پنج شنبه، 14 خرداد 1405

جایی که جنگ هم نتوانست بوی غذا را حذف کند

2 هفته قبل
بازدید: 107
کد خبر: 000160898
0
جایی که جنگ هم نتوانست بوی غذا را حذف کند

گاهی باید جنگ را از روی سکوت خانه‌ها شناخت. از عصرهایی که دیگر بوی غذا در کوچه نمی‌پیچد، از مادری که وعده شام را عقب می‌اندازد تا بچه‌ها زودتر بخوابند و گرسنگی را کمتر بفهمند._

در تصاویر جنگ معمولاً دود دیده می‌شود، آوار دیده می‌شود، ساختمان‌های نیمه‌فروریخته دیده می‌شوند. کمتر کسی از قابلمه‌ها حرف می‌زند. از اجاق‌هایی که خاموش می‌شوند. از صف نان. از آدم‌هایی که ساعت‌ها دنبال چند بطری آب می‌گردند و بعد شب را با تکه‌ای نان خشک تمام می‌کنند. جنگ فرسایش آرام زندگی روزمره است.

آدم‌ها در بحران‌ها، قبل از هر چیز، نظم عادی زندگی‌شان را از دست می‌دهند. ناگهان چیزی که همیشه بدیهی بوده، تبدیل به مسئله می‌شود. خوردن، خوابیدن، پیدا کردن دارو، گرم کردن غذا، نگه داشتن بچه‌ها دور از ترس. در چنین وضعی، کمک‌رسانی اگر فقط به توزیع چند بسته خلاصه شود، خیلی زود از نفس می‌افتد. جامعه‌ای که زیر فشار جنگ مانده، علاوه بر کالا نشانه‌ای می‌خواهد از اینکه هنوز کسی به ادامه زندگی فکر می‌کند.

چند سال پیش، تصویری از زنی در غزه منتشر شده بود که وسط ساختمانی نیمه‌ویران، روی شعله‌ای کوچک برای چند کودک غذا درست می‌کرد. نه آشپزخانه‌ای باقی مانده بود، نه پنجره‌ای، نه حتی سقفی کامل. با این حال، آن زن داشت برنج هم می‌زد. شاید برای کسی بیرون از آن جغرافیا، این فقط یک تصویر معمولی باشد. ولی واقعیت این است که همان قابلمه کوچک، نوعی مقاومت در برابر فروپاشی بود. جنگ تلاش می‌کند انسان را به موجودی صرفاً زنده تقلیل دهد. کسی که فقط باید دوام بیاورد. غذا پختن، سفره انداختن، چای درست کردن، همه این‌ها گاهی شکل خاموشی از پس گرفتن انسانیت‌اند.

بخش مهمی از تجربه‌های تازه خیریه‌ای در جهان، دقیقاً از همین نقطه شروع شده‌اند. از این درک که امدادرسانی فقط انتقال اقلام نیست. برای همین در بعضی مناطق جنگی، به‌جای اردوگاه‌های سرد و بی‌روح توزیع غذا، آشپزخانه‌های محلی شکل گرفتند. جاهایی که مردم خودشان غذا می‌پزند، همدیگر را پیدا می‌کنند، خبر می‌گیرند، چند دقیقه کنار هم می‌نشینند و احساس می‌کنند هنوز جامعه‌ای وجود دارد.

در بعضی شهرهای اوکراین، داوطلب‌ها ایستگاه‌های کوچک پخت غذا را در ایستگاه مترو راه انداختند‌. همان پناهگاه‌هایی که مردم شب‌ها در آن می‌خوابیدند. در سودان، گروه‌هایی از زنان محلی شبکه‌های پخت نان درست کردند، چون نانوایی‌های شهر از کار افتاده بود. در سوریه، جوان‌هایی که پیش از جنگ راننده تاکسی یا دانشجو بودند، مسئول رساندن غذای گرم به سالمندهایی شدند که دیگر توان خروج از خانه نداشتند. این‌ها بیشتر شبیه تلاش برای حفظ بافت زندگی‌اند تا عملیات کلاسیک امدادی.

مشکل اینجاست که بسیاری از ساختارهای رسمی، بحران را فقط با عدد می‌بینند. تعداد آواره‌ها، حجم خسارت، آمار تلفات. درحالی‌که زندگی واقعی، میان همین جزئیات کوچک ادامه پیدا می‌کند. میان مادری که نمی‌خواهد فرزندش هر شب با گرسنگی بخوابد. میان پیرمردی که بعد از چند روز، با دیدن یک غذای گرم، یاد خانه‌اش می‌افتد. میان کودکانی که دور یک دیگ غذا دوباره صدای خنده‌شان شنیده می‌شود.

شاید به همین دلیل است که بخشی از فعالیت‌های خیریه‌ای امروز، آرام‌آرام از مدل‌های قدیمی فاصله می‌گیرند. اکنون کمک‌رسانی تلاشی‌ست برای حفظ کرامت آدم‌ها در وضعیتی که جنگ مدام سعی می‌کند همه‌چیز را به بقا تقلیل دهد. در چنین نگاهی، حتی یک آشپزخانه کوچک هم می‌تواند معنایی فراتر از پخت غذا پیدا کند. مأمنی برای زنده ماندن حس تعلق، همدلی و امید.

خیریه «طاهره رضا» را هم می‌توان ادامه‌ همین نگاه دانست. نگاهی که کار خیر را به لحظه‌های بعد از فاجعه محدود نمی‌کند و تلاش دارد پیش از فراموش‌شدن انسان‌ها، کنارشان بایستد. نام «طاهره رضا» برای بسیاری یادآور سفره‌هایی‌ست که در روزهای سخت خاموش نماند، غذاهایی که میان دود و اضطراب پخش شد و تلاشی که سعی کرد در دل ناامنی، نشانی از آرامش روزمره را حفظ کند. گاهی ارزش یک کمک در این است که آدم‌ها حس کنند هنوز دیده می‌شوند، هنوز کسی نگران خاموش‌شدن چراغ خانه‌هایشان است و هنوز می‌شود میان ویرانی، ردی از زندگی عادی را زنده نگه داشت.

 

نویسنده: موذن زاده

نظر شما
    هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است!
© کلیه حقوق این وب سایت برای پایگاه خبری نگاه ایرانیان نیوز محفوظ است.
website designed by Nonegar PArdazesh , developed by Nonegar