نقد فیلم سینمایی «بیبدن»
«بیبدن»؛ وقتی قصه از نفس نمیافتد، اما سینما گاهی جا میماند
نقدی بر فیلم بیبدن؛ از فیلمنامه و کارگردانی تا بازیهای درخشان و تعلیقی که مخاطب را تا پایان با خود میبرد.
بعضی فیلمها را به خاطر قصهشان به یاد میآوریم، بعضی را به خاطر بازی بازیگران و بعضی دیگر را به دلیل احساسی که پس از تماشایشان در وجودمان باقی میماند. «بیبدن» ساخته مرتضی علیزاده، از آن فیلمهایی است که میکوشد هر سه مسیر را همزمان طی کند؛ تریلری جنایی با رگههایی از درام خانوادگی که از همان ابتدا مخاطب را به دل یک پرونده پرابهام میبرد و تا انتها میکوشد او را در میان پرسشهایی درباره حقیقت، فقدان، انتقام و عدالت نگه دارد. با این حال، فاصله میان یک پرونده تکاندهنده و یک اثر سینمایی ماندگار، همان نقطهای است که باید در ارزیابی «بیبدن» مکث کرد؛ فیلمی که در لحظاتی به مدد بازیها و موقعیتهای پرتنش جان میگیرد، اما در بخشهایی نیز با این پرسش روبهرو میشود که آیا قدرت قصه بهتنهایی برای ساختن یک تجربه سینمایی کامل کافی است؟
فیلمنامه؛ قصهای پرکشش که باید بیشتر به شخصیتها اعتماد کند
مهمترین امتیاز «بیبدن» را باید در انتخاب موقعیت مرکزی و ظرفیت قصهگویی آن جستوجو کرد. یک پرونده جنایی زمانی برای سینما جذاب میشود که فراتر از کشف عامل یک اتفاق یا روشن شدن سرنوشت قربانی حرکت کند. مخاطب باید بتواند در کنار دنبال کردن ماجرا، با آدمهای قصه نیز درگیر شود؛ آدمهایی که تصمیم میگیرند، اشتباه میکنند، چیزی را پنهان میکنند یا زیر فشار شرایط، چهرهای متفاوت از خود نشان میدهند.
فیلمنامه «بیبدن» از امتیاز مهمی برخوردار است: مسئلهای دارد که بهطور طبیعی پرسش ایجاد میکند. این ویژگی برای یک تریلر جنایی حیاتی است. در چنین آثاری، اطلاعات باید با حسابوکتاب در اختیار تماشاگر قرار بگیرند. اگر همهچیز زودتر از موعد روشن شود، تعلیق از بین میرود؛ اگر اطلاعات بیش از اندازه پنهان بمانند، مخاطب احساس میکند فیلم بهجای ساختن معما، او را از فهم ماجرا محروم کرده است.
تعادل میان این دو وضعیت، یکی از دشوارترین وظایف فیلمنامهنویس در«بیبدن» است.
در مجموع، فیلمنامه «بیبدن» از نظر ظرفیت قصهگویی و ایجاد پرسش، نقطه شروع مناسبی دارد؛ اما محک جدی آن، میزان تبدیل این ظرفیت به شخصیتپردازی عمیق و روابط انسانی باورپذیر است. قصه جذاب میتواند تماشاگر را به فیلم نزدیک کند، ولی آنچه او را تا مدتها با اثر همراه نگه میدارد، کیفیت آدمهایی است که درون آن قصه زندگی میکنند.
بازیگری؛ جایی که فیلم از یک پرونده فراتر میرود
اگر قرار باشد یکی از مهمترین امتیازهای «بیبدن» را انتخاب کنیم، باید به سراغ بازیگری برویم؛ جایی که فیلم میتواند از سطح یک پرونده جنایی عبور کند و به تجربهای انسانی نزدیک شود. حضور الناز شاکردوست، نوید پورفرج، سروش صحت، پژمان جمشیدی و گلاره عباسی، ترکیبی از بازیگرانی را شکل داده که هرکدام با سابقه و جنس بازی متفاوت خود، ظرفیتهای خاصی به جهان فیلم اضافه میکنند. البته در تحلیل بازیگری، صرفاً نباید به این پرسش بسنده کرد که کدام بازیگر گریه تأثیرگذارتری دارد یا کدامیک در صحنههای پرتنش، هیجان بیشتری منتقل میکند. بازی خوب، پیش از هر چیز، باید در خدمت شخصیت باشد. بازیگر باید بتواند حتی در لحظههایی که شخصیت حرفی نمیزند، چیزی از جهان درونی او به مخاطب منتقل کند.
الناز شاکردوست؛ مادری که رنجش را به قاب میآورد
الناز شاکردوست در «بیبدن» یکی از مهمترین بارهای عاطفی فیلم را بر دوش دارد. نقش مادری که با ناپدید شدن فرزندش روبهرو شده و در جستوجوی حقیقت، میان امید، خشم، اندوه و درماندگی گرفتار است، از آن نقشهایی است که بهسادگی میتواند به مجموعهای از واکنشهای تکراری تبدیل شود.
خطر چنین نقشی کاملاً روشن است: شخصیت در هر صحنه باید رنج بکشد، فریاد بزند، گریه کند یا برای رسیدن به خواستهاش بجنگد. اگر بازیگر نتواند برای این واکنشها تفاوت ایجاد کند، مخاطب پس از مدتی از نظر احساسی فاصله میگیرد؛ نه به این دلیل که رنج شخصیت را درک نمیکند، بلکه چون دیگر چیز تازهای در شیوه بروز آن نمیبیند.
امتیاز شاکردوست در این است که تلاش میکند شخصیت را صرفاً به یک مادر داغدیده تقلیل ندهد. در چنین نقشی، خشم میتواند پوششی برای ترس باشد، سکوت میتواند از شدت درماندگی بیاید و حتی یک واکنش تند ممکن است نتیجه ماهها فرسودگی روانی باشد. بازیگر زمانی موفق است که این لایهها را از یکدیگر جدا کند و به شخصیت اجازه دهد در موقعیتهای مختلف، رفتارهای متفاوتی داشته باشد.
نکته مهم درباره بازی شاکردوست، فاصله گرفتن او از الگوهای آشنای بازی در برخی ملودرامهای عامهپسند است. او در «بیبدن» با موقعیتی مواجه است که به حضور عاطفی قدرتمند نیاز دارد، اما این قدرت نباید به معنای اغراق در نمایش احساسات باشد. هرچه بازیگر کمتر بخواهد رنج را به تماشاگر تحمیل کند، امکان بیشتری برای تجربه کردن آن در اختیار مخاطب قرار میدهد.
نوید پورفرج نیز در نقش بازپرس، با شخصیتی روبهروست که باید هم بخشی از سازوکار پیگیری پرونده باشد و هم بهعنوان یک انسان، نسبت خود را با آنچه در برابرش قرار گرفته مشخص کند.
این نوع نقشها در سینمای جنایی ایران سابقه دارند و همین آشنایی، کار بازیگر را دشوارتر میکند. بازپرس جدی، کمحرف و درگیر پرونده، اگر صرفاً با اخم، نگاه ثابت و صدای محکم تعریف شود، بهسرعت به تیپی تکراری تبدیل خواهد شد. آنچه شخصیت را زنده میکند، تضاد میان وظیفه حرفهای و واکنش شخصی اوست. پورفرج از بازیگرانی است که توانایی حضور در موقعیتهای متشنج و انتقال فشار روانی را دارد. در «بیبدن» نیز بخش مهمی از کارکرد شخصیت او به کنترل فضای تحقیق و مواجهه با آدمهایی مربوط میشود که هرکدام روایت خود را از ماجرا دارند.
در مجموع، بازیگری در «بیبدن» یکی از پایههای اصلی حفظ ارتباط مخاطب با داستان است. بازیگران در لحظاتی موفق میشوند بار عاطفی موقعیت را منتقل کنند، اما کیفیت نهایی این بخش تنها به توانایی فردی آنها وابسته نیست؛ فیلمنامه و کارگردانی نیز باید به شخصیتها فرصت بدهند از محدوده وظیفه داستانی خود فراتر بروند.
موسیقی نیز در این فیلم وظیفه حساسی بر عهده دارد. موسیقی متن اضطراب را تشدید کرده، احساسات پنهان شخصیتها را برجسته میسازد و میان دو موقعیت، پیوندی عاطفی برقرار کند. البته جاهایی بیش از اندازه بر صحنه مسلط شده، بهجای همراهی با تصویر، به تماشاگر دیکته میکند که چه احساسی داشته باشد.
یکی از ویژگیهای شاخص فیلم، اعتماد به سکوت است. همه لحظات نیازمند موسیقی نیستند. گاهی صدای محیط، مکث یک شخصیت یا سکوت پس از شنیدن خبری تکاندهنده، قدرتی دارد که موسیقی قادر به جایگزین کردن آن نیست و مخاطب شاهد این ماجراست.
عنوان «بیبدن»؛ یک انتخاب ساده با ظرفیت معنایی گسترده
عنوان فیلم یکی از مهمترین امتیازهای مفهومی آن است. «بیبدن» واژهای است که در همان برخورد نخست، غیبت و فقدان را به ذهن میآورد. اما ظرفیت آن تنها به یک مسئله جنایی محدود نمیشود.
در سطح داستان، نبودن بدن میتواند به معنای نبودن مدرکی قطعی، ناتمام ماندن یک جستوجو و دشواری رسیدن به پاسخ باشد. در سطح دراماتیک، این غیبت به نیرویی تبدیل میشود که شخصیتها را در موقعیتی معلق نگه میدارد. آنها نمیتوانند بهسادگی از ماجرا عبور کنند، زیرا چیزی که باید نقطه پایان باشد، همچنان غایب است.
از این نظر، عنوان با ساختار معمایی فیلم ارتباطی طبیعی دارد. البته فقدان، فقط موضوع داستان نیست؛ میتواند به شکل و ریتم روایت نیز سرایت کند. مخاطب هم در وضعیتی مشابه شخصیتها قرار میگیرد: میداند اتفاقی مهم رخ داده، اما برای رسیدن به قطعیت باید مسیر دشواری را طی کند.
«بیبدن» در فضایی شکل گرفته که مخاطبان سینمای ایران با پروندههای جنایی پرحاشیه و روایتهای رسانهای آنها بیگانه نیستند. درباره ارتباط فیلم با پروندههای واقعی نیز بحثهای زیادی مطرح شده و گزارشهای منتشرشده، آن را به پرونده جنایی مشهور دهه ۱۳۹۰ مرتبط دانستهاند؛ هرچند سازندگان، اثر را بازسازی دقیق و مستند یک پرونده مشخص معرفی نکردهاند.
ضعف اصلی فیلم؛ غلبه گاهی بیش از اندازه احساس بر درام
یکی از خطرهای مهم در فیلمهایی با چنین موضوعی، تکیه بیش از اندازه بر احساسات است. وقتی قصه درباره فقدان، خشونت، خانواده و انتظار برای روشن شدن حقیقت باشد، مواد اولیه برای تأثیرگذاری عاطفی از قبل فراهماند. اما این ظرفیت، کار فیلمساز را آسانتر نمیکند؛ اتفاقاً مسئولیت او را افزایش میدهد. تماشاگر قرار نیست صرفاً به دلیل تلخ بودن موضوع تحت تأثیر قرار بگیرد. سینما باید احساس را بسازد، نه اینکه فقط آن را اعلام کند.
در «بیبدن»، ظرفیت عاطفی قصه بالاست، اما همین ظرفیت گاهی میتواند به دام تبدیل شود. فیلم هرچه بیشتر به منطق موقعیتها، تفاوت شخصیتها و سکوتهای معنادار اعتماد کند، کمتر نیاز خواهد داشت تأثیرگذاری خود را از طریق تأکیدهای مستقیم به دست آورد.
آیا «بیبدن» یک فیلم جنایی تمامعیار است؟
«بیبدن» بیش از هر چیز از جذابیت یک موقعیت جنایی و پیامدهای عاطفی آن بهره میبرد. قدرت فیلم در ایجاد کنجکاوی و همراه کردن تماشاگر با بحران شخصیتهاست؛ اما برای تبدیل شدن به نمونهای شاخص در ژانر جنایی، باید میان تعلیق، منطق روایی و پرداخت روانشناختی تعادل برقرار کند که ئظاهرا در این مورد خیلی موفق عمل نکرده است.
فیلمی است که از ابتدا با یک موقعیت داستانی پرکشش وارد میدان میشود؛ موقعیتی که ظرفیت ایجاد تعلیق، درگیری عاطفی و پرسشهای دشوار را دارد. مرتضی علیزاده در نخستین تجربه بلند سینمایی خود با قصهای روبهروست که بهطور طبیعی توجه مخاطب را جلب میکند و حضور بازیگرانی چون الناز شاکردوست، نوید پورفرج، سروش صحت، پژمان جمشیدی و گلاره عباسی به آن امکان میدهد بار عاطفی قابلتوجهی پیدا کند.
در «بیبدن»، ظرفیت قصه و توانایی بازیگران از مهمترین عوامل حفظ ارتباط مخاطب با فیلم هستند. در مقابل، هرجا تأکید عاطفی بر ظرافت شخصیتپردازی غلبه میکند یا روایت بیش از اندازه به پیشبرد پرونده وابسته میشود، فاصله میان یک داستان پرکشش و یک اثر سینمایی کاملاً پرداختشده آشکار میشود.
در نهایت، «بیبدن» یادآوری میکند که در سینما، حتی تکاندهندهترین قصهها هم زمانی به اثری ماندگار تبدیل میشوند که فیلمساز بتواند از دل آنها، نه فقط اتفاقی مهم، بلکه تجربهای انسانی و سینمایی خلق کند.
خبرنگار : همتی
-
14 اردیبهشت 1405فریدون جیرانی، فیلمسازِ بحران، رابطه و زن در سینمای ایران (بخش سوم) -
12 اردیبهشت 1405پخش یک صحنه کمسابقه در گزارش خبری صداوسیما -
12 اردیبهشت 1405۳ میلیارد خسارت جنگ فقط به ۲ اثر تاریخی ایران -
12 اردیبهشت 1405قوانین اسکار تغییر کرد/ همه در شوک! -
12 اردیبهشت 1405رد پای یک زن در به آتش کشیدن تختجمشید/ این فکت حقیقت دارد؟
-
علت مرگ دانشجوی بوعلی سینا چه بود؟
-
زاکانی: وظیفه کاخ الیزه شنیدن صدای فرانسه است، نه اطاعت از ترامپ
-
زاکانی: وظیفه کاخ الیزه شنیدن صدای فرانسه است، نه اطاعت از ترامپ
-
کسانی که پیامک افزایش کالابرگ نگرفتهاند چه وضعیتی دارند؟
-
مرمت تئاتر شهر به کجا رسید؟
-
مرمت تئاتر شهر به کجا رسید؟
-
بیتکوین 100هزار دلاری میشود؟
-
بیتکوین 100هزار دلاری میشود؟
-
26 مهر 1405سقف ذخیره بنزین در کارت سوخت اعلام شد؟ -
20 مهر 1405تذکر رهبر انقلاب به صداوسیما -
23 مهر 1405اعتراض صریح یوسف پزشکیان به تلویزیون؛ چرا سه نفر مقابل یک مهمان؟ -
24 مهر 1405نام ظریف در تجمعات شبانه با شعر توهینآمیز خبرساز شد -
22 مهر 1405افزایش کالابرگ در دو مرحله/ چه کسانی در اولویت هستند؟ -
22 مهر 1405سناریوهای مواجهه ایران و آمریکا پیش از انتخابات کنگره و دلیل جذابیت کوههای اصفهان نسبت به عملیات زمینی -
20 مهر 1405تازه ترین آمار فوت زنان موتورسوار تهرانی -
25 مهر 1405رئیس هلالاحمر درباره احتمال ترور رئیسی چه گفت؟ -
25 مهر 1405افشاگری نتانیاهو درباره رقیبش؛ اختلاف بر سر حمله به ایران بالا گرفت -
22 مهر 1405ردپای رضا پهلوی در اعتراف به طرح تسخیر فرودگاه کرمان