود بازمی‌نگرد.


چرا خواندن این کتاب در روز جهانی عصای سفید معنا دارد؟

در روز جهانی عصای سفید، معمولاً از دسترس‌پذیری شهرها، حقوق افراد نابینا و ضرورت تغییر نگاه جامعه سخن گفته می‌شود. «داستان زندگی من» می‌تواند این بحث را از زاویه‌ای شخصی‌تر پیش ببرد: به‌جای آنکه فقط درباره افراد نابینا حرف بزنیم، نوشته‌های یکی از آنان را بخوانیم و به تجربه‌ای گوش بسپاریم که خودش روایت کرده است.

البته هلن کلر هم نابینا و هم ناشنوا بود و تجربه او را نمی‌توان به همه افراد نابینا تعمیم داد. بااین‌حال، زندگی‌نامه‌اش یادآور نکته‌ای مهم است: آنچه گاهی به‌عنوان ناتوانی فرد دیده می‌شود، ممکن است با نبود ابزار مناسب آموزش و ارتباط تشدید شود. فراهم‌کردن راه‌های دسترسی به زبان، دانش و محیط اجتماعی می‌تواند فرصت‌هایی ایجاد کند که بدون آن‌ها نادیده می‌مانند.

شاید مهم‌ترین دلیل خواندن این کتاب همین باشد: هلن کلر در این صفحات موضوع مطالعه دیگران نیست؛ خودش روایتگر زندگی خویش است. او از کودکی‌اش می‌گوید، از آموزگاری که راه ارتباط را به او آموخت و از مسیری که به نوشتن و تحصیل رسید. در نهایت، کتاب به ما یادآوری می‌کند که میان «دیده‌شدن» و «شناخته‌شدن» تفاوت وجود دارد. ممکن است جامعه درباره یک انسان بسیار حرف بزند، اما تا صدای خود او را نشنود، هنوز همه داستان را نمی‌داند.

برچسب ها

خبرنگار : همتی

نظر شما
    هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است!
© کلیه حقوق این وب سایت برای پایگاه خبری نگاه ایرانیان نیوز محفوظ است.
website designed by Nonegar PArdazesh , developed by Nonegar