نقد فیلم سینمایی «اسفند»
دکتر مهدی کریمی تفرشی، تهیه کننده نام آشنای سینمای ایران نوشت: «اسفند» را میتوان تلاشی جدی برای بازخوانی یک مقطع حساس از تاریخ معاصر ایران دانست؛ فیلمی که میکوشد میان بازسازی تاریخی، درام انسانی و روایت حماسی تعادل برقرار کند؛ تلاشی که در برخی لحظات درخشان و در برخی دیگر دچار لغزش میشود.
جایگاه فیلم در کارنامهی دانش اقباشاوی
دانش اقباشاوی پیشتر با فیلمهایی چون «تاج محل» نشان داده بود که به فضاهای ملتهب و موقعیتهای تاریخی علاقهمند است. او فیلمسازی است که بیش از هر چیز به «بستر» اهمیت میدهد؛ یعنی جهان پیرامونی شخصیتها برایش صرفاً دکور نیست، بلکه بخشی از هویت آنهاست. در «اسفند» نیز همین دغدغه دیده میشود: تاریخ نه پسزمینه، بلکه موتور محرک روایت است.
با این حال، تفاوت مهم «اسفند» با آثار قبلی او در مقیاس تولید و میزان درگیری با روایت رسمی تاریخ است. اینجا فیلمساز وارد قلمروی پرریسکی میشود؛ قلمرویی که کوچکترین لغزش در لحن میتواند اثر را به سمت شعار یا کلیشه سوق دهد.
روایت و فیلمنامه: میان تاریخ و انسان
هستهی مرکزی فیلم بر یک مقطع حساس نظامی-سیاسی تمرکز دارد. روایت به شکل خطی پیش میرود، اما در لایههای زیرین تلاش دارد شخصیتها را از قالب تیپهای صرف تاریخی خارج کند.
از نقاط قوت فیلمنامه میتوان به این موارد اشاره کرد: ایجاد تعلیق در لحظات تصمیمگیریهای کلیدی، توجه به جزئیات فضاسازی تاریخی و تلاش برای انسانیسازی چهرههای شناختهشده.
نقاط ضعفی که میتوان برشمرد نیز عبارتند از: دیالوگهایی که گاه بیش از حد «بیانیهای» میشوند، کمبود تعمیق روانشناختی برخی شخصیتهای فرعی و ریتم نابرابر در میانهی فیلم.
مشکل اصلی فیلمنامه این است که در برخی سکانسها، «اطلاعرسانی» بر «درام» غلبه میکند. وقتی فیلم به جای «نشان دادن»، «توضیح» میدهد، ضربآهنگ احساسی افت میکند.
شخصیتپردازی: میان اسطوره و انسان
یکی از دشوارترین بخشهای ساخت چنین فیلمی، نمایش شخصیتهای تاریخی است؛ بهویژه اگر آن شخصیتها هنوز در حافظهی جمعی جامعه حضوری فعال داشته باشند.
در «اسفند»، بازیگر نقش اصلی تلاش میکند چهرهای دوگانه ارائه دهد: فرماندهای قاطع در میدان تصمیم و انسانی متزلزل و درگیر تردید در خلوت.
موفقیت فیلم در همین دوگانگی سنجیده میشود. در برخی سکانسهای خلوت و کمدیالوگ، بازی کنترلشده و نگاههای معنادار بازیگر به عمق شخصیت کمک میکند، اما در صحنههای خطابهگونه، شخصیت بیشتر به «نماد» تبدیل میشود تا «انسان».
از منظر میزانسن و کارگردانی، اقباشاوی در طراحی صحنههای پرجمعیت و نظامی موفق عمل کرده است. میزانسنها منظم و حسابشدهاند و دوربین معمولاً جای درستی میایستد.
همچنین از ویژگیهای شاخص کارگردانی وی، استفاده از قابهای بسته در لحظات بحران فردی، قابهای باز و لانگشات در صحنههای میدانی برای تأکید بر مقیاس تاریخی، و نورپردازی با تم خاکستری و سرد برای القای فضای پرتنش، قابلتأمل است.
با این حال، فیلم در برخی صحنهها بیش از حد رسمی و کنترلشده به نظر میرسد. جسارت فرمی محدودی دارد و کمتر به تجربهگرایی بصری نزدیک میشود.
طراحی صحنه یکی از نقاط قوت فیلم است. بازسازی فضاهای دههی شصت (لباسها، خودروها، لوکیشنها) با دقت انجام شده و حس باورپذیری ایجاد میکند.
فیلمبرداری گرایش به رئالیسم دارد؛ به دلیل وجود رنگهای خنثی و کماشباع، حرکتهای محدود دوربین و تمرکز بر چهرهها در لحظات بحرانی. اگرچه این رویکرد به فضای مستندگونه کمک میکند، اما در برخی لحظات باعث یکنواختی بصری میشود.
موسیقی فیلم در خدمت فضای حماسی است، اما خوشبختانه اغراقآمیز نیست. استفاده از سکوت در چند سکانس کلیدی، تأثیرگذاری را افزایش داده است. طراحی صدا نیز در صحنههای نظامی قابلقبول است، هرچند میتوانست لایهمندتر و خلاقانهتر باشد.
ریتم فیلم در پردهی اول مناسب است؛ مخاطب بهسرعت وارد موقعیت میشود، اما در میانهی داستان افت محسوسی دیده میشود که در تدوین میتوانست اصلاح گردد. برخی سکانسها میتوانستند کوتاهتر باشند تا کشش دراماتیک حفظ شود. پردهی پایانی از نظر احساسی مؤثرتر است و تلاش میکند جمعبندی عاطفی ارائه دهد.
فیلم حول چند محور اصلی میچرخد: مسئولیت تاریخی، تصمیمگیری در شرایط بحران، نسبت فرد با قدرت و شک و ایمان در بزنگاههای سرنوشتساز. در بهترین لحظات، «اسفند» نشان میدهد که تاریخ صرفاً مجموعهای از وقایع نیست، بلکه حاصل تصمیمهای انسانی است؛ تصمیمهایی که در لحظه گرفته میشوند و پیامدشان سالها بعد آشکار میشود.
ارزیابی موفقیت فیلم بستگی به این دارد که از آن چه انتظاری داشته باشیم. اگر انتظار یک درام تاریخی کلاسیک با روایت رسمی و بازسازی دقیق داشته باشیم، «اسفند» اثر قابلقبولی است، اما اگر به دنبال اثری عمیقاً روانشناختی و ساختارشکن باشیم، فیلم در سطحِ میانه متوقف میشود. این اثر بیش از آنکه فیلمی مؤلفانه و شخصی باشد، پروژهای است منضبط و وظیفهمند.
در نهایت، در بخشهایی چون بازسازی تاریخی دقیق، بازی کنترلشدهی نقش اصلی، فضاسازی جدی و منسجم و نیز تلاش برای انسانیسازی یک چهرهی تاریخی، فیلم موفق عمل کرده است؛ اما دیالوگهای شعاری در برخی لحظات، افت ریتم در میانهی فیلم و جسارت محدود فرمی، اثر را محدود و اندکی کمرنگ مینمایاند.
در ارزیابی کلی، «اسفند» فیلمی محترم، جدی و منظم است که در چارچوب سینمای تاریخی ایران قرار میگیرد؛ نه اثری انقلابی و نه تجربهای شکستخورده. فیلمی که بیش از آنکه شگفتزده کند، تلاش میکند روایت کند؛ و در این مسیر، گاه میدرخشد و گاه محتاط میماند.
-
14 اردیبهشت 1405فریدون جیرانی، فیلمسازِ بحران، رابطه و زن در سینمای ایران (بخش سوم) -
12 اردیبهشت 1405خانوادههای امروزی -
12 اردیبهشت 1405چگونه به خواستههای واقعی خود برسیم؟ (بخش سوم) -
12 اردیبهشت 1405صهیونیسم در آیینه تاریخ: ریشهها، گرایشها و تحولات -
12 اردیبهشت 1405سلاح خاموش قرن ۲۱ زیر دستان ایران/ برگ برندهای که هنوز رو نشده